• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
چهار شنبه 16 اردیبهشت 1405
کد مطلب : 275635
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/2vGqA
+
-

صف بازگشت به وطن درجنگ

روایتی از 630 هزار ایرانی که در روزهای جنگ تحمیلی سوم به وطن بازگشتند و توان دل‌کندن از وطن نداشتند

گزارش
صف بازگشت به وطن درجنگ

گروه گزارش

در روزهایی که جنگ و موشکباران در خبرها تکرار می‌شد، مرزهای زمینی ایران پر بود از مردان و زنانی که راه سخت بازگشت را بر آرامش دور از وطن ترجیح دادند؛ آنهایی که بلیت‌های کنسل‌شده، پروازهای لغوشده و مسیرهای چندروزه هم نتوانست مانعشان شود؛ از جوانی که از فرانسه خودش را به تهران و پرچم‌گردانی چهارراه ولیعصر(عج) رساند تا مادری که 2شبانه‌روز میان استانبول و وان و قطار بازگشت سرگردان شد. روایت‌های 630هزار‌نفری که در زمان جنگ به ایران آمدند، همه به یک نقطه ختم می‌شود: «باید برمی‌گشتیم.»

مسیر سخت بود اما برگشتم
عشق به فرزند وقتی با عشق به وطن گره بخورد، تبدیل به معجونی از دوست‌داشتن می‌شود؛ درست مانند حس‌وحالی‌که خانم زندی در سفر پرپیچ‌وخمش از آلمان به تهران طی کرد. او در این رابطه به همشهری می‌گوید: «من برای این سفر از قبل برنامه‌ریزی کرده بودم، اما پرواز ما مصادف شد با روز اول جنگ. تمام بلیت‌ها کنسل شد. 2هفته منتظر ماندم، بعد اتفاقی یک ویدئو در اینستاگرام دیدم که گفت مرزهای زمینی ایران باز است. وقتی این خبر را دیدم، گفتم توکل به خدا، برمی‌گردم پیش مردم و بچه‌هایم.» مسیری که زندی طی کرد، چندان آسان نبود، اما این مادر به وطن بازگشت؛ «از آلمان هوایی آمدیم استانبول. نزدیک به 3ساعت در استانبول معطل شدیم تا سوار هواپیمای وان بشویم. به وان که رسیدیم چند ساعت در راه‌آهن منتظر شدیم تا قطار حرکت کند. تقریبا 2روز کل این مسیر طول کشید.» این مادر سال را در کنار ایرانی‌های دیگر و در قطار مسیر بازگشت به وطن، نو کرد؛ «توی راه نمی‌ترسیدیم، چون این عشق آنقدر زیاد بود که هیچ ترسی وجود نداشت. توی ایستگاه قطار هم پر از آدم‌هایی بود که مثل ما برگشته بودند و می‌خواستند وارد ایران بشوند. ما با هم سال را در قطار نو کردیم، خیلی فضای خاصی بود.»

دلواپس دور از خانه
خبر حمله به ایران را چند ساعت بعد از وقوع آن شنید؛ درست وقتی که از حسابرسی فاکتورهای شرکت کلافه شده بود. کتایون خسروی فنجان قهوه‌اش را برداشت و کنار پنجره نیمه‌باز محل کارش در خیابانی در مسکو ایستاد تا سرش هوایی بخورد؛ «بیشتر از 25سال است که مسکو زندگی می‌کنم؛ تاجرم، ولی هیچ‌وقت به اندازه آن روز کلافه نبوده‌ام. دلم شور می‌زد...». تا اینکه مارینا (دوستش) خبر جنگ را به او رساند؛ «نگران خانواده‌ام بودم، نه تماس تلفنی و نه تماس اینترنتی می‌توانستم بگیرم. هیچ پرواز و هواپیمایی هم نبود.» تا پایش به ایران برسد کارش خبرخوانی بود. 7هزار کیلومتر دور از خانه و خانواده‌اش بود؛ «بعد از مدتی توانستم بلیت پرواز مسکو-آذربایجان تهیه کنم. از آذربایجان هم زمینی رفتم ترکیه و مرز بازرگان و بعد هم تهران. توی مسیر چیزهایی دیدم و شنیدم که دیگر فقط نگران خانواده خودم نبودم؛ نگران همه بودم، مردم و ایران.» کتایون از سر همین نگرانی‌ها چند شب به جمع تجمع‌کنندگان پیوسته و در جواب آنها که گفتند «تو یا دیوانه‌ای که توی این شرایط برگشته‌ای ایران، یا آدم سیاسی هستی» یک جمله گفته که «نه دیوانه و نه سیاسی؛ ایرانی‌ام.» 

اول به پابوس امام‌رضاع رفتم
مرتضی یک جوان دهه‌شصتی است که 10سال از شروع زندگی‌اش در هلند می‌گذرد. او از همان نخستین روزی که مسیر مهاجرت را انتخاب کرد، با خودش عهد کرد که هر 6‌ماه برای دیدن خانواده راهی ایران شود؛ حتی در میانه جنگ. مرتضی در زمان جنگ 12روزه خود را به ایران رساند و در روزهای آتش‌بس جنگ تحمیلی سوم هم که شرایط برای پروازهای هوایی مهیا شد، با نخستین پرواز از هلند راهی تهران شد. او در مورد دلیل بازگشتش می‌گوید: «وقتی آدم دور است، همه‌‌چیز سخت‌تر می‌شود. هم سر جنگ 12روزه، هم این جنگ 40روزه حس کردم که باید برگردم و پیش خانواده‌ام و مردمم باشم.» این جوان دهه‌شصتی توضیح می‌دهد: «روزی که پروازها باز شد، یک لحظه هم تعلل نکردم. با اینکه خانواده‌ام مدام می‌گفتند که برنگردم، من طاقت نیاوردم. باید این روزها برمی‌گشتم به وطنم. این بار هم که برگشتم، مثل همیشه اول به پابوس امام رضا(ع) رفتم.»

حساب پرچم و خاک جداست 
روز بیستم جنگ تحمیلی سوم و همه فکر و ذکر افشین، بازگشت از فرانسه به ایران است. در مقابل، دوستان و همکاران فرانسوی‌اش که طی اقامت 16ساله با آنها آشنا شده، سعی دارند او را از بازگشت منصرف کنند؛ «کجا می‌روی وسط این جنگ؟»، «کشته می‌شوی» و «کمی صبر کن، بالاخره با خانواده‌ات حرف می‌زنی و آرام می‌شوی». اما افشین غفاریان گوشش به این حرف‌ها بدهکار نبود؛ «آرام و قرار نداشتم. احساس می‌کردم اخباری که از رسانه‌های غیرایرانی می‌شنوم و می‌بینم دروغ است.» بازیگر تئاتر است و از همان روز نخست جنگ، تصویر پروفایل خود را در شبکه‌های اجتماعی، پرچم ایران گذاشته؛ «از فرانسه تا استانبول را با هواپیما آمدم و بعدش با اتوبوس تا مرز بازرگان، ماکو، تبریز و تهران.» آنقدر دلتنگ و نگران ایران بود که نخستین اقدامش بعد از رسیدن به تهران، پرچم‌گردانی در چهارراه ولیعصر(عج) بود؛ «شعار نمی‌دهم، چاپلوسی هم نمی‌کنم، ولی کاش همه‌مان حساب پرچم و خاک را از خیلی چیزها جدا کنیم.»

مکث
انتخاب وطن در روز‌های جنگ
درحالی‌که در اکثر جنگ‌ها و منازعات دنیا شاهد ترک وطن و مهاجرت گسترده شهروندان درگیر جنگ هستیم، آمار و ارقامی که توسط سردار سعید منتظرالمهدی، سخنگوی فراجا در یادداشتی منتشر شده، نشان می‌دهد در روز‌های پس از جنگ تحمیلی سوم بسیاری از ایرانیان خارج از کشور مهاجرت معکوس داشته‌اند و در این ایام به وطن بازگشته‌اند.














 

این خبر را به اشتراک بگذارید