شیربچههای ایران بر بام جهان
تیم ملی والیبال زیر ۱۷سال توانست با خلق شاهکاری بیبدیل، قهرمان جهان شود
میثم کریمی
نسیمی که از خلیج همیشه فارس وزیدن گرفت، در شب فراموشنشدنی دوحه به توفانی سهمگین بدل شد؛ توفانی از جنس جوانی، جسارت و ایمانی که کوهها را جابهجا میکند. در شبی که تاریخ نفسش را در سینه حبس کرده بود، گرمای قطر در برابر حرارت غیرت و تعصب دلاوران ایرانی رنگ باخت. اینجا دیگر فقط یک سالن ورزشی نبود؛ آوردگاهی بود که در آن، پسران نوجوان ایران با دستانی به وسعت آسمان و قلبهایی به استواری دماوند، رؤیاهای یک ملت خسته اما امیدوار را به پرواز درآوردند. قهرمانی تیم ملی زیر ۱۷سال ایران در مسابقات جهانی، یک پیروزی ساده ورزشی نبود؛ یک شاهکار بیبدیل، یک حماسه جاودان و فریادی از اعماق جان بود که لرزه بر اندام غولهای بلامنازع والیبال دنیا انداخت. آنها آمدند، مردانه جنگیدند، عرق ریختند و سرانجام پرچم سهرنگ و مقدس ایران را بر بلندترین و دستنیافتنیترین قلههای افتخار کوبیدند تا سرود فتح و ظفر را در گوش جهان زمزمه کنند.
در این مسیر هفتخوان، شاگردان دلاور آرش صادقیانی با ارادهای از جنس پولاد، یکی پس از دیگری رقبا را از دم تیغ گذراندند. وقتی فرانسه مغرور، با تمام ادعاها و تاریخچهاش در فینال برابر ایران صفآرایی کرد، هرگز تصور نمیکرد که با لشکری از شیردلان خستگیناپذیر روبهرو شود. ستهای اول و دوم، سمفونی هماهنگی و قدرتنمایی یوزهای ایرانی بود. اسپکهای ویرانگر که چون صاعقه بر زمین حریف فرود میآمد، دریافتهای فداکارانه و پاسهای سحرآمیز، حریف قدرتمند اروپایی را کاملا مات و مبهوت کرد. گرچه در ست سوم، خستگی نبردهای پیاپی اندکی بر ساقهای طلایی ستارگان ما نشست و فرانسویها توانستند نفس تازهای بکشند، اما در ست چهارم، توفانی به پا شد که تاریخ والیبال تا ابد آن را در سینه حفظ خواهد کرد. پیروزی قاطع و ویرانگر ۲۵ بر ۱۲ در ست چهارم، تنها یک برد نبود؛ یک تحقیر حماسی و نمایشی از نبوغ خالص بود.
این جام زرین، تبلور درخشش تکتک ستارههایی بود که در میدان نبرد، با تمام وجود و قلبشان جنگیدند؛ سینا حضرتی، کاپیتان و رهبری که با پرشهای خیرهکننده و ضربات مهلکش، آسمان دوحه را به تسخیر مطلق خود درآورد و با شایستگی تمام عنوان ارزشمندترین بازیکن جهان را به خود اختصاص داد، آکام ابراهیمنژاد، پاسوری که با دستان جادویی و ذهن خلاقش، هنرمندانه ریتم این حماسه را دیکته کرد و بهترین پاسور جهان لقب گرفت، منیب شیخ، پسر بلندقامت ترکمنصحرا که با دفاعهای جانانه و غیرتمندانهاش، همچون کوهی استوار در برابر آماج حملات حریف ایستاد و مهاجمان فرانسه را تسلیم کرد و پارسا مقصودی، لیبروی دلاوری که اگرچه نامش در میان بهترینهای جام با بیمهری جا ماند، اما با شیرجههای فداکارانهاش روی زمین سفت، قلب میلیونها ایرانی را به تسخیر خود درآورد. عظمت این کار به قدری خیرهکننده بود که فدراسیون جهانی والیبال(FIVB) چارهای جز سر تعظیم فرودآوردن نداشت. وقتی عالیترین نهاد والیبال دنیا با زبان شیرین پارسی، این شاهکار را ستود و آن را جاودانه خواند، دنیا به چشم دید که والیبال ایران، ققنوسوار از دل امید و تلاش جوانه زده است.
اشکهای شوق
باشگاههایی چون شهداب یزد که خشت به خشت این بنای باشکوه را با پرورش استعدادهای ناب روی هم گذاشتند، نشان دادند که ریشههای درخت تنومند ورزش ایران، در خاک پاک همین سرزمین و با دستهای باغبانان دلسوز بومی آبیاری میشود. این قهرمانی، ثمره سالها خون دل خوردن، تمرینهای طاقتفرسا در سکوت و اشکهایی است که در تاریکی ریخته شد تا امروز زیر نورافکنهای جهانی به الماس تبدیل شود. سوت پایان بازی، آغاز بارش اشکهای شوق بود. بغض شکسته آرش صادقیانی در لحظه مصاحبه، بغض تمام ملتی بود که تشنه این غرورآفرینی بودند. وقتی او در اوج افتخار، این جام طلایی را به خانوادههای معظم شهدا، به کودکان معصوم میناب و به تمام مردمی که با دعای خیرشان حامی تیم بودند تقدیم کرد، نشان داد که در تار و پود این نوجوانان قهرمان، عشقی عمیق و ریشهدار به آب و خاک نهفته است. امروز، پسران والیبال ایران نهتنها فاتحان بلامنازع جهان که فاتحان قلبهای یک ملت هستند. آنها حماسهای آفریدند که تا نسلها بعد، از شب طلایی دوحه قصه خواهند گفت.