داستان دستهای مهربانی
گفتوگو با پیرمردها و پیرزنهایی که برای کودکان بیسرپرست تبدیل به پدربزرگ و مادربزرگ معنوی شدند
رابعه تیموری | روزنامهنگار
دیگر یونس و شایان به دیدار گاه و بیگاه پدربزرگ و مادربزرگ عادت کردهاند و اگر دیرتر به سراغشان بیایند، دلتنگشان میشوند. بابارضا و مامانزینب هم همین حال را دارند و همان چند ساعتی که هر هفته با بچهها میگذرانند، حسابی به دل آنها مینشیند. یونس و شایان نوههای خونی بابارضا و مامانزینب نیستند، اما آنها وقتی شنیدند بهزیستی از موسفیدکردههای سرزنده و فعال دعوت کرده که جای خالی مادربزرگ و پدربزرگ را برای کودکان مقیم مراکز شبه خانواده پر کنند، تصمیم گرفتند این نقش و وظیفه دوستداشتنی را برای این کودکان محروم از خانواده بر عهده بگیرند. بهزیستی این ارتباط و همنشینی موسفیدکردهها با کودکان بیسرپرست و بدسرپرست را تحت عنوان طرح «دستهای مهربانی» برگزار میکند تا طعم داشتن خویشاوند را به بچهها بچشاند و فرصت استفاده از تجربیات و مهربانیهای سالمندان معتمد را برای آنها بهوجود آورد. زینب اجدادی و حاجرضا شبانی پدربزرگ و مادربزرگ غیرخونی یونس و همخانههای او هستند و حاج محمدحسین صادقی، پدربزرگ شبهخانوادهای است که آندیا، هدیه و ٨کودک دیگر در آن سکونت دارند.
یک حریف همیشه بازنده
نوههای خونی حاجیرضا میدانند در منچ بازی کسی حریف باباجون نیست، ولی حاجیرضا وقتی با شایان بازی میکند، دلش میخواهد بازنده باشد تا برای لحظهای برق شادی را در چشمهای این نوه غیرخونی دوستداشتنیاش ببیند. موقع بازی گل کوچک هم حواس باباجون به یونس است که برای حرمت گذاشتن به موی سفید بابابزرگ دروازهبان، موقعیتهای گل را از دست ندهد و از خیر بازکردن دروازه تیم حریف نگذرد، مامانجون بااینکه سعی میکند میان شایان و دیگر نوههای تازهاش تبعیض قائل نشود، اما شایان خوب میداند چطور برای او دلبری کند تا درشتترین بادام دامن مادربزرگ را صاحب شود. این بادامها محصول باغ پدربزرگ و مادربزرگ است و مامان زینب علاوه بر آنکه لابهلای خوراکیهای بچهها همیشه مشتی بادام هم میگذارد، گاهی آنها را به باغ میبرد تا مانند بسیاری از همسالانشان لذت چرخیدن در باغ میوه پدربزرگ را بچشند. عروس زینب اجدادی و حاجرضا شبانی در بهزیستی شهرستان نیریز استان فارس کار میکند و از آنها خواسته همانطور که برای ١٠ نوه خونی خود، پدربزرگ و مادربزرگی مهربان و همهچیز تمام هستند، کنار کودکان تحتپوشش بهزیستی هم باشند. مامان زینب میگوید: «بیشتر از بچهها ما به آنها دلبستگی پیدا کردهایم و از قصهگویی و اختلاط با آنها لذت میبریم. این بچهها بهاندازه نوههای خونیمان عزیزند و آینده آنها برای ما اهمیت دارد.»
بچههایی که فراموش نشدند
در میان ١٠ دختر بچه ۵ تا ١٢سالهای که در مرکز نگهداری «یار مهربان» دوران کودکی خود را سپری میکنند، هیچکس در کدبانوگری به پای هانیه نمیرسند، اما آندیا با آنکه جزو خردسالترین اعضای مرکز است، موقع آمدن بابامحمدحسین همپای هانیه مهمانداری و میزبانی میکند. هانیه و آندیا نمیدانند بابامحمدحسین مهربان سفیدمو که پدرانه دل به دلشان میدهد، مدیر همین مرکزی است که حکم خانه آنها را دارد. محمدحسین صادقی کارمند بهزیستی شهرستان فلاورجان استان اصفهان بوده و وقتی بازنشسته شده، تصمیم گرفته با راهاندازی مرکز نگهداری «یار مهربان» در کنار کودکانی باشد که سالها از نزدیک شاهد مشکلات و زخمهایشان بوده است: «اغلب این بچهها هیچوقت گرمی رابطه معمول میان نوهها و پدربزرگها را نچشیدهاند و ما سعی میکنیم شرایطی بهوجود آوریم که آنها در مراکز نگهداری اینروابط خویشاوندی را تجربه کنند.»
خادمیاران امامرضا، پدربزرگ شدند
اجرای طرح دستهای مهربانی بهزیستی باعث شده خانه بچهها شلوغتر شود و صادقی ازخادمیاران پرسابقه امام رضا(ع) بخواهد بهعنوان پدربزرگهایی معنوی، گاه گاهی به بچهها سر بزنند و برای آنها از امام غریب بگویند: «بچهها مانند نوههایی که پای صحبت پدربزرگشان مینشینند، از اختلاطها و نقلهای خادمیاران رضوی استقبال میکنند و پای روایتهای آنها از مهربانیها و کرامات امام رضا(ع) مینشینند.» پدربزرگهای خادمیار بچهها برای آنها سفری شیرین تدارک دیدهاند: «جز یکی از بچههای مرکز که در کودکی به زیارت امام رضا(ع) رفته، هیچکدامشان تا به حال حرم امام رضا(ع) را ندیدهاند و خادمیاران وقتی شوروشوق بچهها برای زیارت را دیدند، مبلغی را برای تهیه مقدمات سفرشان اهدا کردند.»
مکث
پلی میان نسلهای امروز و دیروز
طرح «دستهای مهربانی» یا «آغوش مهربانی» با هدف ایجاد ارتباط سالم، مؤثر و سازنده میان 2نسل طراحی شده است. حمیدرضا الوند، مدیرکل دفتر مراقبت و توانمندسازی کودکان و نوجوانان سازمان بهزیستی پیشتر درباره این طرح گفته بود: «نگاه ما در این طرح، دوسویه است؛ چرا که معتقدیم این تعاملات، نهتنها نیازهای عاطفی و اجتماعی کودکان را برطرف میکند، بلکه بستری برای بازگشت حس کارآمدی و امید به زندگی در سالمندان عزیز را فراهم میآورد.» سالمندان تحصیلکرده و توانمند بعد از طی مراحل گزینشی تخصصی میتوانند بهعنوان پدربزرگ یا مادربزرگ معنوی در کنار بچهها باشند: «حضور کودکان در کنار سالمندان از یک سو باعث انتقال تجربیات زیسته، ترویج فرهنگ تکریم و ارتقای مسئولیتپذیری اجتماعی در کودکان میشود و از سوی دیگر، این تعامل برای سالمندان نیز دستاوردهای روانی ویژهای دارد؛ بهطوری که مشارکت در چنین برنامههایی، موجب افزایش انگیزه و امید به زندگی در آنان میشود و حس ارزشمندی و کارآمدی را در این قشر عزیز تقویت میکند. این ارتباط دوطرفه، درواقع به سالمندان یادآوری میکند که همچنان عنصری پویا و تأثیرگذار در جامعه هستند.»