زمزمهای که تا مدتها در ذهن میماند
محمدحسین مهدویان در «نیمشب» ترجیح میدهد تاریخ را از شکافها و از لحظههای ظاهراً کماهمیت اما تعیینکننده روایت کند
مریم پیرکاری- روانشناس بالینی
«نیمشب» فیلمی است بهظاهر ساده اما در بنیان، سخت و پیچیده؛ روایتی فشرده که در 2 ساعت، تنها چند ساعت کوتاه از دویستوهشتادوهشت ساعت جنگ با اسرائیل را پیش چشم مخاطب میگذارد. انتخاب این برش زمانی، خود یک موضعگیری است: مهدویان علاقهای به بازگویی کلانروایتهای پرطمطراق ندارد؛ او ترجیح میدهد تاریخ را از شکافها، از لحظههای ظاهراً کماهمیت اما تعیینکننده روایت کند.مهدویان بار دیگر به سراغ قصهای واقعی رفته است، اما نه از دریچه سیاست یا قهرمانسازی رسمی بلکه از زاویهای اجتماعی و انسانی. نیمشب بیش از آنکه درباره «جنگ» باشد، درباره «مردم در وضعیت جنگی» است. دوربین، بهجای تمرکز بر مرکز، بر حاشیهها میایستد؛ بر آدمهایی که قرار نیست قهرمان باشند، اما ناگزیر در دل تاریخ قرار گرفتهاند. تمرکز فیلم بر افراد و کاراکترهاست؛ شخصیتهایی که هرکدام جزئی از یک کلاند و در کنار هم، پازلی منسجم از یک تجربه جمعی میسازند. مهدویان بهخوبی میداند که فهم یک رویداد بزرگ، تنها از مسیر زیست فردی ممکن میشود. بنابراین روایت را خرد میکند، آن را به بدن، صدا، نگاه و تصمیمهای کوچک انسانها میسپارد.نیمشب امضای مهدویان را با خود دارد. از دکوپاژی حسابشده و پرریسک، تا پرهیز آگاهانه از اغراقهای فرمی و جسارت در سپردن نقشهای کلیدی به بازیگران غیرمعروف؛ انتخابی که نه از سر محدودیت، بلکه از سر باور به «واقعیبودن» جهان فیلم است. این انتخابها باعث میشود تماشاگر، بهجای دیدن یک فیلم بازسازیشده، احساس حضور در موقعیت را تجربه کند.
مهدویان مانند فیلمهایش جسور است؛ جسور در انتخاب سوژه، در فرم روایت و در ایستادن میان دو قطب خطرناک شعارزدگی و بیموضعی. او نه تاریخ را خنثی روایت میکند و نه آن را به ابزار تبلیغ فرو میکاهد. همین تعادلِ دشوار است که آثارش را ماندگار میکند. مهدویان خودش، اندیشهاش و فیلمهایش، منحصربهفردند؛ نه بهدلیل تفاوتنمایی بلکه بهخاطر اصرار بر دیدن جهان از زاویهای که کمتر دیده شده است. نیمشب ادامه همین مسیر است: سینمایی که بهجای فریاد زدن تاریخ، آن را زمزمه میکند؛ اما زمزمهای که تا مدتها در ذهن میماند.