• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
یکشنبه 23 فروردین 1405
کد مطلب : 274413
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/yr63g
+
-

یک سال زندگی، یک عمر فراق

روایت همسر شهید از آخرین بدرقه متین نجار که فقط یک سال از زندگی مشترکش می‌گذشت

گزارش
یک سال زندگی، یک عمر فراق

سیده‌کلثوم موسوی - ترنم صادقی | خبرنگار

متین نجار 3سال پیش عقد کرده و از یک سال گذشته طعم شیرین زندگی مشترک را چشیده بود. این جوان 25ساله یازدهم اسفند‌ماه 1404در حملات موشکی آمریکا و اسرائیل به فلکه چهارم تهرانپارس، زمانی که از سر کار به خانه باز می‌گشت، آسمانی شد. حالا زهرا شهرابی همسرش با قلبی شکسته از متین و درد فراق برایمان می‌گوید.

هنگام بدرقه‌اش دلم لرزید
زهرا شهرابی بغض دارد و صورت رنجورش نشان می‌دهد که غمی سنگین را به دوش می‌کشد. 
با شروع کلام چشمانش بارانی می‌شود: «روز آخری که می‌خواست سر کار برود مرا تا خانه مادرم رساند تا خیالش‌ راحت باشد. وقتی که خداحافظی کرد بدرقه‌اش کردم. پیشانی‌ام را بوسید و گفت: نگران نباش زود برمی‌گردم. آن روز رفتنش با روزهای دیگر فرق داشت. متین که رفت حس کردم جانم را کندند و بردند. مقابل در ورودی سرم گیج رفت و همان جا چند دقیقه‌ای نشستم. دلم آرام نمی‌گرفت. یک ساعت بعد با او تماس گرفتم. کار او برنامه‌نویسی بود و نمی‌خواستم وقتش را بگیرم. دل‌آشوب بودم و می‌خواستم صدایش را بشنوم‌ تا گوشی را جواب داد صدایش لرزه به جانم انداخت. حرفم را کوتاه کردم و گفتم: «متین جان تو نوعروس داری. مواظب خودت باش و زود به خانه برگرد. مثل همیشه آرام و صمیمی سعی کرد من را آرام کند و قول داد زودتر کارهایش را تمام کند.»
شهرابی دانشجوی علوم تربیتی است که با تشویق‌های همسرش تحصیل را هم کنار زندگی ادامه داده. او می‌گوید: «همسرم همیشه تشویق می‌کرد که درس بخوانم. زندگی کوتاه ما سراسر عشق بود که با موشک‌های اسرائیل و آمریکا به پایان رسید و مرا داغدار متینم کرد. 5 روز دنبال پیکر او گشتند اما پیدا نشد، بعد از ۵ روز از طریق تست دی‌ان‌ای شناسایی شد. قبلا وقتی صدای موشک و هواپیما می‌آمد من می‌ترسیدم، اما الان دیگر از موشک نمی‌ترسم؛ چون جان عزیزم را گرفته و منتظرم خفت و خواری آمریکا را ببینم.»

حافظ 6 جزء قرآن
بانو شهرابی با صدایی آرام‌تر ادامه می‌دهد: «متین زمانی که مجرد بود در کلاس‌های مجازی حفظ قرآن شرکت کرده بود و بعد از ازدواج هم این برنامه را ادامه داد و موفق شد 6 جزء قرآن را حفظ کند. هر سال در مسیر اربعین موکب داشتند و او در آن موکب خادم امام حسین(ع) بود و عاشقانه به زائران خدمت می‌کرد و از کارش لذت‌می‌برد. 
در این مدت کوتاه زندگی‌مان باردار شدم اما بچه سقط شد. من گریه می‌کردم، اما متین دلداری‌ام می‌داد و می‌گفت: صبور باش و تحمل کن؛ باید راضی به رضای خدا باشیم.»

مکث
شوخ‌طبع و مهربان

نفس‌های زهرا سنگین می‌شود. چشم‌هایش را آرام می‌بندد به دیوار تکیه می‌دهد و زیرلب می‌گوید: «یا زهرا(س) کمکم کن!» به من نگاه می‌کند و می‌گوید داغ سنگینی است: «شوهرخواهرم با متین دوست بود. او متین را به ما معرفی کرد. نخستین باری که او را دیدم دلم را برد. شوخ ‌طبع و مهربان بود و از چشمانش عشق می‌بارید. خانه‌تکانی عید را با هم انجام دادیم. بیشتر کارها را خودش انجام داد. هر مناسبتی که داشتیم، دونفره جشن می‌گرفتیم و هر کاری از دستش برمی‌آمد برای من انجام می‌داد.»



 

این خبر را به اشتراک بگذارید