• پنج شنبه 18 دی 1404
  • الْخَمِيس 19 رجب 1447
  • 2026 Jan 08
چهار شنبه 17 دی 1404
کد مطلب : 270390
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/kZ746
+
-

شهادت، ثمره لقمه‌حلال بود

پای صحبت‌های پدر و مادر شهید محمدعلی بایرامی در تلویزیون همشهری

گزارش
شهادت، ثمره لقمه‌حلال بود

ریحانه مرتضوی| خبرنگار

  زمستان ۱۳۹۶ بود که خبری ناگوار، قلب و روح‌مان را سخت آزرد و بار دیگر مظلومیت شهدای نیروی انتظامی برایمان هویدا شد. در جریان درگیری تعدادی از دراویش گنابادی با پلیس در محله پاسداران تهران، 3نفر از مأموران نیروهای انتظامی به مظلومانه‌ترین شکل ممکن به شهادت رسیدند. محمدعلی بایرامی یکی از آن شهدای سرفراز است که با خون و جان پاک خود تا آخرین لحظه برای امنیت کشور و مردمش تلاش کرد؛ همان امنیتی که همواره برای همه‌مان خط قرمز بوده است. حتی پدرش نیز زمانی که رهبری از او می‌خواهد تا درخواستی داشته باشد، تنها حفظ امنیت را خواستار می‌شود. به مناسبت ولادت امام علی(ع) و روز پدر میزبان این پدر شهید و همسرشان در برنامه «جان ایران» از تلویزیون همشهری بودیم.

وقتی دردانه خانواده، پلیس می‌شود
تک‌پسر خانواده و دردانه پدر و مادر و 3 خواهر بزرگترش بود. بعد از کلی نذر و نیاز به دنیا آمد و از همان ابتدا در خانواده‌ای متدین و مذهبی پرورش یافت.
 حاج مرسل پدر شهید بایرامی از تک‌پسرش اینطور می‌گوید: «محمد همیشه مقید به انجام واجبات بود و جز احترام و محبت از او چیزی ندیدیم. از همان دوران نوجوانی بسیجی شد و به یادگیری ورزش‌های رزمی پرداخت که به آن علاقه زیادی داشت. همیشه می‌گفت می‌خواهم این توانایی را در راه خدمت به کشور و مردمم خرج کنم و همین هم شد. خانواده‌اش از علاقه او به‌کار در نیروی انتظامی خبر داشتند. مادر مخالفتی نداشت، اما پدر قلباً راضی نبود چرا که می‌دانست مأموران نیروی انتظامی همیشه جانشان را برای حفظ امنیت بر کف دست دارند.
 با اصرارهای مکرر محمد و پادرمیانی مادر، سرانجام حاج‌مرسل برگه رضایت‌نامه را امضا کرد و همان لحظه خطاب به محمد گفت من در واقع دارم برگه شهادت تو را امضا می‌کنم. محمد هم در پاسخ، با باور قلبی خود اینگونه مهر تأیید بر سخن پدر زد: «می‌دانم… من هم همین را می‌خواهم.» بدین‌ترتیب در نیروی انتظامی مشغول به‌کار شد.

در زیرنویس تلویزیون اسم محمد را دیدیم
پدر و مادر از تلویزیون خبر حادثه محله پاسداران تهران و شهادت تعدادی از نیروهای انتظامی را شنیدند. چون چند روز پیش پسرشان از این شورش‌ها در محل خدمتش گفته بود، نگران شدند. ناگهان نام پسرشان از تلویزیون به‌عنوان یکی از شهدای این حادثه برده شد. حاجیه‌خانم عزیزه علوی مادر شهید از آن روز سخت می‌گوید: «کسی ما را از شهادت محمد با خبر نکرده بود. از طریق اخبار متوجه حادثه شدیم. همان لحظه همسرم گفت یکی از این چند شهید پلیس، محمد ماست؛ به دلش افتاده بود. بعد اسم محمد زیرنویس شد و دنیا روی سرمان خراب شد.» پدر شهید هنوز هم از دوری تک‌پسرش داغدار است اما با افتخار می‌گوید: «سال‌ها با کار در نیروی هوایی به این کشور خدمت کردم و لقمه حلال کسب کردم. حالا هم محمد این راه را به زیباترین شکل ممکن به سرانجام رساند که اطمینان دارم ثمره همان زحمت و لقمه حلال است. همانگونه که حضرت‌آقا به بنده فرمودند جوان رشیدی تربیت کرده‌ای که بسیار خوب است خدا را هزاران بار از این بابت شکر می‌کنم.» 

همیشه نگرانش بودیم
مادر شهید دراین باره می‌گوید: «تازه یک ‌ماه بود که پلیس شده بود. همیشه نگرانش بودیم و هر روز با او تماس می‌گرفتیم. خودش می‌گفت مادر کمتر زنگ بزنید. اینجا به من می‌گویند بچه ننه! در جوابش می‌گفتم بچه اگر پیر هم بشود باز هم برای پدر و مادر بچه است. حتی حالا هم که 3 دختر دارم هر روز حواسم به دخترها و نوه‌هایم هست. اصلا پدر و مادر باید همینطور باشند دائم پیگیر بچه‌هایشان باشند.»




 

این خبر را به اشتراک بگذارید