• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
چهار شنبه 9 اردیبهشت 1405
کد مطلب : 275237
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/4RWL2
+
-

شهادت، هدیه تولدش بود

شهید احسان جنگروی از مشکلات نیازمندان گره‌گشایی می‌کرد

گزارش
شهادت، هدیه تولدش بود

سیده کلثوم موسوی | خبرنگار

شهید احسان جنگروی را اهل انفاق می‌شناختند. با اینکه دست و بالش تنگ بود، اما دستگیری از نیازمندان دلش را جلا می‌داد. از اینکه می‌توانست گرهی از مشکلات دیگران باز کند و شب را با خیال راحت سر روی بالش بگذارد شاکر خدا بود. همیشه اول برای مردم و حال دلشان دعا می‌کرد. صفای دلش باعث شده بود از هر طیف سنی با او خو بگیرند. در 20سالگی ازدواج کرد و صاحب یک دختر 4ساله به نام کوثر شد، اما فقط 4سال توانست طعم شیرین پدربودن را بچشد. او در 25سالگی دقیقا روز تولدش 9اسفند 1404 در محل کارش با اصابت موشک به قله شهادت عروج کرد. در این مصاحبه برادر بزرگ شهید محسن جنگروی از برادر شهیدش می‌گوید.

در محله خراسان قد کشید
برادری که از غم هجران برادر سخن می‌گوید درد دارد، اما ابهت مردانه‌اش را حفظ می‌کند تا روحیه زنان خانواده تضعیف نشود. محسن جنگروی سخن را اینگونه آغاز می‌کند: «زندگی‌اش را از محله خراسان آغاز کرد، با درد مردم آشنا شد و در مساجد و پایگاه‌های بسیج خراسان قد کشید. در 20سالگی جشن عروسی برایش برپا کردیم؛ درست زمان کرونا و به اصرار احسان بساط عروسی به راه شد. هرچه اصرار کردیم که این زمان حساس کسی در عروسی شرکت نمی‌کند، قبول نکرد که نکرد. انگار عجله داشت. انگار دنیا برایش به آخر رسیده بود و می‌خواست همه کارهای مانده‌اش را به اتمام برساند. عروسی برقرار شد و یک ساعت گذشت. رفتم و سرش غر زدم و گفتم دیدی کسی نیامد! گفت صفا باشه داداش، همین که دور هم هستیم خوبه! اما چند دقیقه‌ای نگذشته بود که سالن پر شد از جمعیت حتی بیشتر از آماری که دعوت کرده بودیم.»

 از حقوق پایین ناله نمی‌کرد 
 جنگروی از زندگی معمولی برادر و دستان گره‌گشای او چنین می‌گوید: «یک دختر 4ساله به نام کوثر دارد. زندگی معمولی داشت و مستأجر بود، اما هیچ وقت گلایه و شکایتی از وضعش نداشت. هر زمان هم کسی مشکلی داشت تمام تلاشش را می‌کرد تا گره از کار او باز کند. دعای قلبی‌اش شادی دل مردم بود. حتی بخشی از حقوقش را کنار می‌گذاشت و برای تأمین ارزاق خانواده‌های نیازمند صرف می‌کرد. دست و بالش تنگ بود اما اهل انفاق بود و بسیاری بعد از شهادتش آمدند و به ما گفتند که احسان به آنها کمک می‌کرده است.» بعد از کمی مکث ادامه می‌دهد: «9اسفند ۷۸ به دنیا آمد و در ۹اسفند۱۴۰۴ به شهادت رسید. احسان دارای قدرت جذب بسیار بالایی بود. دوستان زیادی از طیف‌های مختلف داشت که تعدادی از آنها به واسطه اخلاق و ایمان احسان، جذب او و متحول شدند.»

احترام به پدر و مادر عاقبت‌به‌خیرش کرد
 محسن از میان خلقیات برادرش به ادب و احترامی که به پدر و مادرش داشت اشاره و تعریف می‌کند: «از همان دوران نوجوانی وارد بسیج مسجد الغدیر(روحانی) شد و به فعالیت‌های فرهنگی در محیط بسیج و مسجد پرداخت. همیشه تمیز و مرتب بود و عطر می‌زد؛ هم رفتارش باعث جذب دیگران بود هم تمیزی و آراستگی او با بوی عطر خاصش نظر همه را جلب می‌کرد. یکی از دلایل عاقبت‌به‌خیری آقا احسان احترام به پدر و مادرش بود. با تواضع فوق‌العاده بالا مقابل پدر و مادر می‌نشست. انگار خودش را مچاله می‌کرد. من فکر می‌کنم همین احترام به پدر و مادر و تواضعش او را عاقبت‌به‌خیر و شهادت را نصیبش کرد.»

لب تشنه اربا اربا شد
 همیشه آخرین دیدارها در ذهن می‌ماند. آخرین دیدار برادرانه را محسن اینگونه تعریف می‌کند: «دیدار آخرم با احسان برمی‌گردد به روز قبل از شهادتش در منزل پدری. چند بسته ارزاق برای نیازمندان جمع‌آوری کرده و آورده بود تا بین آنان پخش کند. خواستم کمکش کنم، ولی اجازه نداد. ناراحت شدم. دید ناراحت شدم، مرا بغل کرد و گفت داداش فدایت بشوم چطور اجازه بدهم تو که از من بزرگتری، وسایل سنگین را برداری؟ تو فقط برادری کن و برایم دعا کن عاقبت‌بخیری من به شهادت ختم شود؛ آخرین آغوش برادرانه و آخرین دیدارمان.» محسن جنگروی روضه جان رفته را اینگونه سر می‌دهد: «برادرم اربا اربا شد؛ مانند اربابش امام حسین(ع)، بدنش تکه‌تکه شد و لب تشنه با زبان روزه به شهادت رسید. نوجوانانی که پای آموزش‌های تربیتی و فرهنگی برادرم نشسته بودند بعد شهادتش به منزل پدرمان آمدند و کلی در فقدان احسان گریستند و گفتند ما قول می‌دهیم راه شهید احسان را ادامه دهیم.» 



 

این خبر را به اشتراک بگذارید