ظرفیت ها و غفلتهای تشکلهای دینی در گفتوگو با حجتالاسلام محسن تاج لنگرودی
هیئتهای محلی روح عزاداری محرم هستند
سمیرا باباجانپور| خبرنگار:
منطقه 22
مرحوم حاج «محمدمهدی تاج لنگرودی» از وعاظ بزرگ تهران توجه خاصی به هیئتهای کوچک و خانگی داشت.
هیئتهایی که در دل محلهها جان میگیرند و نوای حسینیشان شهر را پر میکنند. حاج «محسن تاج لنگرودی» از وعاظ و منبریهای معروف که در مکتب پدر درس و عشق بهسالار شهیدان را آموخته بر همان باور است، اما آسیبهای رفتاری و تحریفهای هنجارشکن را تهدیدی برای هیئتهای کوچه و خیابان شهر میداند. او نبود نظارت و بیتوجهی به وعظ و سخنرانی را در هیئتها سرمنشأ مشکلات معرفی میکند.
هیئتهای کوچک محلی حس و حال خاصی به کوچه و خیابان شهر میدهند.پتانسیل معنوی که متأسفانه به یک پاتوق ساده فقط برای عزاداری تبدیل میشوند. این موضوع میتواند بهعنوان یک آسیب مطرح شود؟
اول باید بگویم که یک پشتوانه روایی برای همین هیئتهای کوچک محلی، هیئتهایی که با چادرهای سیاه مادرشان به پا میشوند، وجود دارد. در روایت آمده پیغمبر گرامی اسلام(ص) محبت امام حسین(ع) را در دل مؤمنان به ودیعه گذاشته است. این بچهها به سبب آن محبت و ایمانی که به سیدالشهدا(ع) دارند، این حرکتها را آغاز میکنند. این پشتوانه روایی این هیئتهاست. اما اینکه چرا سینهزنی و مداحی در این هیئتها حرف اول را میزند یک آسیب جدی است. آسیبی که فرهنگ عاشورایی را از هدفش دور میکند.
این هیئتهای خانگی و محلی بیشتر مبتنی بر مداحی اداره میشوند. نقش سخنرانی و بیان ارزشهای حماسه اباعبداللهالحسین(ع) از طریق احادیث و روایتها کمتر در آنها اتفاق میافتد.
به قول استاد آیتالله «مجتهدی» پیش از آنکه دیگران را مقصر بدانیم باید در وهله اول سراغ خودمان برویم. اینکه هیئتها از وعظ و سخنرانی دور شدهاند، مقصر اصلی خودمان هستیم. در سراسر مملکت روستاهای زیادی داریم که بدون مبلّغ دینی و روحانی هستند. این در حالی است که خیلی از هم لباسیهای ما سراغ کارهایی میروند که ربطی به آنها ندارد. یکبار قرار بود به مراسم ختمی بروم. ماشینم خراب شده بود و دیر رسیدم. وقتی رسیدم متوجه شدم یک روحانی در مجلس نشسته است. گفتم: «به منبر میرفتی تا من برسم.» گفت: «من متخصص علوم کامپیوتر هستم. در کامپیوتر هرکاری بخواهید انجام میدهم ولی از منبر رفتن معذورم.»
اما بعضی از منبریها این هیئتها را کوچک میشمارند.
وعظ و روضهخوانی وظیفه بزرگی است. بعضیها این وظیفه را خیلی کوچک میشمارند. برای چند بچه و جوان حرف زدن را کسر شأن میدانند و خود را ملزم میدانند فقط در هیئتهای مهم منبر بروند و به اصلاح منبرشان پر جمعیت باشد. آنقدر مجالس خانگی را حقیر شمردند که اینک مجالس خانگی رو به افول هستند. در بعضی از هیئتها چند نفری بیشتر ننشستهاند در بعضی دیگر جای سوزن انداختن نیست. اتفاقاً در آن هیئتی که جمعیت کمتری دارد حال آدم بهتر است. چون آنجا دیگر خودنمایی وجود ندارد. هیئتهای محلی و خانگی، جان و روح عزاداری محرم هستند.
چه آسیب و انحرافی ممکن است هیئتهای کوچک محلی را درگیر کند؟
رنگ و لعاب دادن به حواشی مجالس عزاداری. برای مثال «علم» نماد عزاداری میشود. همه پولهای هیئت صرف خرید علم میشود. اینها به مسائل دیگر هیئت فکر نمیکنند. همه هم و غمشان میشود خرید فلان دستگاه صوتی. چند میلیون میدهند تا سیستم صوتی بخرند. اینها به ظاهر خوب است ولی از اصل هدف دور میشویم و در واقع سخنرانی و وعظ به حاشیه می رود. سخنران در مجلس نشسته و برای چند پیرمرد سخنرانی میکند و جوانها هم بیرون علم بلند میکنند. بزرگی شوخی میکرد و میگفت فلانی مداح خیلی خوبی است 2 هزار یا حسین حفظ است. فکرشان این است که در منبر بالا و پایین بپرند و بگویند یا حسین، یاحسین. ذکر امام حسین(ع) خیلی خوب است منتهی همه مجلس عزاداری این نیست.

آنچه بهعنوان شعر و روضه خوانده میشود چقدر با روایات و احادیث مطابقت دارد. گاهی اوقات آنچه از زبان مداح یا روضهخوان شنیده میشود در هیچ کتاب و سندی نیست.
خدا آیتالله «نجفی مرعشی» را رحمت کند. در محضر ایشان، یک روضهخوان روضه دروغ میخواند. ایشان به پیشانیاش میزد و گریه میکرد. میگفت دارد دروغ میخواند ولی من گریهام میگیرد. مداحهایی داریم که واقعاً هنرمندند. آنچه میخواند واقعیت ندارد ولی اشک مردم را در میآورد. استاد شهید آیتالله «مطهری» درباره تحریفهای هنجار شکن میگوید: «برخی روایت میکنند یک روز امام علی(ع) بالای منبر بودند. بچهای گفت من تشنه ام. بچه دیگری رفت آب آورد.» نقل کردند آن بچهای که گفت تشنه هستم، امام حسین(ع) و آن که آب آورد حضرت ابوالفضل(ع) بود. در حالی که امام حسین(ع) 30 سال بزرگتر از حضرت عباس(ع) بود. این تحریف هنجار شکن است. با اینگونه تحریفها باید مبارزه شود.» گاهی اوقات واقعیتهایی را برحسب ظاهر در روایت نداریم ولی بهعنوان روضه، خوانده میشود و هنجار شکن هم نیست. مانند اینکه در روضه خوانده میشود وقتی حضرت عباس(ع) به زمین افتاد حضرت زهرا (س) در آغوشش کشید. ما مدرکی نداریم که چنین اتفاقی افتاده است. اما منافاتی هم با اصل قضیه ندارد. ممکن است چنین اتفاقی افتاده باشد. کمااینکه حضرت علی(ع) فرموده است:
«هرکس که بمیرد، من را میبیند، مؤمن روی من را و منافق پشت سر من را.» پس دیدن معصوم(ع) هنگام مرگ دور از باورهای مذهبی نیست. توصیف در روایت مشکلی ندارد مگر اینکه هنجارشکن باشد.
این روزها مجالس عزاداری چقدر با آنچه در گذشته اجرا میشد، فرق کرده است؟
در گذشته عزاداری به این شکل بود که همه دور هم مینشستند و نخست قرآن میخواندند. هیئت زمینه تقویت منش قرآنی بود. علاوه بر قرائت قرآن، خواندن مسائل شرعی نیز مطرح میشد. یادم هست در همین محلههای غرب تهران، استادی داشتیم به حسب ظاهر حسابدار یک رنگفروشی بود. آدم با سواد و اهل مطالعهای بود. ما دور هم مینشستیم و قرآن میخواندیم و ایشان نظارت میکرد. بعد سپس حدود یک ربع مسئله شرعی میگفت. باور داشت جوان نباید شب تا صبح در هیئت سینه بزند، بعد صبح، وضوگرفتن یا نمازش اشکال داشته باشد. یعنی اول قرآن، سپس شرع. ایشان مقید بود یک آیه قرآن را تفسیر کند. بعد یک بخش از تاریخ اسلام را برحسب زمان و شرایط نقل میکرد. هر سال هم این مسائل تکرار میشد. اما هیچوقت برای ما تکراری نبود. برای اینکه تاریخ هیچوقت برای انسان ملالآور نیست. بعد از اینها مجلس روضهخوانی و عزاداری شروع میشد. ولی محور فقط سینهزنی نبود. جالب اینجاست که میدان را باز میکرد تا همه بخوانند. به جوانها شعر میداد و میگفت شما نیز بخوانید. از بلندگو هم خبری نبود.

در روزگار نه چندان دور پیرغلامان قدیمی و بزرگان هیئتها برای جوانها الگو بودند.
یادم میآید قدیمها، شب اول ماه محرم، بزرگترهای هیئت یک صندوق لباس سیاه وسط هیئت میگذاشتند و هر کسی میآمد پیراهن اندازه خودش را انتخاب میکرد. پیراهنش نیز به گونهای بود که به همان اندازه سینه زدن باز میشد. به جای 2 شب شام، 100 دست لباس میدوختند و به بزرگان هیئت میدادند. پیرغلامان و بزرگترهای هیئت میآمدند وسط و این دکمه را باز میکردند و سینه میزدند. این الگویی برای جوانان میشد. الان متأسفانه برای هیئتها تدبیری نمیکنند. در فلان هیئت دختر و پسر قلیان میکشند. حالا شما از این هیئتهای محلی بگیر تا هیئتهای بزرگ. برای مثال یک هیئت به مداح پاکت نجومی میدهند و هیئتی دیگر پولی ندارد تا یک استکان چای به عزادار بدهد. اینها مشکلات و معضلاتی است که شاید الان به چشم نیاید ولی در طولانی مدت آسیب زننده است. اکنون میانگین سنی خیلی از هیئتهای بزرگ و مشهور تا 22 سال است. جوان تا زمانی که شور دارد به هیئت میرود اما زمانی که از شور افتاد هیئت نمیتواند جوابگوی او باشد.
آیا بر هیئتها و مجالس عزاداری نظارت میشود؟
متأسفانه نبود نظارت بر هیئتها، به ظاهر و محتوای عزاداری لطمه زده است. هیئت یک بزرگتر میخواهد. باید ببینیم هدف ما از عزاداری چیست. مدتی رسم شده بود در بعضی از هیئتها، برای سینه زدن پیراهنشان را در میآوردند و لخت میشدند. این موضوع جنجالی به پا کرده بود. بعضیها میگفتند اشکال دارد و بعضی دیگر مخالفت میکردند و باور داشتند از نظر فقهی مشکلی ندارد. اما اگر میدانستند بین «فتوا» و «رهنمود» فرق است؛ بیشک مشکل به آسانی حل میشد. ما یک فتوا داریم و یک رهنمود. بیتردید رهنمود بالاتر از فتواست. حضرت آقا درباره لخت شدن و سینه زدن یک فتوا دارند اینکه اشکالی ندارد. از نظر حضرت آقا لخت شدن اشکالی ندارد. این از نظر فقهی است. ولی از نظر رهنمود، حضرت آقا فرمودند: لخت نشوید. این خیلی بالاتر از فتواست. اگر همین هیئتهای کوچک محلی جمع میشدند و یک بزرگتر برایشان تدبیر میکرد، بسیاری از رفتارهای ناآگاهانه بروز پیدا نمیکرد.
هیئتها میتوانند اخلاق دینی را ترویج دهند، فکر میکنید چقدر در این زمینه موفق هستند؟
حداقل من در هیئتهای بزرگ ندیدهام کسی در زمینه موارد اخلاقی و امور شهروندی تذکر بدهد. برای مثال شب عاشورا فلان خیابان به شدت ترافیک میشود جلوتر که میرویم، میبینیم ایستگاه صلواتی است و این تضییع «حقالناس» است. تضییع حقالناس بزرگترین گناه است. در روایت داریم که خداوند عالم، حقالله را میبخشد ولی حقالناس را خیر. شلوغ کردن خیابان و کثیف کردن آن حقالناس است. رزمندهای را میشناختم که او را عمو «حسن» صدا میزدند. اهل محله خانیآباد بود. یک دکه کوچک در محله داشت که آب میوه میفروخت. مرد ساده و یکرنگی بود. در جبهه هرجا میرفتی عموحسن را میدیدی. به سنگرها سرکشی میکرد. اگر رزمندهای قوطی کنسروش را در سنگر رها میکرد، میگفت: ای مسلمان، پیغمبر(ص) «النظافه منالإیمان» را برای تو گفته نه برای کافر. باید روحانی و مداح و ریشسفیدان هیئت در چنین موارد مهمی از جمله موارد اخلاقی و حقالناس به عزاداران تذکر بدهند.

سلوک مرحوم حاج شیخ محمد مهدی تاج لنگرودی در محرم و صفر
پدرم بسیار به دهه اول محرم اهمیت میداد. ایشان در زمانی که مرسوم نبود همه روزهای محرم و صفر را لباس مشکی بپوشند، سیاه میپوشید. روزی سوار ماشینم شد. محرم بود. عطر زده بودم. همین که نشستم داخل ماشین گفت: «عطر زدهای؟» گفتم: «بله». گفت: «در این 2 ماه تلاش کن خودت را خوش بو نکنی. زود به زود حمام بروید. لباسهایتان را عوض کنید تا پاکیزه باشید و این 2 ماه مجبور نباشید از عطر استفاده کنید. چون عطر نشانه سرور و خوشحالی است.» نکته مهمی که درباره پدر به یاد دارم این است که ایشان همیشه برای ما نماد مهربانی و خوشرویی بود. مرحوم پدر خیلی خندان بود. نسبت به هرکسی مهربانی خاصی داشت. اما در دهه اول محرم هرگز خنده در چهره ایشان دیده نمیشد. در ایام محرم شخصیت پدرمان عوض میشد. علاوه بر اینکه بیرون روضه میخواند در خانه نیز هنگامی که دورهم جمع بودیم، برای خانواده روضه میخواند. پدر از سال1340 که به تهران آمد منبرهایش را شروع کرد. با اینکه انسان باسوادی بود باور خاصی به روضههای محلی و خانگی داشت. علاوه بر اینکه در هیئتهای معروف منبر میرفت ولی روضههای خانگیاش را تا همین اواخر قطع نمیکرد. چون بر این باور بود این روضههای خانگی از نظر معنوی برکت دارد. سالها درمحلههای غرب تهران منبر رفت.