• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
دو شنبه 25 اسفند 1404
کد مطلب : 273820
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/JqYjP
+
-

ساندویچ فلافل

روز ششم جنگ، مامور شدیم برویم محدوده‌ی خیابان ایران. اولین مرحله‌ بعد از اصابت موشک در هر منطقه، خالی کردن ساکنان ساختمان‌های اطراف بود. وقتی به خیابان معتمدالملک رسیدیم، اول شروع به تخلیه  ساختمان‌ها کردیم. روبروی محل اصابت،  آپارتمان شش طبقه‌ای بود.
ساکنان ساختمان را سریع خارج کردیم تا با رسیدن نیروهای امدادی، کار کمک‌رسانی زودتر انجام شود. حدود پانزده دقیقه از حضورمان در منطقه گذشته بود که دو نفر از راه رسیدند  و گفتند خانم‌هایشان توی طبقه ششم‌اند و‌ هر کاری کرده‌اند راضی نشده‌اند بیرون بیایند. با مصطفی ۶ طبقه را دویدیم بالا که نگذاریم آن‌جا بمانند. با ورود به خانه بهت‌مان زد. خیال کردیم ناخواسته وارد آشپزخانه‌ی یک‌فست فودی شده‌ایم. نمی‌دانستیم بخندیم یا به شجاعت و غیرتِ شیرزنان کشورمان افتخار کنیم. یک طرفِ خانه، اجاق گاز و قابلمه‌ای بزرگ بود و طرفِ دیگر، روغن و نان ساندویچی و گوجه و خیارشور. خانم‌های خانه هم که انگار نه انگار ساختمان روبرویی‌شان را زده‌اند و بخشی از شیشه‌های خانه‌‌شان پودر شده؛ مشغول پخت فلافل بودند. ما رفته بودیم آن‌ها را بیاوریم پایین اما تا چشم‌شان به ما افتاد خوشحال شدند. یکی از خانم‌ها گفت:« خب نیروی کمکی هم رسید.» 
بلافاصله 3 تا کارتن روغن گذاشت توی بغلم و گفت:« اینا رو ببر و برگرد تا بقیه شو ببری» و وقتی به خودم آمدم دیدم کارتن به بغل دارم کورمال کورمال توی تاریکی راه پله‌ها، ۶ طبقه را می‌روم پایین؛ مصطفی هم شبیه من چند تا کیسه گوجه و خیارشور و فلافل پخته شده را برداشته و‌ دنبالم راه افتاده است. ما رفته بودیم برای تخلیه‌ی خانه اما شده بودیم نیروهای کمکی، برای خارج کردن افطاری جهادگرها و امدادگران که خانواده‌ی طبقه‌ی ششم در حال تدارکش بودند. 
با بچه‌ها و اهالی خانه همه‌ی وسایل پخت و پز را خارج کردیم. وقتی بیرون آمدیم، یک طرف کوچه، بیل مکانیکی مشغول آواربرداری بود و طرفی دیگر سگ زنده یاب در جست و جوی انسانی زنده زیر آوا‌ر. توی همین اوضاع وانتی رسید سر کوچه و همه‌ی وسایل‌ را بار کرد و همراه اهالی طبقه‌ی ششم با خودش برد. فرصت زیادی تا افطار نبود. باید به جای امنی می‌رفتند و باقی ساندویچ‌ها را درست می‌کردند تا به دست جهادگران و نیروهای امدادی خط مقدم جنگ برسانند و حماسه‌ی جدیدی بسازند. 
راوی: حسین حمیدبیگی، جهادگر دانشگاه علوم پزشکی همدان 
به قلم زهرا خدائی

این خبر را به اشتراک بگذارید