خرمشهر ما
3روایت از نسل جوانی که در خرمشهر ماندهاند و به آبادانی این شهر فکر میکنند
سیده زهرا عباسی | روزنامهنگار
بعضی شهرها از حافظه آدم پاک نمیشوند؛ چه در آنجا به دنیا بیایی، چه مجبور شوی کلید خانهات را برداری و بروی و شهر را تنها بگذاری و چه آن وقت که برمیگردی تا تاب بیاوری. مثل خرمشهر، آن هم وقتی صدای جنگ بلند شد؛ خیلیها مجبور شدند چمدان را ببندند و راهی شهرهای دیگر شوند. رفتند اما خرمشهر در حافظه و چشمشان به کارون و غروبش، به نخلهای بلند کوچهها و به درِ خانهها ماند تا یا خودشان بازگردند یا اگر نه، شوق بازگشت را در دل بچههایشان بکارند. جنگ که تمام شد، شوق بازگشت که جوانه داد، درهای بسته، کوچههای خاکی، گل و لای کارون و لنجهای تا ابد خواب و خاموشی شهر هم نتوانست جلویشان را بگیرد. خرمشهر را به روایت پدران و مادرانشان میشناختند و به روایت عکسهای داخل آلبوم. خرمشهر برایشان یک تصویر بود؛ خاکی که گیراست و کارون و غروب آفتابی که جای دیگر تکرار نمیشود؛ برگشتند تا تاب بیاورند.
دلم برای خرمشهر میسوزد

علی اریحی، 23ساله است. نه خاطرهای از جنگ دارد، نه از روزهای رفتن و نه از خرمشهری که قدیمیها میگویند. همه آنچه در حافظه دارد از حرفهایی است که پدرش گفته. پدرش متولد یکی از روستاهای مرزی شلمچه در شمال خرمشهر است که بعد از جنگ مجبور به مهاجرت میشود. علی توضیح میدهد: «همیشه اشتیاق داشتم برگردم و اینجا زندگی کنم و دوباره این شهر را مثل قبل زنده ببینم. همین هم شد که برگشتیم.» به روایت علی، خاک خرمشهر گیراست و وقتی آنجا نمکگیر شوی، نمیتوانی رهایش کنی. علی میگوید: «دوست دارم اینجا بمانم و بچههایم اینجا متولد و بزرگ شوند.»
محرومیتهای خرمشهر، 38سال بعد از جنگ هنوز هم زیاد است اما هیچیک از اینها موجب نشده تا علی اریحی یا جوانهایی که مثل او فکر میکنند، خرمشهر را بگذارند و بروند. علی میگوید: «شاید باورتان نشود، اما ما حتی جایی برای دور هم جمع شدن و یک گعده فرهنگی هم نداریم؛ خیلی چیزها نداریم. حتی یک پیست دوچرخهسواری که خیلی برایش تلاش کردم و شهرداری با ساختش موافقت نکرد. اما خرمشهر را رها نمیکنیم.» او معتقد است، خرمشهر برای پیشرفت 2ظرفیت دارد؛ دانشگاه علوم و فنون دریایی که سال1356 تاسیس شد و با همه داشتههایش هنوز شناخته شده نیست و دیگری، ظرفیت منطقه آزاد اروند که هنوز آنطور که باید سهم شهر و بومیها نشده است.
تیمارداری شهری که دوست داریم

انگار برای تیمارداری بازگشته. برای دستکشیدن روی شهری که 44سال بعد از آزادسازی، هنوز رد خاک بر چهره دارد. حامد دریس، هنرمند 35 ساله خرمشهری که دلیل بازگشتش به شهر را چیزی شبیه حال و هوای پایتختنشینان میداند در همین روزهای جنگی که پشت سرگذاشتیم؛ قلبشان برای پایتخت میتپد. حامد میگوید: «جنگ که شد خانوادهام به شیراز رفتند. بعد از جنگ مدتی بازگشتند و دوباره بهدلیل مشکلات شهر به شیراز رفتند. من اما سال 1396 برگشتم. دوست داشتم به شهرم کمک کنم؛ کسی که عاشق خاکش باشد آن را رها نمیکند. برمیگردد و هر کاری از دستش بربیاید انجام میدهد تا شهر روی بهتری بهخود بگیرد.» او میگوید: «شاید مسئولان درست کار نکردهاند و همین موجب شده تا خوزستان و بهویژه خرمشهر و آبادان مشکلات زیادی بهخصوص از نظر زیرساختی داشته باشند، اما مردم هرچه در توان داشتهاند، انجام دادهاند.» دریس قصد ندارد از خرمشهر برود و حال خوب این منطقه را به یک برنامهریزی درست منوط میداند. او توضیح میدهد: «آبادان و خرمشهر با اینکه در محدوده منطقه آزاد اروند هستند، محرومیتهای زیادی دارند. اعتبار زیادی اینجا میآید و میرود. بزرگترین پالایشگاه ایران با تولید روزانه ۱۵ میلیون لیتر بنزین در آبادان است و قیر قابلتوجهی در آبادان و خرمشهر تولید میشود، اما خرمشهر و آبادان حتی آسفالت خوبی ندارند. فکر میکنم این مشکلات با برنامهریزی و استفاده از تجربه افرادی که میدانند و میتوانند، حل میشود.»
یک دلسوز داشته باشیم، کافی است

در میان روایت جوانترها، روایت وطن یکی است و آنچه فرق میکند، روایت ساختن است. هر کسی دست روی چیزی میگذارد که حال وطن را بهتر کند و مریم دریسیان میزبانی است که میخواهد آبروداری کند. مریم، بلاگر است و 30ساله. مانند علی و حامد، اصالتا اهل خرمشهر و آبادان است و با وجود مهاجرت خانوادهاش در زمان جنگ، در روزهای بعد از جنگ به همین جا بازگشته. ساکن خرمشهر است و معتقد است«هیچ کجا وطن نمیشود.» دریسیان میگوید: «44سال از آزادسازی خرمشهر میگذرد. شهر اما همانطور است که بود. بهتر است بگویم هیچ پیشرفتی نداشته؛ خیلیها هم بهخاطر همین گذاشتند و رفتند. اما ما برگشتیم و ماندیم و ادامه میدهیم. روی دوش همه ما مسئولیت سنگینی است، اما من میگویم کاش دستی به سر و روی شهر بکشیم؛ حداقل وقتی مسافران و گردشگران میآیند، شهر را قشنگ و پاکیزه ببینند.»
مریم دریسیان برای همین خواسته، بارها به منطقه آزاد اروند مراجعه کرده و با پیگیریهای بینتیجهاش حالا چاره را فقط حضور یک فرد دلسوز میداند و میگوید: «خرمشهر و آبادان یک فرد دلسوز بومی میخواهند. بهنظرم همین گزینه به تنهایی میتواند این منطقه را به اوج برساند.»
به وسعت ایران

«در روز سوم خرداد1361 هرکس با شور و شعف مشغول امدادرسانی و ارائه خدمات به بقیه بود. آن لحظه به فکرم خطور کرد که جملهای بنویسیم و در ابتدای شهر نصب کنیم. به شهید بهروز مرادی گفتم نوشتهای آماده کند که این جمله در تاریخ دفاعمقدس و جنگ به یادگار باقی ماند. به خطاط دفتر تبلیغات خرمشهر گفتم بنویس «جمعیت خرمشهر 36میلیون نفر». هدفم این بود که در آن زمان چون جمعیت کشور 36میلیون نفر بود، نشان دهیم که همه ملت ایران پشتیبان مردم خرمشهر در جنگ بودند.» این را آیتالله علی اسلامی در خاطرات خود از آزادسازی خرمشهر میگوید. حالا که ایران جنگ تحمیلی سوم را هم پشتسر گذاشته، خرمشهریها معتقدند نه فقط قلب 86میلیون ایرانی برای خرمشهر میتپد که قلب این همه، برای ایران میتپد؛ چون ایران یکی است و هر جای این جان که درد بگیرد، قلب همه به درد میآید.