جستوجوی پارهپیکرها در میناب
نخستین روایت تفحصکنندگان و غسالان دانشآموزان شهید مدرسه شجره طیبه در گفتوگو با همشهری
سحر جعفریان عصر | روزنامهنگار
با صدای انفجار موشکها به چشم برهمزدنی در حیاط پراکنده شدند؛ نه خودشان که تکهوپارههای تن و بدن نازنینشان زیر و روی خروارها آوار. روز 9 اسفند، ساعت حوالی10:30، این منظره را همه میناب دید؛ همه آنها که یک نفس تا مدرسه شجره طیبه دویده بودند. میان آنها بسیار بودند کسانی که از دقایقی پس از موشکباران دستبهکار سوگ 168شهید شدند، آواربرداری، آرامکردن پدران و مادران بهخاکافتاده و بعدتر نیز غسلوکفن پیکر دانشآموزان شهید و تفحص پارهپیکرهای باقیمانده از شهدا بر آوار. گزارش زیر در گفتوگو با جمعی از غسالان و تفحصکنندگان شهدای میناب تنظیم شده که برای نخستینبار به روایت آن روزها و ساعتها پرداختهاند.
پارهپاره به غسل آمدند
کمی بعد از انفجار موشکها کار برداشتن آوار شروع شد؛ آوارهای داغ و سنگین که زیرشان پارههای خونین پیکر بود؛ دست، پا، سر یا باقی اعضای بدن. ساعتهای نخست، آواربرداری بهصورت دستی انجام شد. همان وقت هم بود که بلوک سیمانی سنگینی پای پدر یکی از دانشآموزان شهید را که اشکریزان لابهلای فروریختههای مدرسه دنبال پسرش میگشت، قطع کرد. 4 یا 5ساعت بعد اهالی میناب با جرثقیل، بیل مکانیکی، لودر، قیچی آهنبر، دستگاه بُرش و ارههای برقی به کمک آمدند. پارهپیکرها میان کاور سیاه اجساد، پشت 2آمبولانس و کف چند ماشین یخچالی گذاشته شد به مقصد تنها بیمارستان میناب، بیمارستان حضرت ابوالفضل(ع) . روی نیمی از کاورها چیزهایی نوشته شدهبود: «یک دست با ٣النگو»، «پسر، با جوراب بَتمن» و «نامشخص». عبدالله امیری از اهالی میناب به همشهری میگوید: «گفتنش سخته، ولی تعداد بدنای تکهتکه خیلی بیشتر از ٨کشوی جسد سردخونه بیمارستان و ۵کشوی جسد سردخونه قبرستون میناب بود. برای همین پیکرا رو بردن ١۵کیلومتر دورتر، تو یه سردخونه صنعتی.» عبدالله از آغاز جنگ تحمیلی سوم تا امروز داوطلب انجام هر کاری در ارتباط با دانشآموزان شهید میناب بودهاست؛ حتی غسل و کفن پارههای پیکرها؛ «نصف بیشتر پیکرایی رو که همون یکی، دو روز اول شناسایی شده بودن، غسلوکفن کردیم و گذاشتیم توی تونل انجماد. مابقی رو هم بعد از آزمایش دیانای غسلوکفن کردیم.» کمی هم از حالوهوای آنروزها در سردخانه صنعتی میگوید: «یه فضایی رو تو اون سردخونه مثل غسالخونه درست کردیم و حدود 30زن و مرد اونجا شیفتی مشغول شستوشوی بدن کوچیک بچهها شدیم. خیلی از اون بچهها رو میشناختم؛ با بعضیاشون همسایه بودیم و با بعضیاشون هم قوموخویشی دوری داشتیم. امان از روزی که داشتم پای احسان رو غسل میدادم. احسان گلزن تیم فوتبال محل بود.»
چشمان تَر و دستان جستوجوگر
آوارهای مدرسه شجره طیبه را برمیداشتند و میگذاشتند در زمینی بزرگ و خالی که 100متر دورتر از آن بود. این را سمیه قریشی، از غسالان دانشآموزان شهید برای مقدمه به همشهری میگوید تا به اصل حرفش برسد: «مرحله دوم جستوجو و تفحص پیکرا توی اون زمین و وسط آوارایی که از مدرسه منتقل کرده بودن انجام میشد. من و شوهرم همراه یه تعداد از اهالی رفتیم سر اون زمین تا دنبال بقایای جامونده بگردیم. البته از وسطای کار من رفتم غسالخونه ویژه دخترای شهید.» 70درصد تفحصکنندگان از نیروهای جهادی و بومی میناب بودند که اصول اولیه عملیات جستوجوی اجساد را از طلبههای داوطلب قمی یاد گرفته بودند؛ «کار تفحص از حوالی غروب که گرما میشکست، شروع میشد و تا نصفهشب با بیلچه و بُرسای کوچیک، آرومآروم آوارا رو زیرورو میکردیم. وقتایی که کسی یه تیکه از پیکر پیدا میکرد، نمیدونست خوشحال باشه یا ناراحت؛ فقط گریه میکرد. لحظهای که رو به جمعیت پدرا و مادرای داغدیدهای که پشت نوار زرد، بیحال زمین افتاده بودن و زاری میکردن، برمیگشتن، همون لحظه، پدرا و مادرا هم تا متوجه ماجرا میشدن و از دور تیکه چیزی دست تفحصکنندهای میدیدن، زاری بیشتر میشد.» صدای شیون و زاری بعضی دیگر از والدین دانشآموزان شهید از پشت درهای بسته غسالخانه صنعتی نیز شنیده میشد. قریشی هم در غسلوکفن شهدا که روزهای نخست جنگ تشییع شدند، مشارکت داشته و هم در غسلوکفن بقایای پیکرهای تازه تشییعشده؛ «دست دختربچهای رو غسل دادم که مادرش اون رو از ناخوناش شناسایی کرده بود. میگفت ناخوناش رو روز قبل از شهادت، خودش کجومعوج کوتاه کرده.»
یک تکه کفن برای یک پارهپیکر
مریم میردادی نیز جزو غسالان شهدای شجره طیبه است که خواهر و 2خواهرزادهاش در مدرسه به شهادت رسیدهاند؛ «اول پارچههای کفنی رو قیچی میزدیم اما نه به قدِ کامل یه آدم یا یه بچه؛ به اندازه یه نیمتنه، یه سر، یه مچ تا نوک انگشتای دست.» میردادی ادامه میدهد: «تعداد پسرای شهید شجره طیبه بیشتر از دخترای شهیده. بدناشون هم تکهتکهتر بود؛ چون کلاسای پسرونه طبقه اول مدرسه قرار داشتن و همه آوار انفجار ریخته رو سر اونا.» میردادی این را میگوید تا به خواهرزادهاش برسد؛ علی سالاری: «شناساییش برای باباش سخت بود و مامانش هم که خودش تو همون مدرسه شهید شده بود. من مونده بودم و یه عالمه پارهپیکرای کوچیک و شبیه هم.»
جستوجوگرانی
که خودشان را گم کردند
الوارها در قطعات کوچک و بزرگ برای تابوت بُرش خورده و منگنه شده بودند. حمید یکی دیگر از تفحصکنندگان و غسالان دانشآموزان شهید میناب است که کار پوشاندن تابوتها با پرچم را نیز بر عهده داشت: «غسالی بلد نبودم اما نیرو کم بود و باید جهادی کار رو پیش میبردیم.» با بغض ادامه میدهد: «ما که هفتپشت غریبه بودیم وقتی پیکرا رو میشستیم خون گریه میکردیم، بهخصوص سر غسلوکفن بقایایی که تازه شناسایی و تشییعشدن. آب میریختم روی تیکه گوشتی که کمی از بازوی یه شهید بود و خدا میدونه چی به پدر و مادر اون شهید گذشته.» حمید شبهای پیش از غسالی دانشآموزان شهید را به تفحص پیکر آنها گذرانده بود: «هر بار که بیلچه رو لابهلای خاکا اینور و اونور میکردم، ماکان رو صدا میزدم؛ پسر، ماکان کجایی آخه؟ مادرت چشمبهراهه، همه ما بهش قول دادیم که پیدات کنیم.» چند روزی است کار تفحص میان آوارهای مدرسه شجره طیبه به پایان رسیده اما دل جهادگران تفحصکننده آرام نگرفته؛ یکی مانند زهرا مقیمی از جوانترین جهادگران غسال و تفحصکننده که 18سال دارد و از یکماه پس از حمله موشکی به مدرسه میناب که کار جستوجوی پیکرها آغاز شد، در جایی جز کنار آوارها نبوده است: «دقیقش رو نمیدونم، شاید حدود 15تیکه از بدن دانشآموزای شهید رو پیدا کردم که بیشترشون مربوط میشه به روزای اول تفحص. درواقع اون روزای اول 80درصد بقایای شهیدا پیدا شد و کمیشون موند برای روزای بعد. این از بوی آوارا مشخص بود؛ روزای اول بوی باروت و خون و پیکر آفتابخورده از وسط آوار بیرون میزد، اما روزای بعد فقط بوی خاک میاومد.» تفحصکنندگان تکههای یافتهشده پیکرها را داخل کیسههای پلاستیکی ویژه قرار میدادند. کیسهها نیز در پایان هردور از عملیات تفحص به بیمارستان و آزمایشگاه انتقال داده میشدند. تفحصکنندگانی هم در کار جستوجوی اشیا و وسایل دانشآموزان شهید بودند که روایتی دیگر است.