• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
دو شنبه 25 اسفند 1404
کد مطلب : 273797
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/rRE54
+
-

جای بچه‌ها در خانه امن است

مساعدت بهزیستی و اقدام خانواده‌ها سبب شد تا ترکش جنگ به مددجویان اصابت نکند

گزارش
جای بچه‌ها در خانه امن است

محمد سرابی | روزنامه‌نگار 

وقتی اولین بمباران تهران شروع شد، خانواده‌‌ها به دنبال فرزندانشان تا پشت درمراکز نگهداری معلولان ذهنی آمدند. مراکز هم آماده تحویل دادن بودند زیرا بهزیستی کمیته بحران را تشکیل داده و با تحویل مددجو‌ها به خانواده‌هایشان موافق بود. عده‌ای همان روز اول آمدند و عده‌ای روز‌های بعد رسیدند تا عزیزانشان را به خانه ببرند. مددجویان باقیمانده هم به مراکزی که امنیت بیشتری داشتند و از نقاط حساس دور بودند منتقل شدند. خیلی از مددجو‌ها این روز‌های جنگ را پیش خانواده‌هایشان می‌گذرانند. 
وقتی خبر حمله آمد
مرکز معلولان فردیس کرج در خیابان بیست متری نفت در شهرک وحدت قرار دارد. در شمال شهرک اندیشه و در محدوده استان البرز. وقتی آمریکا و اسراییل به شهرک وحدت حمله کردند این ساختمان لرزید و اگرچه فرونریخت اما شیشه‌‌ها خرد و میز و صندلی و تخت‌ها از جا کنده شدند.
 این مرکز 80 توان‌خواه معلول ذهنی داشت که همه کودک و نوجوان بودند. خبر حمله به فردیس کافی بود تا خانواده‌های مددجویان دنبال آن‌ها بیایند و در مدت چند روز ساختمان تخلیه شود. با خانواده یکی از مددجویان تماس می‌گیریم. مادر امیرحسین می‌ گوید:« گفتند فردیس را زدند. من بدون اینکه به کسی خبر بدهم رفتم جلوی مرکز و گفتم می‌خواهم پسرم را ببرم. همه جا شلوغ بود و آمبولانس‌ها آمده بودند. امیرحسین را آماده کردند و وسایلش را توی یک ساک گذاشتند. جلوی در متوجه شدم هیچ راهی نیست که به خانه برویم. 
 امیرحسین به خاطر معلولیتی که دارد نمی‌تواند خودش به تنهایی راه برود. می‌خواستم اسنپ بگیرم ولی هیچ ماشینی قبول نمی‌کرد. مدتی طول کشید تا اینکه خانواده یکی دیگر از مددجو‌ها هم برای بردن او آمدند و ما را هم سوار کردند و به خانه رساندند.» در حمله به مرکز توانبخشی شهرک وحدت 3 نفر شهید و بیشتر از 30 نفر مجروح شده‌اند. مادر امیر حسین می‌گوید:« ساختمان فردیس بیرون شهر تهران است. اگر اینجا امن نیست و ممکن است بمباران کنند پس کجا امن است.» او خیلی از پدر و مادرهای دیگر را می‌شناسد که بچه‌‌هایشان را تحویل گرفته‌اند اما از خانواده‌هایی هم می‌گوید که توان پرستاری از فرزند معلولشان را ندارند و در نتیجه مددجو به مراکز دیگر منتقل شده است. 

خانه مناسب پیدا کردیم
مرکز جامع توانبخشی امام علی در محله ازگل قرار گرفته است. اینجا ظرفیت نگهداری از 200 دختر معلول ذهنی را دارد اما به دلیل شرایط جنگی بیشتر آن‌ها به خانواده‌‌هایشان تحویل داده شدند یا به مراکز دیگر فرستاده شدند.
 مقابل در ورودی و زیر تابلوی آبی‌رنگ این مرکز، خانواده «دریا» سعی می‌کنند او را سوار خودرو کنند. دریا سن و سال زیادی ندارد و تقریبا نوجوان محسوب می‌شود اما در کنار معلولیت ذهنی، اضافه وزن شدید دارد که ناشی از شرایط جسمی و مصرف دارو‌ها است. تحرک او به همین دلیل محدودتر شده است.
 او را با صندلی چرخ‌دار تا کنار خودرو آورده‌اند. از پدر دریا سوال می‌کنیم که چرا همان روز‌های اول برای بردن 
او نیامده بود. 
پدر دریا می‌گوید:« خودمان می‌خواستیم از تهران برویم اما جایی برای رفتن نداشتیم. خانه ما نزدیک ساختمان‌های نظامی است ونمی‌خواستم بچه‌ام را آنجا ببرم چون امنیتش از اینجا کمتر بود. دنبال جایی در شهرستان می‌گشتیم اما وضعیت دریا هم طوری نیست که بتوانیم همراه او به خانه اقوام برویم. بالاخره خانه‌ای را پیدا کردیم که مناسب نگهداری از دریا باشد و آمدیم که او را ببریم.» دریا چیزی از جنگ نمی‌داند و خوشحال است که خانواده‌اش را می‌بیند و سوار 
ماشین می‌شود. 

خانه مناسب پیدا کردیم
مرکز جامع توانبخشی امام علی در محله ازگل قرار گرفته است. اینجا ظرفیت نگهداری از 200 دختر معلول ذهنی را دارد اما به دلیل شرایط جنگی بیشتر آن‌ها به خانواده‌‌هایشان تحویل داده شدند یا به مراکز دیگر فرستاده شدند.
 مقابل در ورودی و زیر تابلوی آبی‌رنگ این مرکز، خانواده «دریا» سعی می‌کنند او را سوار خودرو کنند. دریا سن و سال زیادی ندارد و تقریبا نوجوان محسوب می‌شود اما در کنار معلولیت ذهنی، اضافه وزن شدید دارد که ناشی از شرایط جسمی و مصرف دارو‌ها است. تحرک او به همین دلیل محدودتر شده است.
 او را با صندلی چرخ‌دار تا کنار خودرو آورده‌اند. از پدر دریا سوال می‌کنیم که چرا همان روز‌های اول برای بردن 
او نیامده بود. 
پدر دریا می‌گوید:« خودمان می‌خواستیم از تهران برویم اما جایی برای رفتن نداشتیم. خانه ما نزدیک ساختمان‌های نظامی است ونمی‌خواستم بچه‌ام را آنجا ببرم چون امنیتش از اینجا کمتر بود. دنبال جایی در شهرستان می‌گشتیم اما وضعیت دریا هم طوری نیست که بتوانیم همراه او به خانه اقوام برویم. بالاخره خانه‌ای را پیدا کردیم که مناسب نگهداری از دریا باشد و آمدیم که او را ببریم.» دریا چیزی از جنگ نمی‌داند و خوشحال است که خانواده‌اش را می‌بیند و سوار 
ماشین می‌شود. 



 

این خبر را به اشتراک بگذارید