• پنج شنبه 6 شهریور 1404
  • الْخَمِيس 4 ربیع الاول 1447
  • 2025 Aug 28
چهار شنبه 29 آذر 1396
کد مطلب : 1640
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/7gO
+
-

خودمداری ایرانی

شهر زیبا
خودمداری ایرانی

سمیه توحیدلو،جامعه‌شناس و فعال‌مدنی| امیل دورکیم ـ جامعه‌شناس شهیر فرانسوی ـ از دوران سنت، به «دوران حضور خدای بزرگ برای افراد» تعبیر می‌کند؛ زمانه‌ای که مردم به حکم وجدان یا با جبر ساختارهای سنتی، گرد هم می‌آمدند و همدلی زیادی بینشان حاکم بود. حاکم مطلق هم «ساختار‌ها و بنیان جامعه» بود؛ جامعه‌ای که به هر ترتیب بر فرد و خواسته‌هایش مقدم شمرده می‌شد. دورکیم، ‌ گذار این جامعه سنتی به مدرن را با تقسیم کار می‌بیند؛ در زمانه‌ای که افراد به تخصص خویش متکی شدند، ارتباطاتشان به شکل ارگانیک زیاد شد اما همدلی‌ها کاهش یافت و افراد مجزا از هم شکل گرفتند که به‌واسطه انتظام اجتماعی در کنار هم می‌نشستند. دورکیم این دوران گذار را زمانه‌ای می‌داند که خدایان قدیم فروریخته‌اند و خدای جدید سر برنیاورده است. طبیعی‌است که انواع انسجام ‌بخش‌های اجتماعی که دوران سنت را قوام‌ می‌بخشید در این دوران نیست. فردگرایی مشخصه این دوران به ‌حساب می‌آید اما انتظام اجتماعی، این فردگرایی را هدایت می‌کند و در خدمت جامعه به ‌کار می‌گیرد. اما میان این دو دوران، گذارهایی هم‌گاه آن‌قدر طول می‌کشد که تاریخ جامعه‌ای بر این گذار‌ها مستقر می‌شود. حرکت جامعه ما از جمع‌گرایی سنت به فردگرایی مدرن ولی انتظام‌بخش، در یکی از پیچ‌های خودش مانده و شرایط اجتماعی و ویژگی‌های شخصیتی دوران گذار را در ما ماندگار کرده است. زمانی که انسجام‌های قدیم نیست و انسجام‌بخش‌های جدید درست عمل نمی‌کنند مردم بر محور خودمداری خواهند بود و معیار هر گزینش، صلاح و خرد خودشان است؛ حتی اگر نیاز و مسئله جامعه، چیز دیگری باشد. در جامعه‌ای که خودمداری اصل اولیه رفتار اجتماعی مردمانش شده باشد، ساخت اجتماعی با مشکل مواجه می‌شود و دستخوش انواع فساد خواهد شد؛ زیرا در واقع هر فرد به هر میزانی که بتواند، از انبان جامعه برای خویش می‌خواهد و کلیت، دغدغه اعضا نمی‌شود؛ گویی جامعه خانه‌ای‌است استیجاری و اقامتگاهی‌است موقت که تا سرحد توان باید از آن برای خود اندوخت. در چنین وضعیتی استفاده بی‌رویه از هر چیز، به‌وفور دیده می‌شود؛ پس خیلی برای کسی مهم نخواهد بود که مثلا فردای بحران آب چه خواهد شد یا ایران بدون نفت چه شکل و شمایلی دارد؛ مهم نیست که همسایه ما یا نزدیک به ۶۰ درصد از اعضای جامعه دچار بحران فقر هستند. از نظر مردمان خودمدار، این‌ها مشکلات دولت‌هاست و به ایشان بی‌ارتباط است. حال خود دولت‌ها نیز گرفتار این فرهنگ هستند. در جامعه خودمدار، معنایی برای توزیع عادلانه فرصت وجود ندارد و مسئولیت اجتماعی نسبت به هیچ گروهی مهم برشمرده نمی‌شود. جامعه خودمدار همگان را خودمدار می‌بیند و حتی اگر ساخت‌های اجتماعی قانونی به تصویب برسد، تنها چیزی که دیده می‌شود، میزان هزینه‌هایی‌است که بر خود فرد وارد می‌شود؛ فردی که باور دارد دولت‌ها هم فقط به نفع خودشان عمل می‌کنند با این تفاوت که «خود» بزرگ‌تری دارند؛ حتی اگر چنین نباشد! مدت‌هاست که جامعه ما درگیر این فرهنگ است؛ جامعه‌ای که نهاد مدنی در آن به‌سختی شکل می‌گیرد، فعالیت‌های داوطلبانه در آن همیشگی نیست و گاهی به ضرورت احساسات فردی، در یک اتفاق یا حادثه بروز پیدا می‌کند. وقتی جامعه نتواند ساخت و فرم اجتماعی خود را بازآفرینی کند، وقتی مشارکت و دمکراسی در لایه‌لایه جامعه تنیده نشود و افراد تنها توده‌های بی‌شکل و ذرات پراکنده‌ای باشند که هویتشان یا بر اساس مدرک است یا بر‌اساس محل خدمت و هویتی جمعی را اختیار نکنند، ‌طبیعی‌است که خودمداری به صدر مسائل آنجامعه بیاید. خودمداری با فردگرایی تفاوت‌های زیادی دارد. در جامعه مدرن که فردگرایی وجود دارد و افراد هم انتخاب‌های شخصی خودشان را دارند، قوام اجتماعی وجود دارد؛ بر همین اساس، افراد می‌توانند به ‌خاطر خودشان و نفع بلندمدت، از خواسته‌های کوتاه‌مدتشان حذر کنند. در واقع در جامعه مدرن که آینده دوراندیشیدنی‌است، مردم نیز به آینده دورشان می‌اندیشند و چنین نیست که همه‌چیز در نفع کوتاه‌مدت شخصی خلاصه شود. کار گروه‌های اجتماعی و نخبگان نیز آگاه‌سازی مردم از همین نفع‌های اجتماعی و بلندمدت است. اما در جامعه ‌گذار، نخبه و روشنفکر نیز چون دیگران درگیر نفع‌های خودمدارانه می‌شوند و آنچه از دست می‌رود، جامعه و بنیان‌های آن است.

 

این خبر را به اشتراک بگذارید