• شنبه 9 اسفند 1404
  • ٢ رمضان ١٤٤٧
  • 2026 Feb 28
شنبه 9 اسفند 1404
کد مطلب : 273429
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/VP5Jo
+
-

پاسخ به یک پرسش مهم این‌ روزهای نوجوانان در تلویزیون همشهری

زنگ اول: سازش یا مقاومت؟

مقاومت به‌معنای جنگ نیست؛ ایستادن بر سر استقلال و منافع ملی است، حتی اگر ابزارش مذاکره باشد

جامعه امروز
زنگ اول: سازش یا مقاومت؟

 گروه جامعه 

زنگ اول؛ برنامه جدید تلویزیون همشهری که قرار است در آن موضوعات، مسائل چالشی و مسائلی را که خصوصا بچه‌های نوجوان درگیرشان هستند ‌با زبان خودمانی و با حضور کارشناسان مورد بررسی قرار دهد. دوگانه سازش و مقاومت، نخستین موضوع انتخابی ما برای طرح در این برنامه است. علت انتخاب این موضوع هم شرایط این روزهای پیش روی کشور و تهدیدات مستمر آمریکا با انتقال ناوهای جنگی آمریکایی به خلیج‌فارس است؛ موضوعی که به‌شدت این روزها از سوی نوجوان‌ها دنبال می‌شود و این پرسش را مطرح می‌کنند که چرا ما باید جلوی آمریکا بایستیم؟ چرا شروطش را قبول نکنیم و نکات متعدد دیگری که در این گفت‌وگو با ‌‌محمد امین نوری مورد بررسی قرار دادیم؛ کسی که هم‌ سبقه مدیریت مدرسه دارند و هم کارشناس رسانه و حوزه تعلیم و تربیت هستند و هم سال‌های زیادی تجربه کار با نوجوان‌ها را دارند. در بخش دوم برنامه محمد امین نوری در نشستی با نوجوانان به سوالات و ابهامات آنها درباره مذاکره پاسخ داده است.

درباره مقاومت

 مقاومت یعنی چه؟ سازش یعنی چه‌؟ وقتی می‌گوییم می‌خواهیم مقاومت کنیم، می‌خواهیم چه‌کار کنیم؟ حمله بکنند ما دفاع کنیم؟ می‌خواهیم سازش بکنیم؟ کوتاه بیاییم و حرف آنها را بپذیریم؟
مسئله سازش، مسئله تسلیم، مسئله مقاومت و مسئله مذاکره مسئله امروز ایران نیست. وقتی داریم در مورد مقاومت حرف می‌زنیم یعنی ایستادن سر آرمان‌هایمان، یعنی حفظ منافعمان، حفظ آرمان‌هایمان، حالا با هر ابزاری. ممکن است این ابزار گاهی مذاکره باشد. ممکن است گاهی دفاع نظامی باشد. ممکن است این ابزار گاهی حتی حمله باشد. در دنیا مفهوم مقاومت مفهوم سازش نیست، تسلیم نیست، تهاجم هم نیست، ما وقتی داریم از مقاومت حرف می‌زنیم یعنی می‌گوییم که یک ملت جمع‌بندی کرده که کسی اجازه ندارد منافع این ملت را زیر پا بگذارد یا کسی به آن تعرض کند.
سؤالی که بچه‌ها می‌پرسند یا حتی بزرگ‌ترها این است که ما می‌خواهیم عادی زندگی کنیم، استرس جنگ نداشته باشیم و بتوانیم برای زندگی‌مان برنامه‌ریزی زندگی معمولی داشته باشیم. چرا جنگ و صلح و دعوا و بزن‌بزن و مقاومت و سازش؟ 
اتفاقا معتقدم که الان مردم ما به‌صورت غیرعادی دارند به اخبار جنگ می‌پردازند که این‌هم غلط است ولی به هر حال این اتفاقی که الان دارد می‌افتد یعنی آنقدری که احتمالا مثلا نوجوان‌های ما خبر دارند که ناو آمریکا چند مایل فاصله دارد با جزایر ما، خبر ندارند فردا چه امتحانی دارند. کتاب درسی‌شان را اینقدر نمی‌خوانند که اخبار ورود ناوهای آمریکایی مثلا به حوزه خلیج‌فارس یا دریای عمان را می‌خوانند و بقیه مردم هم همین‌طورند اما این رفتار غیرعادی ناشی از یک‌سری رفتارهای غیرعادی دیگران نسبت به ماست. این سؤال خوبی است که چرا دیگران با تو غیرعادی رفتار می‌کنند. مگر مثلا همین آمریکایی که الان ناو آورده با عربستان ارتباط خوبی دارد؟ 
شما الان چند تا کشور در دنیا می‌شناسید که بیایند کف خیابان مرگ بر آمریکا بگویند؟ آمریکا یک کشور با تجهیزات و امکانات و ناو و جنگنده و ابرقدرت در دنیا‌ست. خب، معلوم است آن هم نمی‌تواند تحمل کند و می‌گوید خودت نخواستی عادی زندگی بکنی.
ببینید شعار انقلاب اسلامی ایران استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی است. ما فقط می‌خواستیم یک کشور مستقل باشیم. یک کشور آزاد باشیم و البته یک مبانی هم داریم به اسم جمهوری اسلامی. آمریکا به‌عنوان یک کشور مستبد زورگو می‌گوید که نه تو اجازه نداری مستقل باشی. تو اجازه نداری به سبکی که خودت می‌گویی آزاد باشی و تو اجازه نداری به سبکی که دوست داری، حکومت کنی. تو شنونده، تو مخاطب اول بگو ببینم با مفهوم استقلال مسئله داری یا نداری؟ قبول داری استقلال خوب  است؟ اینکه خودت برای خودت تصمیم بگیری بین سیستم پادشاهی که یک نفر برایت تصمیم می‌گرفته با اینکه جمهوری باشد و تو رأی بدهی و خودت مشارکت کنی، کدامش بهتر است؟ حالا یکی اگر بخواهد بیاید این مفاهیم را از تو بگیرد، چه کار می‌کنی؟ ایران هیچ وقت مستعمره نبوده. در عالم سیاست در دنیا دوستی نداریم؛ کشورها یا با هم رقیبند یعنی یک رقابت سالم انجام می‌دهند مثل ما و همسایگانمان و بسیاری از کشورهای اروپایی با همدیگر دشمن هستند. این تصویر که اگر شما با آمریکا و با هر استکبار دیگری با هر قدرت مستکبر دیگری دشمن نباشی پس دوست می‌شوی، تصویر غلطی است. 
جالب است در اسناد آمریکایی‌ها هم هست و در خاطرات اسدالله علم آمده که بعد از کودتای ۲۸مرداد وقتی که آمریکایی‌ها موفق می‌شوند و این اتفاق می‌افتد، سر انگلیسی‌ها را کلاه می‌گذارند. با هم قرار گذاشته بودند که ۶۰‌درصد مال من، ۴۰‌درصد مال تو. در  همان دعوا سر انگلیسی‌ها را کلاه می‌گذارند و بیشتر نفت را می‌برند. برایش مهم نیست که طرف مقابلش انگلیس است. می‌گوید منفعت من کجاست. 
آمریکا به انگلستان رحم نمی‌کند دقیقا. ما مسئله‌مان بعد از انقلاب شروع نشده. ایران ‌کشوری است که به لحاظ ژئوپلیتیک و جایگاه منطقه‌ای و جغرافیایی در شمال و جنوب دریا دارد و چهارفصل است. مجموعه ذخایر نفتی و گازی‌مان در دنیا مطرح است. امکاناتی که داریم نمی‌توانند از ما چشم‌پوشی کنند. کاری که خانواده‌ها با بچه‌هایشان باید انجام دهند یا معلم‌ها در کلاس درس باید انجام بدهند این است که واقعیت کشورها را بیان کنند و نشان دهند.
باید واقعیت زندگی در دنیا را به بچه‌ها نشان داد. بیاییم واقعیت آن طرف را با رسانه‌های خودشان نشان دهیم. 
ما ذاتا انسان‌های مقاوم بودیم در طول تاریخ و اصلا نمی‌توانیم این هویت تاریخی‌مان را نابود کنیم. دشمن وقتی کوتاه می‌آید که به تو اجازه فکر کردن ندهد. این اجلاس آخری را که رئیس‌جمهور آمریکا با کشورهای اروپایی داشت، من خواهش می‌کنم معلم‌ها برای بچه‌ها سر کلاس پخش بکنند. این ترجمه‌اش هست. مثلا یک آدم ضعیف و نادان هم اینطوری حرف نمی‌زند که رئیس‌جمهور آمریکا دارد با رؤسای جمهور کشورهای دیگر حرف می‌زند و تحقیر می‌کند.  حالا سوال این است ؛ من تا کی مقاومت می‌کنم؟ تا زمانی که استکبار هست، این مقاومت هم هست.
شما حتی کشورهایی را که الان به‌ظاهر با آمریکا دوست هستند، ببینید. اینها مدام مجبور به باج‌دادن هستند. مثلا آمریکا را ببینید تا قرارداد بست منابع اوکراین‌ را  گرفت و قول داد از او حمایت می‌کند. بعد از قرارداد گفت این نصفه را بده ‌به روسیه. نمونه دیگر در زمان جنگ نخستین نفتکش ما را که می‌زنند امام دستور می‌دهد که نفتکش‌ها را بزنید. نیروهای غیرتمند نیروی دریایی می‌روند و آن اتفاق بزرگ افتاد. دنیا ریخت به هم و امام هم تهدید کرد هرکس بخواهد دخالت کند ما کار خودمان را می‌کنیم. آن زمان نماینده شوروی آمد با عصبانیت اما امام حتی به ‌خود زحمت سخنرانی نداد و مکتوب نوشت و در برابر این رفتار امام استکبار چاره‌ای جز کوتاه‌آمدن نداشت. من اگر مقاومت کنم استکبار مجبور است تسلیم شود. هزینه دارد اما کمتر از این است که کشور را با آش و جاش تحویل بدهی برود.
چرا در مورد اتفاق‌های کلان کشور بچه‌ها این سؤالات را می‌پرسند؟ چرا باید کوتاه بیاییم در برابر آمریکا؟
با 3کلیدواژه باید پاسخ این سؤال را داد که ربطی به ملیت و... هم ندارد. ساحت انسانی است. یکی به‌نظرم کلید‌واژه عزت‌نفس است. هیچ انسانی دوست ندارد تحقیر شود. هیچ انسانی دوست ندارد ذلیل باشد. کلید‌واژه دوم استقلال است و ‌کلید‌واژه سوم مبارزه. مبارزه در ذات همه ما وجود دارد، چون ما دوست داریم رشد کنیم. ما  همه کمال‌گرا هستیم. من دوست دارم رشد کنم و رشد هم با نشستن سر جای خود اتفاق نمی‌افتد. این روحیه مبارزه در من به‌طور ذاتی وجود دارد، چون من کمال‌گرا هستم. به‌عنوان انسان، پدر و مادر و مربی که دارد روحیه مبارزه را در بچه نادیده می‌گیرد، 2تا اتفاق رخ می‌دهد؛ یکی اینکه بچه را تبدیل می‌کند به یک موجود توسری‌خور که در همه ساحات زندگی‌اش فرق نمی‌کند آمریکا بالای سرش باشد یا کسی دیگر و نکته دوم دارد او را عصیانگر می‌کند. بچه‌ای که شیوه درست مبارزه را بلد نیست، یک عصیانگر می‌شود.
بچه‌ای که از کودکی مبارزه درست و صحیح را یاد می‌گیرد هیچ وقت از تو نمی‌پرسد چرا جلوی آمریکا می‌ایستی؟ می‌فهمد زورگویی آمریکا را و درک می‌کند این جریان را، بنابراین نمی‌پرسد چرا ایران در مقابل آمریکا می‌ایستد؟
ما می‌خواهیم یک مذاکره برد- برد داشته باشیم؛ نه چیزی مثل برجام. اگر ما با مذاکره به آن سبک مخالفیم چون می‌گوییم یک چیزی به ما تحمیل شد وگرنه در مذاکره منفعت دو طرف باید تامین شود.

مسئله ایران
‌هایی که در ذهن شما نوجوانان عزیز شکل گرفته، گسترش یافته و در فضای مجازی یا گفت‌وگوهای میان شما مطرح شده است را بیاوریم و بررسی کنیم.
احتمالا همه شما از اتفاقات اخیر در کشور مطلع هستید. ما درگیر چند مسئله بسیار مهم هستیم: یک‌سری تهدیدهای نظامی که توسط آمریکا صورت می‌گیرد؛ تحریم‌هایی که روزبه‌روز گسترده‌تر می‌شوند و اتفاقاتی مانند ماجرا‌های اغتشاشات که اخیراً در کشور رخ داده  ممکن است همه این موارد پرسش‌هایی را در ذهن شما ایجاد کرده‌ باشد.
نوجوان: سلام. پرسش من این است: چگونه می‌توانیم در ایران به یک زندگی معمولی دست یابیم؟ منظورم این است که بتوانیم روی پای خود بایستیم، از آینده‌مان نترسیم، از آینده‌مان آگاه باشیم و مشکلات اقتصادی را کنار بزنیم. آیا در ایران می‌توان به چنین زندگی معمولی ای رسید؟
این پرسش بسیار خوبی است. واقعیت این است که هیچ‌کس از آینده خود آگاهی کامل ندارد. اینکه بخواهیم بدانیم آینده چگونه خواهد بود، همواره برای بشر جذاب بوده است. اگر دیده باشید، فیلم‌ها و پویانمایی‌هایی که در رابطه با آینده ساخته می‌شوند، افراد را به سفر در زمان می‌برند تا آینده را ببینند و سعی می‌کنند آن را تغییر دهند. این همواره موضوع جذابی برای بشر بوده که آینده چگونه خواهد بود. نکته‌ای که تا حدی با این فیلم‌ها متفاوت است – و شاید لایه پنهان برخی از همین فیلم‌ها و سریال‌ها باشد – واقعیت این است که آینده را ما می‌سازیم. یعنی امروز ماست که آینده را شکل می‌دهد. نکته‌ای که آقا مجتبی بیان کردند – و کمی هم با حجب و حیا مطرح کردند – من سعی می‌کنم کمک کنم. واقعیت این است که بسیاری از نوجوانان مانند شما و حتی بسیاری از جوانان و بزرگسالان، نگران آینده خود هستند؛ زیرا احساس می‌کنند در مورد آینده خود تصمیم‌گیر نیستند و نقشی ندارند. احساس می‌کنند هر لحظه ممکن است جنگ رخ دهد، هر لحظه ممکن است تحریم شویم، هر لحظه ممکن است قیمت‌ها افزایش یابد یا کاهش پیدا کند. به‌عنوان مثال، شاید دیده باشید که برخی افراد اخیراً روی چیزی سرمایه‌گذاری کرده‌اند و ناگهان ارزش آن کاهش یافته است، یا سرمایه خود را از چیزی به چیز دیگری تبدیل کرده‌اند و آن چیز کمتر افزایش قیمت داشته است. به هر حال، اینگونه رفتارها همه ما را نگران کرده است.
آقا مجتبی، می‌خواهم چند پرسش را با هم مطرح کنم. دوستان دیگر نیز اگر مایل باشند، می‌توانند در این گفت‌وگو به ما کمک کنند. پرسش اول این است: وقتی می‌گویید زندگی عادی، منظورتان زندگی به چه شکل است؟ لطفاً به من بگویید – همه شما بگویید – زندگی به چه شکل است؟ منظورتان از زندگی عادی چیست؟ چه چیزی زندگی را عادی می‌کند؟ 
نوجوان: زندگی‌ای که از نظر مادی و مالی بتوانیم منابع خود را تأمین و نیازهایمان را برطرف کنیم و در اجتماع جایگاه مناسبی داشته باشیم.
نوری: بسیار عالی. بنابراین یک تعبیر از زندگی عادی این است که من بتوانم درآمد خوبی داشته باشم، زندگی خوبی داشته باشم.
مجتبی: بدون جنگ باشد. برای مثال، ما درگیری نداشته باشیم یا با نظم جهانی هماهنگ باشیم.
نوری: یعنی من دنیایی بدون جنگ را دوست دارم. آینده‌ای که همواره زیر سایه جنگ باشد، برای من آینده‌ای پیچیده است. زندگی عادی به‌معنای زندگی بدون جنگ. این نکته‌ای است که برخی فکر می‌کنند زندگی عادی به‌معنای زندگی در جریان نظم جهانی است. حال، این نظم جهانی چیست؟ اگر زمانی فرصت شد، بیشتر در مورد آن صحبت می‌کنیم. آیا فرد دیگری تعریفی از زندگی عادی برای ما دارد؟
نوجوان: من دوست دارم صبح برخیزم، با آرامش به مدرسه بروم، درس‌هایم را بخوانم، سپس به خانه بازگردم، به راحتی بازی کنم و در پایان شب، تکالیفم را انجام دهم. نگرانی‌ای در این میان وجود نداشته باشد و هیچ‌چیزی من را آزار ندهد. یعنی بتوانم مسیر دلخواه خود را از صبح تا شب داشته باشم. به‌طور خلاصه، خوش بگذرد. این تعبیر مهمی است. اگر خوش نگذرد، ما همواره نگران و مضطرب هستیم. چگونه می‌توان خوش گذراند؟
نوری: واقعیت این است که همه ما در پی زندگی عادی هستیم. من به‌عنوان یک معلم، هنگامی که در مدرسه تدریس می‌کنم، دوست دارم دانش‌آموزانی که در کلاس حاضر می‌شوند، نوجوانانی که مقابل من می‌نشینند، زندگی‌ خوبی داشته باشند. هدف نهایی از تدریس این است که درس‌هایی ارائه دهم که به درد این دانش‌آموزان بخورد، تا زندگی عادی و خوبی داشته باشند. فرد دیگری به‌عنوان پدر یا مادر، تمام تلاش خود را می‌کند تا فرزندش زندگی خوب و عادی داشته باشد. همه انسان‌ها در نقش‌های اجتماعی خود، به‌طور پیش‌فرض در تلاش هستند تا زندگی را برای خود و دیگران بهبود بخشند. این طبیعی و خوب است اما یک اشتباه بزرگ و نکته بسیار مهم وجود دارد؛ واقعیت این است که همه انسان‌ها اینگونه نیستند. برخی افراد حاضرند به قیمت بهبود زندگی خود، زندگی دیگران را نابود کنند. هدف آنان این نیست که همه زندگی خوبی داشته باشند. آنان می‌گویند: «زندگی من به هر قیمتی باید خوب شود. هر اتفاقی برای دیگران بیفتد، به من مربوط نیست.» بدتر از آن، برخی عمداً زندگی دیگران را تلخ می‌کنند تا زندگی خودشان خوب شود. ما به این مفهوم، «استکبار» می‌گوییم. دقیقاً کاری که آمریکا در حال انجام آن است. برای مثال، دزدیدن منابع، غارت سرمایه‌های یک کشور و حتی دزدیدن آدم‌‌های ارزشمند از یک کشور.
موارد متعددی وجود دارد که آمریکا افراد شایسته یک کشور را ربوده است. یا مواردی که به کشوری رفته و قتل‌عام‌های گسترده انجام داده است. به‌خاطر داشته باشید در جنگ ۱۲ روزه اخیر، دانشمندان ما که قرار بود زندگی را برای جامعه خود بهبود بخشند، حذف شدند. چرا؟ زیرا اگر زندگی مردم این جامعه به وسیله آن دانشمند بهتر شود، زندگی آمریکایی‌ها بدتر می‌شود. چرا؟ زیرا وابستگی من به آنان کاهش می‌یابد و آنان باید تلاش بیشتری کنند، پس زندگی‌شان سخت‌تر خواهد شد. بنابراین نکته اول این است: ما در پی زندگی عادی هستیم. من نیز مانند شما در جست‌وجوی زندگی عادی خود هستم. اما فرد دیگری آمده و نمی‌گذارد این زندگی عادی محقق شود. اتفاقاً در کشورمان، همه در تلاش هستند تا در برابر این غیرعادی‌های عالم – که به آنان مستکبرین می‌گوییم – بایستند. انسان‌هایی که زورگوی مطلق هستند و هیچ منطقی جز منطق زور ندارند.
نوجوان: ما از اول انقلاب داریم می‌گوییم مرگ بر آمریکا. خب ما که از اول می‌دانستیم تجهیزات نظامی بیشتری از ما دارند؛ تجهیزات ناو  و تجهیزات دریایی و هوایی‌شان از ما بیشتر است. خب ما چرا با آن مقابله کنیم؟
نوری:  واقعیت اینجاست که دشمنی ایران با آمریکا از بعد از انقلاب شروع نشده‌. آمریکایی‌ها مدت‌هاست که با ایران و ایرانی دشمن‌اند. 2تا مثال برات بزنم برای اینکه مطلب جا بیفتد؛ مثال اول به نام آقای آیزنهاور است که این آدم خیلی سال قبل رئیس‌جمهور آمریکا شده. خیلی سال قبل فکر می‌کنید مثلا در زمان کدوم پادشاه ایرانی بوده تو تاریخ جایی دیدید اسمش را. آیزنهاور یک سخنرانی دارد که می‌گوید ما باید حواسمان به این حس میهن‌پرستی ایرانی‌ها باشد که یک‌وقت دوباره بین‌شان جاری و ساری نشود. ما اگر ایران را از دست بدهیم چهارراه جهان را از دست دادیم. پس دعوای ما با آمریکایی‌ها از انقلاب ۵۷ شروع نشده، مدت‌هاست که آمریکایی‌ها به دنبال مبارزه با این روحیه استقلال ایرانی‌ها هستند.
نوجوان: سؤالی که دارم این است ‌ چرا کشورهای همسایه یا دیگر کشورهایی که اسلامی‌اند با آمریکا جنگ ندارند و آمریکا هم با اینها جنگ ندارد و تحریم‌شان نمی‌کند و چرا از اول که انقلاب شد ما فقط داریم تحریم می‌شویم. 
نوری: 2 نکته را خدمت شما عرض کنم:
نکته اول : این تصوری که شما از کشورهایی مانند امارات یا عربستان دارید که همه‌‌چیز آنجا گل و بلبل است یک دروغ بزرگ رسانه‌ای است. واقعیت چنین نیست. همانگونه که در عالم سیاست زورگویی وجود دارد و آمریکا و اسرائیل دوست دارند بر دیگران مسلط شوند، رسانه نیز ابزاری برای همین زورگویی است. رسانه در دنیا مستثنا نیست؛ همانجا هم دارد به ما زور می‌گوید هم به سایر کشورها.
در خود اروپا و آمریکا نیز آمار بی‌خانمان‌ها هر سال منتشر می‌شود و ارقام وحشتناک است. آمریکا دارد به سمت محله‌های بی‌خانمان پیش می‌رود. اگر آمریکا می‌توانست مشکل کسی را حل کند چرا مشکل خودش را حل نمی‌کند؟ مسئله اقتصاد در آمریکا جدی است. مردم برخی از نقاط این کشور در مقایسه با بسیاری از کشورهای دنیا بالاترین نرخ بیکاری را دارند. پس این تصویر را برای خود نسازید.
نکته دوم : در جمع شما ممکن است این پرسش مطرح شود و احتمالا پرسش دوستان دیگر نیز باشد که واقعیت رابطه کشورهای مدعی دوستی با آمریکا چیست. این کشورها دارند چیزی شبیه تسلیم را تجربه می‌کنند. شما احتمالا شنیده‌اید که رئیس‌جمهور کنونی آمریکا، در دوره قبل و همچنین اخیرا صریحا گفت: «می‌روم گاو شیرده عربستان را می‌دوشم و برمی‌گردم.» آیا یک مسئول کشوری نباید از چنین تعبیری شرم کند؟ اما طرف نه‌تنها شرم نکرد، رفت با مسئول فعلی عربستان شوخی‌ای جدی کرد، تکه‌هایی انداخت، کلی کالا به او فروخت و برگشت. بعد هم در کشور خودش ادعا کرد که بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاری عربستان در آمریکا در سفر او اتفاق افتاد، یعنی رفت عربستان برای چه؟ برای منافع کشور خودش. اما این کار را همراه با تحقیر انجام داد.
چرا ایران چنین رفتاری نمی‌کند؟ چرا ما با کشورها اینگونه تعامل نمی‌کنیم؟
پاسخ روشن است. این مسئله کاملا انسانی است، حتی اگر نگوییم دینی. در دین ما استبداد و زورگویی جایی ندارد. ما نمی‌توانیم با کشوری دوستی برقرار کنیم اما در کنارش پادگان نظامی نیز بزنیم، آنگونه رابطه ای که آمریکا با دیگر کشورها دارد.
نکته مهم اینجاست که این کشورها دوست نیستند. آنها در حال استعمار‌ کشورهای دیگر هستند. جالب اینجاست که تسلیحات نظامی کشورهایی مانند عربستان و قطر بدون اجازه آمریکا قابل استفاده نیست. نمونه آن را دیدیم. وقتی اسرائیل در قطر عملیات ترور انجام داد همه سامانه‌های پدافندی قطر خاموش بود و هیچ واکنشی نشان ندادند. نهایت واکنش برخی کشورها محکومیتی ساده بود. این همان تسلیم است.
یک دروغ دیگر که درباره ما می‌گویند این است که ایران با بقیه دنیا ارتباط ندارد. چه‌کسی این را گفته؟ اتفاقا ارتباط ما با کشورهای بسیار مهمی در دنیا برقرار است و صادرات و واردات انجام می‌دهیم. 
اکنون آمریکا اعلام کرده است اگر مذاکره نکنید، حمله می‌کنم و شما را با خاک یکسان می‌کنم. این پرسش مطرح است که در چنین شرایطی، منطق مقاومت چیست؟
نوری: واقعیت این است که در تمام مذاکرات پیشین ما با آمریکایی‌ها هرگز تهدیدها تا این حد جدی و نزدیک نبوده است. شاید ما این جنس از مواجهه را پیش از این تجربه نکرده بودیم اما منطق مقاومت همان است که پیش‌تر گفته شد.
همه این تهدیدها برای این است که شما بترسید. من از آینده خبر ندارم. همانطور که ابتدای بحث آقامجتبی پرسید، من نمی‌دانم آینده چه خواهد شد. ممکن است در آینده جنگی با آمریکا رخ دهد اما یک نکته اساسی وجود دارد: حق و باطل سرانجام باید با یکدیگر بجنگند. آمریکا تلاش می‌کند با ایجاد وحشت از جنگ ما را به تسلیم و ذلت وادار کند. مرگ با ذلت تفاوتی ندارد. این کشورها که امروز در جایگاه نوکران آمریکا قرار گرفته‌اند، حاصل همین ترس و تسلیم هستند. فیلم‌های اجلاس داووس را ببینید. سران کشورهای اروپایی و آسیایی در برابر رئیس‌جمهور آمریکا چنان سخن می‌گویند که گویی با ارباب  خود مواجه هستند.
چرا جمهوری اسلامی با آمریکا مذاکره می‌کند؟ چرا مقاومت نمی‌کند؟
برای پاسخ به این پرسش باید تفاوت میان مقاومت، ترس و سازش را توضیح دهم. ما مقاومت می‌کنیم و در این شکی نیست اما مقاومت به‌معنای مبارزه مستقیم همیشگی نیست. مقاومت انواع
 مختلفی دارد:
  گاه به‌معنای دفاع است
  گاه ممکن است شامل حمله شود
  گاه نیز ممکن است شامل مذاکره باشد
  مذاکره تا زمانی که در آن زور و استکبار وجود دارد، خود می‌تواند عرصه‌ای برای مقاومت باشد. ما تا وقتی استکبار وجود دارد مقاومت می‌کنیم، زیرا می‌دانیم این شرط لازم برای زندگی شرافتمندانه است. اگر می‌خواهیم زندگی خود را از دست ندهیم باید مقاومت کنیم.‌






 

این خبر را به اشتراک بگذارید