تردید افکنی این بار برای تنگه
اخیرا برخی تسلیم طلب ها مدعی شدند اصرار بر تنگه هرمز آنقدر ها هم ارزش ندارد. چرا؟ چون درآمد عوارض آنقدرها هم که می گویند نیست. چیزی حدود ۱۰ میلیارد دلار در سال نه 100 میلیارد دلار و بیشتر. پس این همه پافشاری برای چیست؟این همان نگاهی است که پیشتر درباره حق هسته ای هم داشتند و سرانجام آن رسید به اینکه: «بدیم بره» اما مسئله اینجاست که اهمیت تنگه هرمز صرفا درآمدی نیست، بلکه راهبردی است. برخی چون به فکر درآوردن نان شب شان از این تنگه هستند به ابعاد دیگر آن توجه نمی کنند.
برای فهم موضوع، ابتدا باید ابعاد تنگه را بشناسیم:
روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از این مسیر عبور میکند؛ یعنی نزدیک به یکسوم تجارت دریایی نفت جهان و حدود یکپنجم مصرف جهانی. همچنین نزدیک به یکچهارم گاز مایع جهان از این تنگه منتقل میشود. حدود ۷۵ درصد این انرژی به اقتصادهای بزرگ آسیایی مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی میرود. کشورهایی مثل عراق، کویت، بحرین و قطر عملاً جایگزینی برای این مسیر ندارند و حتی آمریکا نیز بخشی از نیاز خود را از همین مسیر تأمین کرده است. در واقع، تنگه هرمز شاهراه اتصال بزرگترین منبع انرژی جهان به آبهای آزاد است.
با این توضیح، ارزش تنگه بسیار فراتر از عوارض عبور است. چرا؟
اولا با داشتن تنگه اصل تحریم ها عملا بی اثر می شود. ایران به مسیرها، رفتوآمد کشتیها و فضای منطقه اشراف دارد، پس راحتتر میتواند راههای مختلف برای فروش یا جابهجایی پیدا کند.
دوم، تنگه یک اهرم فشار مهم است؛ وقتی یک مسیر حیاتی در اختیار باشد، بقیه ناچارند در محاسبات خود آن را لحاظ کنند. همین الان اروپایی ها با همین منطق با آمریکا مخالفت می کنند.
سوم، نقش بازدارندگی است؛ هرگونه تنش با ایران و حتی اخبار ساده میتواند ریسک اختلال در این شریان حیاتی را بالا ببرد و مستقیماً بر قیمت جهانی انرژی اثر بگذارد. از سویی جنگ در داخل را به بیرون مرزها می برد. مثل همین که از آشوب در داخل رسیدند به محاصره.
و ده ها مورد دیگر مثل دسترسی به اطلاعات و ایجاد وابستگی دو طرفه و وابستگی شدید آسیا به ایران و کمک به اقتصاد دریاپایه و غیره.
بنابراین، تنگه هرمز بیش از آنکه پول نقد باشد که آنهم هست؛ ابزار قدرت، نفوذ و امنیت است؛ نکتهای که در تحلیلهای تقلیلگرایان و تسلیم طلبان نادیده گرفته میشود.