• سه شنبه 1 مهر 1399
  • الثُّلاثَاء 4 صفر 1442
  • 2020 Sep 22
شنبه 10 اسفند 1398
کد مطلب : 96152
+
-

تاجی که بر سرمان نشست

ضربه مهلک ویروس کرونا

نگار حسینخانی_روزنامه نگار

هر خبر به ضربه‌ای هولناک می‌ماند؛ ضربه‌ای که بی‌پناهی را بی‌پناه‌تر می‌کند. و انگار تاریخ همه درس‌هایش را در این یک‌سال با ما دوره خواهد کرد. شگفت که ما چقدر جان‌سختیم و چقدر شکننده‌. به غمی جان می‌دهیم و به لرزه‌های زیر و زبر کُنی زنده می‌مانیم. حالا اما روزگار دیگری است. آن روزها دست تو بود و این روزها نیست. در لرزه‌های شکافنده زمین، دست‌های تو بود که دست‌های من را از زیر خروارها خاک بیرون کشید و خانه‌ام شد. دست‌های تو بود که از بین سیل و توفان و خاک‌های پراکنده سیاه من را شناخت، نجاتم داد. نفست همه روزهای آلوده را پس زد، دلت غم‌های جان‌گداز آبان را خون خورد و صبورم کرد. آغوشت در بی‌پناه‌ترین روزهای آسمان روی زمین پناهم داد و حالا باید در بغض‌ناک‌ترین روزهای بیماری فراموشت کرد. دیگر دستی نیست، آغوشی و بوسه‌ای که نجات دهد سرهای بی‌بدن را. انگار ویروس همه تاریخ را می‌پیماید تا از ناکجاترین روزنه و سلول قلبت را بشکافد و آوارت کند. حالا سال‌هاست دست‌هایت را پیموده و مرور کرده‌ام. شعور زمین را نظاره می‌کنم و زمان را که دهانت را می‌بوید، دلت را و روزگار عجیبی است نازنین. حالا که هر آغوشی به مرگ می‌رسد و هر بوسه‌ای زیر خروارها پارچه صورت را می‌پوشاند تا خط مهربانی از چهره‌ات را پاسخ ندهد. من اما از مرگ‌ها هراسیده‌ام، که‌ ای کاش ویروس‌ها جای دیگری پنهان بودند و آغوش را برای همیشه امن نگه می‌داشتند.

این خبر را به اشتراک بگذارید