اگر داغ دل بود، ما دیدهایم...
روایتی تصویری از نخستین روز حضور مردم در مراسم وداع با رهبر شهید انقلاب در مصلای تهران
فاطمه عباسی|روزنامهنگار
پیش از آنکه خورشید بر فراز تهران طلوع کند، سیل جمعیت راه خود را به قلب پایتخت باز کرده بود. خیابانها بیدارتر از همیشه، میزبان قدمهایی بودند که با بغضی سنگین بهسوی یک مقصد واحد برداشته میشدند. مصلای امام خمینی(ره) روز گذشته و امروز، نقطه تلاقی تمام راههایی است که از سراسر ایران به یک داغ مشترک ختم میشوند؛ داغ وداع با رهبری که صلابتش در برابر دشمنان و مهربانیاش در برابر دوست، تکیهگاه یک ملت بود. در شلوغترین نقطه پایتخت، جایی که هزاران چشم خیس به یک صندلی خالی دوخته شده، زمان گویی متوقف شده است. صندلی سادهای که در قاب دوربین عکاسان، اکنون به نمادی از یک غیاب بزرگ بدل شده، اما طنین حضور صاحبش هنوز در رگهای این جمعیت بیقرار جریان دارد. اینجا کسی حرف نمیزند. زبان، زبان اشک است و نگاههای خیره. این جمعیت آمدهاند که ببینند و باور کنند.
هوا لبریز از نجوای خداحافظی است و در میان هیاهوی بیرقها و شانههای لرزان، مهپاشها مداوم کار میکنند تا شاید حرارت فضا و التهاب دلها را بشکنند. قطرات خنک آب روی صورتهای خسته سر میخورند، با اشکها یکی میشوند و روی بتنهای مصلی میچکند؛ گویی آسمان نیز در این سوگ نفسگیر با زمین همنوا شده است.
این قابها، ثبت نخستین نفسهای یک وداع ملی است؛ روایت نخستین ساعات سرگشتگی در نبود پدری مهربان. لحظاتی که در آن، یک ملت برای باور کردن غیاب آن فرمانده بزرگ، شانهبهشانه هم ایستاده است تا در پناه این اندوه مشترک، آرام گیرد.