رستن از عذاب خدا
بخشایش الهی گمشدهای را در مَناهی، چراغ توفیق فرا راه داشت تا به حلقه اهل تحقیق در آمد.
به یمن قدم درویشان و صدق نفس ایشان ذمایم اخلاقش به حماید مبدّل گشت.
دست از هوا و هوس کوتاه کرده و زبان طاعنان در حق او همچنان دراز، که بر قاعده اوّل است و زهد و طاعتش نامعول.
به عذر و توبه توان رستن از عذاب خدای
ولیک مینتوان از زبان مردم رست
طاقت جور زبانها نیاورد و شکایت پیش پیر طریقت برد.
جوابش داد که: شکر این نعمت چگونه گزاری که بهتر از آنی که پندارندت؟!
چند گویی که بداندیش و حسود
عیبجویان من مسکینند؟
گه به خون ریختنم برخیزند
گه به بد خواستنم بنشینند
نیک باشی و بدت گوید خلق
به که بد باشی و نیکت بینند
لیکن مرا که حسن ظن همگنان در حق من به کمال است و من در عین نقصان، روا باشد اندیشه بردن و تیمار خوردن.
اِنّی لَمُسْتَتَرٌ مِنْ عَینِ جیرانی
وَالله یعْلَمُ أَسْرارِی وَ أَعْلانی
در بسته به روی خود ز مردم
تا عیب نگسترند ما را
در بسته چه سود و عالمالغیب
دانای نهان و آشکارا
اندرون از طعام خالی دار
عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی در نماز بکردی.
صاحبدلی شنید و گفت: اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی، بسیار از این فاضلتر بودی.
اندرون از طعام خالی دار
تا در او نور معرفت بینی
تهی از حکمتی بهعلت آن
که پری از طعام تا بینی
گلستان سعدی