• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
پنج شنبه 10 اردیبهشت 1405
کد مطلب : 275331
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/XoY7l
+
-

سنگ صبور قطعه ۴۲

گفت‌وگو با طلبه جوانی که این روزها در قامت خبرنگار داغ بازماندگان قطعه 42را روایت می‌کند

گزارش
سنگ صبور قطعه ۴۲

رابعه تیموری | روزنامه‌نگار 

 از نخستین روز‌هایی که جنگ تحمیلی سوم بر تهران سایه انداخت، قطعه ۴۲بهشت زهرا(س) پاتوق رضا مسعودی، طلبه جوان شد و او دل سپرد به درددل‌های خانواده شهدا تا در‌ التهابات جنگ، صدای مظلومیت آنها گم نشود. او در 40روزی که صدای بمب و موشک، آرامش را از تهران و مردمانش گرفته بود، همدم و سنگ صبور شهدا و خانواده‌هایشان بود و حالا روایت‌های مستندی که مسعودی در کانال و صفحه مجازی خود منتشر کرده، دفتر پر و پیمانی شده که در هر برگش رنج‌ها و غصه‌های خانواده شهدای این جنگ به تصویر کشیده شده است.

صحرای کربلا بود
دیگر بسیاری از خانواده‌های شهدا به سرزدن‌ها و احوالپرسی‌های هرروزه رضا عادت کرده‌اند و اگر چند روزی از او بی‌خبر بمانند سراغش را می‌گیرند. انگار وقتی ناگفته‌ها توی گلویشان گره می‌خورد و لبریز از حرف‌های مگو و بغض‌های فروخورده راهی بهشت‌زهرا(س)می‌شوند، او محرمی است که می‌توانند سفره دل‌های سوخته و داغدارشان را پیش او باز کنند. رضا مسعودی در این ۲‌ماهی که راوی مظلومیت و سنگ صبور خانواده شهدای جنگ تحمیلی سوم شده، لحظات فراموش‌نشدنی بسیاری داشته، اما هنوز صحرای کربلایی که روز اول مقابل خود دیده، نمی‌تواند از یاد ببرد: «روز هشتم جنگ بود که برای نخستین بار به قطعه ۴۲ رفتم. ساعت 9:15 صبح به پارکینگ بهشت‌زهرا(س)رسیدم. همین که از خودرو پیاده شدم، چشمم به خانواده‌ای افتاد که شهیدشان را تشییع می‌کردند. بهت‌زده و حیران به تماشایشان ‌ایستادم و تصور می‌کردم امروز فقط این شهید به خاک سپرده می‌شود، اما تشییع پیکر شهدا تا شب ادامه داشت؛ پشت سر هم پیکر شهید به خاک سپرده می‌شد و من فقط به صدای نوحه‌خوان گوش می‌کردم که از بازماندگان داغدار شهدا می‌گفت و داغ‌هایی که هیچ‌وقت سرد نمی‌شوند. داغ دختربچه ۳ساله، شهید نوجوان ۱۴‌ساله، مرد‌ها و زن‌های جوان... . » رضا در رفت‌وآمدش به قطعه‌۴۲ کودکان شهید بسیاری را دیده، اما موقع روایت لحظه شهادت مهدیار و مهسا احساساتش بیشتر غلیان می‌کند: «مهدیار پاریاب ۴ ساله، مقابل چشمان پدر و مادرش شهید شد. موقع عبور آنها از حوالی‌ایست و بازرسی محله تهرانپارس. مهدیار با شنیدن صدای تیراندازی و انفجار سرش را میان پا‌هایش پنهان می‌کند تا از خطر در‌امان بماند، اما بعد از عبورشان هر قدر مادر صدایش می‌زند مهدیار جواب نمی‌دهد... مهسا اکبری هم هشتم فروردین شهید شد؛ در روز تولدش؛ او آن روز ۱۵ ساله شده بود. »

یک روز بهاری در گلزار
حال و احوال پدر زهراسادات و مادر میثم هم دل او را سوزانده است: «زهرا سادات خواهرزاده شهید زین‌الدین بود. وقتی می‌دیدم پدرش چقدر سعی می‌کند صبور باشد و به مادر زهرا قوت قلب بدهد، دلم پاره پاره می‌شد. مادر میثم جهانگردیان هم خیلی خوددار و مقاوم است و به سختی می‌توانی حال دلش را بفهمی، اما وقتی وسط مصاحبه چندبار بی‌تابی و سوختن قلب مادرانه‌اش را دیدم، تازه فهمیدم این صبوری با او چه کرده.» اتفاقاتی که رضا در روز چهاردهم جنگ در قطعه ۴۲شاهد بوده، پرغصه‌ترین خاطرات او از این روز‌هاست: «روز چهاردهم وقتی وارد قطعه شدم درحالی‌که باران صورت‌ها را خیس می‌کرد، تعدادی از خبرنگاران خارجی مشغول ضبط برنامه در آنجا بودند. آن روز صدای موشک‌باران از گوشه وکنار تهران به گوش می‌رسید و موج انفجار‌ها، زمین زیر پایمان را می‌لرزاند، اما ناله‌های مادری که سر مزار پسر جوانش نشسته بود آنقدر همه را تحت‌تأثیر قرار داده بود که هیچ‌کس نه به انفجار‌ها توجهی داشت و نه به ریزش باران. در آن لحظات موشک‌باران فقط او قربان صدقه قد و بالای پسرش می‌رفت و من و خبرنگارانی که از چهارگوشه دنیا به ایران آمده بودند، اشک می‌ریختیم... .»

همدم شهدای غریب
رضا مسعودی در قطعه ۴۲، شهدای غریب هم بسیاردیده و با سرکشی‌ها و احوالپرسی‌های گاه و بی‌گاهش محرم خلوت‌های غریبانه آنها شده است: «هستند شهدایی که هیچ‌وقت کسی را سر مزارشان نمی‌بینی. بعضی از آنها در روز خاکسپاریشان هم غریب و تنها بودند و خانواده و آشنایی نداشتند که آنها را بدرقه کند.» او از غمی می‌گوید که در دلش باقی‌مانده است: «در این روز‌ها بیشترین چیزی که فکرم را به‌خود مشغول کرده، آثار تلخ جنگ بر بازماندگان شهداست؛ کسانی که بخشی از وجودشان همراه عزیزانشان به خاک سپرده می‌شود و هیچ وقت این خلأ پر نمی‌شود.»

نقل مظلومیت خانواده شهدا
رضا مسعودی پیش از جنگ هم در فعالیت‌های رسانه‌ای دستی بر آتش داشته است: «من طلبه حوزه علمیه قم هستم و پیش از جنگ در کنار مطالعات حوزوی گاهی کار‌های رسانه‌ای هم انجام می‌دادم، اما از سال ۱۴۰۱ که با گروه رسانه‌ای بسیج بین‌الملل به تولید محتوای حرفه‌ای در زمینه تحولات سیاسی قفقاز و آسیای میانه مشغول شدم، فعالیت در حوزه خبر و اطلاع‌رسانی برایم جدی شد. »
شوق او برای تأثیرگذار‌بودن، موجب شد تا در قطعه ۴۲ پاگیر شود: «با آغاز جنگ دوست داشتم من هم به سهم خودم برای مردم و وطنم کاری انجام دهم. از آنجا که در فعالیت‌های رسانه‌ای جنگ، روایت حرف‌ها و مظلومیت خانواده شهدا آنچنان که باید پررنگ نبود، تصمیم گرفتم راوی حرف‌های آنها باشم.» خاک دامنگیر بهشت‌زهرا(س) در این روز‌های آتش‌بس هم رضا را ر‌ها نکرده و هنوز هم کانال خبری‌اش محل نقل حرف‌های مگوی این خانواده‌هاست.

 

این خبر را به اشتراک بگذارید