بازاری به رنگ وطن
گزارش میدانی از پاساژ معروف تهران که بعد از جنگ به مرکز فروش نمادهای ایران تبدیل شده است
سحر جعفریانعصر | روزنامهنگار
پاخورش زیاد شده و این را بیش از ١٠٠ مغازهدار پاساژ «مهستان» (که ساختمانش حدود ٣٠ سال پیش، ابتدای خیابان کارگر جنوبی و کمی پایینتر از میدان انقلاب اسلامی بنا شد)، میگویند؛ پاساژی که پیشتر، بورس انواع محصولات مذهبی بود و هر که از هر چه اسباب برگزاری آیینها و برپایی مجالس دینی میخواست، فراهم داشت. حالا اما پساز جنگ تحمیلی سوم به بورس پرچم ایران و بسیاری نمادهای ملی تبدیل شده است. مشتریانش اقشار گوناگونند که پیش از ملحق شدن به تجمعات، سری به طبقات آن میزنند و پرچم ایران، سربند جانم فدای ایران یا سنجاق سینه نقشه ایران را تهیه میکنند.
بازار شلوغ مهستانیها
روی تابلویی با پسزمینه سفید به خطی خوش نوشتهاند: «پاساژ مهستان» و تابلو را کوباندهاند سر در ساختمانی کهنه با پنجرههایی نامتقارن و نمایی دوداندود. پرچمهای مذهبی و بیشتر پرچم ایران از 2 بَر ساختمان که ویترین 2 مغازه است، آویزانند و مشتریانی نیز در حال بررسی قیمت و جنس آن پرچمها. از کمی بعد از شروع جنگ که خرید پرچم و باقی ملزومات راهپیمایی و تجمعات شبانه مرسوم شد، مشتریان از حدود 10 صبح خود را به نشانی سرراست مهستان میرسانند و تا ساعت 22 پیش از پراکنده شدن تجمعکنندگان، در طبقات پاساژ در حال خریدند. این را داود میگوید که مغازهاش سمت چپ ورودی پاساژ، پر رفت و آمد است: «به نظرم کاسبای این پاساژ، جزو اولین کاسبایی بودن که وقتی جنگ شروع شد، بعد از یکی دو روز تعطیلی کرکره مغازهشون رو دادن بالا.» بستههای 10تایی پرچمهای رومیزی را میشمارد و دوباره پی حرفش را میگیرد:«راستش چون مشتریای عمده و خرد تماس میگرفتن برای خرید پرچم... روزای اول، بیشتر درخواست پرچم اهتزاز داشتن؛ مدل افقی و معمولا سایز 70 در 120...». امیررضا، مسئول فرهنگی یکی از مساجد قدیمی جنوب پایتخت واز مشتریان ثابت مغازه داود است: «از بچگی هر چی که برای هیئت و سفرههای نذری لازم داشتیم میاومدیم همینجا...». حالا اما نه وقت محرم است و نه زمان سفرهاندازی... برای خرید پیکسل و مچبندهایی با طرح پرچم ایران آمده: «پول جمع کردیم تا به تعداد بچههای مسجد که هر شب میدونداری میکنن یه چیزی به رنگونشون ایران تهیه کنیم...» کمی بعد، سرگرم انتخاب میشود؛ مچبندهای کشبافت و گرهی و سوزنی اعلا از 8 تا 100 هزارتومان و سربندهای ساتن از 10تا50هزارتومان. داود به بهانه بازارگرمی،یادآور میشود که مچبندها، تولیدی خودشان است و این یعنی پای دلال درمیان نیست.
در میدان با پرچم و سربند
سمت راست ورودی پاساژ، شلوغتر از سمت چپ آن است. مشتریها مقابل پیشخوان مغازه بزرگی ایستادهاند و هادی صاحب مغازه را سؤالپیچ میکنند: «جاکلیدیهای طرح ایران چند؟»، «ببخشید، بَج سینه (سنجاق سینه) مدل نقشه ایران دارید؟»، «آقا، این کلاه هوادارای ایران چند؟» و«تعداد برداریم، تخفیف میدید؟». هادی، صبور است که سر حوصله پاسخ همه را میدهد: «جاکلیدی پلاستیکی و چوبی و فلزی از 20 تا 90 هزارتومن دارم»، «بج سینه هم، آینهای و برنجی دارم از 25 تا 500 هزارتومن»، «کلاه هواداری ایران جنس خوب و سبک 200 هزارتومن» و «اصلا شما پول نده، مهمون ما باش». این روزها کمتر فرصت سر خاراندن دارد؛ یک دستش به گوشی تلفن همراه است و سفارش حمایل و پرچم و برچسب و پیکسل به تولیدکنندگان میدهد و یک دستش به دستگاه کارتخوان و کارت بانکی مشتریان: «توی شرایط جنگی و رکود، کسی انتظار نداره کاسبی خوب باشه... ولی میبینید که صدقه سر طرفداری از ایران، بازار ما از رونق نیفتاده، تازه سفارشا بیشتر هم شده...». به گفته هادی و بسیاری از مغازهداران پاساژ، در دوره جنگ تحمیلی سوم، پرچم، مچبندهای زینتی (رنگ پرچم) و سنجاقهای سینه به ترتیب بیشترین میزان فروش را داشته و مشتریانشان، اغلب افرادی از انجمنهای فرهنگی، گروههای جهادی و مساجد بوده و هستند.
قیمت مقطوع برای ایران
تعدادی از مشتریان با این امید که در مغازههای طبقه دوم پاساژ، اجناس جورتر و قیمتها کمتر است از پلههای باریک میان راهرو بالا میروند. چند کارگر، انتهای نخستین مغازه این طبقه، مشغول جابهجایی بستههای تازه رسیده پرچم از شهرستان خمین هستند. سهیل یکی از چند کارگر با گوشه چفیهای که دور گردنش پیچانده، عرق پیشانیاش را میگیرد: «حاجی، کلید انبار رو میدی، میله و چوب پرچما رو بیارم؟» و حاجاسماعیل (صاحب مغازه) که دورتر ایستاده، دسته کلید را با نشانهگیری دقیق، به سوی سهیل پرت میکند: «پس یهدفعه، فرفره گلاسههای پرچمی رو هم بیار» گوش حدیث (مشتری) با شنیدن فرفره گلاسه پرچمی، تیز میشود: «فرفره پرچمی چیه حاجآقا؟ از همین فرفرههای اسباببازیطوره؟» کمی بعد، حدیث که مربی باشگاه ورزشی کودکان است با 80 فرفره کاغذ گلاسهای به رنگ پرچم ایران از مغازه خارج میشود. آرمان از قیمت مقطوع عینکهای هواداری ایران به مشتری میگوید: «خداوکیلی با سود کم دارم میفروشم؛ اونم فقط به خاطر ایران...». مشتری اما چانه گرمی برای تخفیف گرفتن دارد: «شاید سودت کم باشه ولی فروشت خوبه». آرمان که بر قیمت مقطوع پافشاری دارد رو به سوی مشتری دیگر میچرخاند؛ مشتری، خواهان پرچم سامورایی (عمودی) ایران است.
نذر پرچم
غروب که میشود انگار نوع مشتریها هم تغییر میکند. در این وقت، معمولا مشتریهایی سر از طبقات پاساژ مهستان درمیآورند که وسط جمعیت تجمعکنندگانی که حوالی میدان انقلاب، میدانداری میکنند، چشمانشان خورده به سربند، سنجاق سینه یا هر وسیله نمادین دیگر و بعد، پرسان پرسان خود را رساندهاند به آدرسی که صاحب آن سربند و سنجاق سینه دادهاست.
جلال از مغازهداران پاساژ، از مشتریان متفاوت دیگری هم میگوید: «وقتای غروب، گاهی یه عده میان و تعدادی پرچم میخرن... سر حرف رو که باهاشون باز میکنیم، متوجه میشیم اونا نذر پرچم دارن... از 50 تا 100 پرچم به نیت پیروزی ایران میخرن و میبرن بین تجمعکنندگان پخش میکنن...». جلال به این دسته از مشتریان متفاوت، تخفیف خوبی میدهد و با آن دسته از مشتریان که خریدار پرچمهای رولی یا اَبَرپرچم هستند نیز ارزانتر حساب و کتاب میکند.