• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
پنج شنبه 7 اسفند 1404
کد مطلب : 273282
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/59lRq
+
-

رستن از عذاب خدا

قصه‌های کهن
رستن از عذاب خدا

بخشایش الهی گم‌شده‌ای را در مَناهی، چراغ توفیق فرا راه داشت تا به حلقه اهل تحقیق در آمد.
به یمن قدم درویشان و صدق نفس ایشان ذمایم اخلاقش به حماید مبدّل گشت.
دست از هوا و هوس کوتاه کرده و زبان طاعنان در حق او همچنان دراز، که بر قاعده اوّل است و زهد و طاعتش نامعول.
به عذر و توبه توان رستن از عذاب خدای
ولیک می‌نتوان از زبان مردم رست
طاقت جور زبان‌ها نیاورد و شکایت پیش پیر طریقت برد.
جوابش داد که: شکر این نعمت چگونه گزاری که بهتر از آنی که پندارندت؟!
چند گویی که بد‌اندیش و حسود
عیب‌جویان من مسکینند؟
گه به خون ریختنم برخیزند
گه به بد خواستنم بنشینند
نیک باشی و بدت گوید خلق
به که بد باشی و نیکت بینند
لیکن مرا که حسن ظن همگنان در حق من به کمال است و من در عین نقصان، روا باشد اندیشه بردن و تیمار خوردن.
اِنّی لَمُسْتَتَرٌ مِنْ عَینِ جیرانی
وَ‌الله یعْلَمُ أَسْرارِی وَ أَعْلانی
در بسته به روی خود ز مردم
تا عیب نگسترند ما را
در بسته چه سود و عالم‌الغیب
دانای نهان و آشکارا

اندرون از طعام خالی‌ دار
عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی در نماز بکردی.
صاحبدلی شنید و گفت: اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی، بسیار از این فاضل‌تر بودی.
اندرون از طعام خالی دار
تا در او نور معرفت بینی
تهی از حکمتی به‌علت آن
که پری از طعام تا بینی
گلستان سعدی

 

این خبر را به اشتراک بگذارید