• یکشنبه 14 تیر 1405
  • ١٩ محرم ١٤٤٨
  • 2026 Jul 05
یکشنبه 14 تیر 1405
کد مطلب : 278319
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/G5Qj7
+
-

طعم گس عبرت

روایت تهران
طعم گس عبرت

نویسنده، مولود توکلی

در پیچ و خم کوچه‌پس‌کوچه‌های کوفه، آنجا که نور کم‌جان فانوس‌ها یکی‌یکی از نفس می‌افتد، آنجا که صدای قدم‌های مردهای زره‌پوشیده، لحظه به لحظه، کم‌بسامدتر از پیش می‌شود، می‌ایستم.
در همان پیچ کوچه، گوش تیز می‌کنم تا نجوای قلب مردی را بشنوم که پیشقراول این جماعت است و می‌داند که در هر خم کوچه، تنهاتر از پیش می‌شود.
 ترس با همه یال و کوپالش، به مویرگ‌‌های قلبش هجوم می‌آورد. نه ترس از کف‌دادن جان که بیم تنهاماندن حضرت مقتدا؛ این همان خوفی است که از دیواره‌های قلب مرد بالا می‌رود و با لهیب شعله‌هایش، قاب‌های تلخ در پیش‌رو را در ذهنش مجسم می‌کند. انگشتانش به ارتعاش می‌افتد، همان انگشتانی که ساعتی پیش روی زبری کاغذ نوشته است: «پسرعمو! عجله کن. هزاران نفر در کوفه با من بیعت کرده‌اند.»
 من، همان جا در پیچ کوچه می‌ایستم و شعله لرزان فانوس‌ها را نگاه می‌کنم. به این پیچ کوچه‌ها که هر لحظه، دست اهریمنی از راه می‌رسد و مردی را از مشایعت فرستاده ولی خدا، می‌رباید.
چقدر این پیچ‌ها خوفناک هستند. به پاهای خودم نگاه می‌کنم و به دست‌هایم. کف پاهایم را محکم‌تر به زمین می‌چسبانم و دست‌هایم را در هم حلقه می‌کنم. نمی‌خواهم شکار یکی از همین دزدها باشم؛ دزدهایی که اندیشه و قلب را یکجا به یغما می‌برند تا عطر همراهی فرستاده ولی خدا را استشمام نکند.
عقربه‌های ساعت زمان، به سرعت می‌دوند و من، سوار بر این اسب افسار کشیده، به پیچ کوچه دیگری پرتاب می‌شوم. چه فرقی می‌کند در کدام دیار و کدام تاریخ؟!
فقط باید حواس‌ها به دزدهای اهریمنی باشد که در هر پیچ و خمی، کمین کرده‌اند تا صدای قدم‌های مشایعت‌کنندگان فرستادگان ولی خدا گم شود. فقط باید حواس‌ها به هلهله سکوت تردیدها، تهدیدها و وسوسه‌ها میان تنگی کوچه‌پس‌کوچه‌های تاریک باشد. فقط باید حواس‌ها....

 

این خبر را به اشتراک بگذارید