چند روایت معتبر از 11 روز آتش و امید
گزارشی از 11 روزی که تهران زیر بمباران موشکهای آمریکایی و صهیونیستی ایستادگی کرد
سحر جعفریان عصر| روزنامهنگار
جنگ را نزدیک میدیدند؛ نزدیک در یک شبی یا نیمه شبی. نه، شاید صبحِ اول هفته (شنبه ٩ اسفند حدود ٩:٢٠ دقیقه). صدای چند انفجار حوالی خیابان پاستور میپیچد و خواب از سر آنها که نزدیکند، میپرد و آنها که دورند انگار به چیزی شک کرده باشند، گوش تیز میکنند. این صدای جنگ است؟! و آنها ، صدای جنگ را بعد از جنگ ١٢ روزه، خوب میشناسند. و همین که خاک و گوگرد در آسمان و تکههای سنگ و سیمان، ورقههای آهنی و خردههای شیشه روی زمین، پخش و پراکنده میشوند کسی آب پاکی را میریزد به دست مردم که راستی راستی، جنگ است. حالا صدای جیغ و فریاد هم به صداهای دور و نزدیک اضافه میشود. بعضی، پریشان میدوند و از ترس موشکهای دیگر، پی در پی بالای سرشان را میپایند و بعضی نیز هراسان در گوشی تلفن همراه خود، چیزهایی داد میزنند؛ مثل:«زدن...به خدا، زدن...». این غوغا در همه کوچهها و خیابانهای اطراف پاستور از میدان حر و خیابان امام خمینی تا خیابان ولیعصر و چهارراه جمهوری برپاست.
روز
اول
قلبها میخواهند از سینه فرار کنند
برخی هنوز در مسیر محل کار خود هستند و برخی سرگرم خانهتکانی و یا خرید نوروز، حوالی بازار چهارراه ولیعصر. دانشآموزان نیز تازه زنگ دوم را آغاز کردهاند که ناگهان جنگ درمیگیرد. ترس و اضطراب مثل آوار همان خانهها که در نزدیکی محل برخورد موشکها، تخریب شدهاند آوار میشود به دل رهگذران.
روز
دوم
صف بنزین و خوابِ جنینها و انفجار
بوی دود و گوگرد تُندتر و بیشتر شده و خیابانها کمی خلوتتر؛ اما نه خلوتتر از جنگ ١٢ روزه. طبق روال، بازارِ بنزین و نان، داغ است و سوپرمارکتها، شلوغ. فکر و خیالِ اجاره، قسط، چک و حقوق واریز نشده و دستمزد نگرفته هم مانند جنگندههای دشمن به سر خیلیها میچرخد و به دل خیلیهای دیگر، موشک میاندازد...موشک...موشکهای واقعی اما مخربترند؛ خانهها را ویران میکنند و جانها را پر پر. همه جای شهر انداخته میشوند ولی حالا شرق، بیشتر. شامگاه دومین روز جنگ، برخلاف کنوانسیونهای بینالمللی، خوابِ جنینهای فریز شده در تانکهای بخش نازایی بیمارستان گاندی، آشفت و کاخ گلستان و دادگستری ارگ هم لرزید. تعدادی موشک هم خود را به محوطه صدا و سیما کوباندند. با این همه، بسیاری از شهروندان بعد از اذان مغرب، برای وطن به خیابانها میآیند.
روز
سوم
شاید جنگ اما زندگی هم هست
هنوز داغ دختران میناب میسوزاند. و تهران به زیر موشکهای گاه و بیگاه است از تجریش تا نازیآباد، از حوالی فرودگاه مهرآباد تا افسریه، از میدان انقلاب تا کلانتریها و پایگاههای بسیج مناطق. این میان، تعداد خانه، مدرسه، بیمارستان و مراکز فرهنگی و ورزشی که هدف شلیک قرار میگیرند نیز کم نیست؛ از مجتمعهای مسکونی میدان نیلوفر و مهدکودک نارمک و سوخاری دی تا بیمارستان خاتمالانبیا و پارک صدف و حتی اغذیه فروشی فِری کثیف.
روز
چهارم
شیشه های شکسته، خسارت نیستند
بخشهایی از سینما شکوفه و خانه سینما نیز در تیررس جنگندههای موشکانداز قرار میگیرد. همینطور، ساختمان ژاندارمری سابق در ابتدای خیابان کارگر جنوبی. عابران و سواران از مقابل این بنا و بناهای موشکخورده دیگر که میگذرند مکث میکنند و سرک میکشند. شیشههای شکسته زیادند. کمسن و سالترین شهید تهرانی، زهرا نام دارد که همراه مادرش به خاک سپرده میشود.
روز
پنجم
به بهانه نان و سبزی و دانههای پرنده
سندروم خبرخوانی همهگیر شده و شدت یافته. همه در حال اسکرول و یا تماشای اخبارند: صدای انفجار موشکهایی در غرب و جنوب غربی تهران، فعالیت پدافند تهران، شکار هرمس ٩٠٠ در کرج، سرگردانی نفتکشها از بسته شدن تنگه هرمز، صدای انفجار در ابوظبی، آغاز موج هفدهم وعده صادق ۴، تصاویری از موشکباران پایگاه آمریکا در بحرین، هنگام حملات موشکی کنار پنجرهها نایستید و در پشتبام فیلمبرداری نکنید، دقایقی پیش انفجار در پاوه و ...
روز
ششم
حس خوبِ چراغ روشن خانهها
تعداد کشتهشدگان را تا به امروز بیش از ١٢٣٠ نفر اعلام کردهاند. مسئولان بخشهای مختلف دولت خبر از فراوان بودن اقلام خوراکی و تولیدی و صنعتی میدهند. یونسکو بمباران مدارس بهویژه مدرسه میناب را محکوم کرده و سازمان ملل نیز همچنان اظهار تاسف میکند. حالا جنگندهها علاوه بر شرق، توجه ویژهای به غرب و جنوب غربی تهران دارند و سحرخیز شدهاند؛ به وقت سحر بمباران میکنند.
روز
هفتم
مهرِ جهادگران و خیالِ تجزیهطلبان
جنگ هنوز ویران میکند و بعضی با مهربانی سعی دارند اوضاع را آرام کنند؛ در ملایر کسی، سیبزمینیهای ارزان میفروشد، در رشت، نان نذری پخش میکنند. گروهی از جوانان هم آستین بالا زدهاند به آب و جارو کردن محلههایی که آوار موشک دارند. حالا خیال تجزیه نیز به سر تجزیهطلبان زده و میخواهند تحرکاتی در مرزهای غربی ایران داشته باشند.
روز
هشتم
بورسهای جنگزده
بورسهای جهانی هم، غمِ جنگ دارند و تحلیلگران نامآشنای خارجی، هشدار رکود اقتصادی میدهند. همان وقت که در تبریز رژه خودرویی و در اردکان، راهپیمایی موتوری برای پرچمگردانی برگزار میشود، در میدان انقلاب پایتخت نیز کسانی شعارِ وطن میدهند. موشکها هم بیکار ننشسته و میکوبند؛ ساعت حدود ٢٢:٣٠ پالایشگاههای شهرری و شهران، هدف موشک قرار گرفت.
روز
نهم
محاصره شهر با ابرهای سیاه
قیمت بنزین در جهان افزایش یافته و اینجا در تهران، پمپ بنزینها خلوتتر شدهاند. صدای انفجار، پراکنده و دور است و در بازار دوم نازی آباد، مردی میانسال، ماهیهای گلی و سبزه میفروشد. ابرهای هیدروکربنی و نیتروژنی هم بالای سر تهران سایه انداختهاند اما بعد از بارندگی شهر کمی نفس کشید.
روز
دهم
معرفی سومین رهبر انقلاب
30 دقیقه از شروع دهمین روز جنگ گذشته بود و در میانه اولین مراسم شب قدر، سراسر کشور با خبر انتخاب سومین رهبر انقلاب گره خورد و بسیاری از مداحان در مراسم شب قدر، پیام دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری را قرائت کردند. جنگندهها به بهانه نشانهگیریهای دقیقتر آسمان را در ارتفاع پایین میشکافند و انفجارها، هیچ زمان مشخصی ندارند. اما مردم عقب ننشستند و حوالی ظهر بود که تهرانیها مانند مردم شهرهای دیگر، برای بیعت با سومین رهبر خود را به خیابان رساندند.
روز
یازدهم
شب قدر با باران و موشک
هوا سوز دارد و سوگ. تنگه هرمز به کلمه کلیدی در میان صحبتهای سیاستمداران تبدیل شده است، هر بار که ترامپ به دروغ سخنی از باز بودن این تنگه میگوید تا کمی از قیمت نفت بکاهد، مسئولان ایرانی واقعیت را که همان بسته بودن تنگه است نمایان میکنند.باران و برف مهمان شهرهای مختلف مانند تهران بود اما شب قدر برگزار شد و مردم با دلهای شکسته هم جوشن کبیر خواندند و قرآن به سر گرفتند؛ هم شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل دادند. موشکها آمدند اما ایران هم با موج جدیدی از عملیات وعده صادق، پاسخ مناسبی داد.