پای صحبتهای افشین علا، شاعری که دغدغههای اجتماعی دارد
اعتراض حق است اما خشونت رفتار ایرانی نیست
الناز عباسیان | روزنامهنگار
افشین علا، شاعر و دارنده نشان عالی فردوسی در بخش حماسهسرایی در گفتوگو با تلویزیون همشهری، از زیست شاعرانهاش، نسبت شعر و سیاست، مسئولیت هنرمند در بحرانها، اعتراض، تبعیض، جوانان، خانواده و ماندگاری شعر میگوید. او که هم در شعر کودک و نوجوان سابقهای جدی دارد و هم در شعر اجتماعی و سیاسی، معتقد است موجسواری سادهترین کار است و هنرمند باید مقابل موجهای ویرانگر بایستد. این گفتوگو، روایتی است از شاعری که رواداری را اصل میداند، اما از اصول هویتیاش عقبنشینی نمیکند. در ادامه بخشهایی ازگفتوگوی شهرام شکیبا با این شاعر معاصر در برنامه مهمان خاص تلویزیون همشهری را مرور میکنید.
آقای علا اگر بخواهیم از آغاز شروع کنیم، شاعری شما از کجا شکل گرفت؟
من شاعریام را مدیون دو مادر هستم؛ مادر حقیقیام که معلم و اهل ادب بود و از کودکی شعر را با جانم آمیخت و مادر اقلیمیام؛ نورِ مازندران. کودکیام در فضایی گذشت که عجلهای برای بزرگشدن در آن نبود. حتی وقتی شعرهایم در نوجوانی چاپ میشد، دوست نداشتم سنم بیشتر از آنچه هست نشان داده شود. مادرم فضایی ساخت که کودکی برای من سرمایه شد؛ سرمایهای که هنوز هم در شعر و نگاه ادبیام از آن استفاده میکنم.
این پیوند با اقلیم چه تأثیری بر شعر شما گذاشت؟
زندگی کنار ساحل نور، جنگلها، ییلاقها و نزدیکی به یوش فقط یک عادت زیستی نبود؛ من آگاهانه از این فضا لذت میبردم. میدانستم ممکن است روزی از آن جدا شوم، برای همین سعی کردم عمیق ببینم و ذخیره کنم. همین آگاهی باعث شد کودکیام ماندگار شود و طبیعت، تصویر و حس، به شکل جدی وارد شعرم شود.
شما بهجای ادبیات، علوم سیاسی خواندید. این تحصیلات چه نسبتی با شعر شما پیدا کرد؟
اگرچه هیچوقت بهصورت حرفهای وارد حوزه علوم سیاسی نشدم، اما نگاه تحلیلی، فهم نسبت قدرت و تاریخ و جغرافیا به شعرم اضافه شد. شعر برای من صرفاً احساس نیست؛ آگاهی هم هست. همین آگاهی باعث شد بعدها نتوانم نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی بیتفاوت باشم. قصد داشتم در حوزهای مثل سیاست بینالملل به تخصص برسم، اما فعالیتهای ادبی آنقدر پررنگ شد که عملاً هیچوقت بهصورت حرفهای وارد علوم سیاسی نشدم.
سالها با شعر کودک و نوجوان شناخته میشدید. چرا این مسیر کمرنگتر شد؟
از نوجوانی وارد فضای حرفهای شعر شدم و همزمان با شعر کودک، در قالبهای کلاسیک هم کار میکردم. چون شعرهای کودکانهام بیشتر دیده شد، با همان شناخته شدم. اما طبیعی بود که با افزایش سن، دغدغههای اجتماعی و سیاسی پررنگتر شود؛ موضوعاتی که در شعر بزرگسال مجال بروز بیشتری دارند. با این حال، شعر کودک را هیچوقت رها نکردم و با وسواس سراغش رفتم.
این وسواس از کجا میآید؟
شعر کودک زبان بسیار حساسی دارد. مخاطبش در حال شکلگیری است و شاعر مسئولیت سنگینی دارد. متأسفانه تولید انبوه و بازارمحوری، به ماندگاری آسیب زده است. من ترجیح دادهام کمکار اما سختگیر باشم. هنوز هم آثار زندهیاد محمودکیانوش را معیار میدانم؛ شاعری که طبیعت، صداقت و تخیل را با هم داشت.
شما زیاد از «ماندگاری» صحبت میکنید. شعر ماندگار از نظر شما چیست؟
دغدغه ماندگاری از ابتدا با من بوده است. مواجهه من با ادبیات آگاهانه بود؛ از مادرم و معلمانم آموختم که ادبیات تفنن نیست، گنجینه و هویت ماست. سعی کردم با قداست وارد این حوزه شوم و کاری انجام دهم که امکان ماندن داشته باشد؛ قضاوت نهایی البته با مخاطب است.
نمونهاش رهی معیری با عاشقانههایی است که هنوز زندهاند، یا فرخی یزدی که برخی شعرهایش ماندگار شد، اما شعرهای کاملاً سیاسیاش امروز کارکرد سابق را ندارند. البته اینکه میگویند واکنش سریع به اتفاقات روز، عمر شعر را کم میکند، لزوماً درست نیست. ماندگاری به این معنا نیست که شاعر فقط شعر «بیتاریخ» بگوید. گاهی اتفاقاتی رخ میدهد که با وجود زمانمند بودن، مفاهیمی عمیق و انسانی دارند و شاعر موظف است به آنها واکنش نشان دهد؛ به زیباییها، عظمتها و حتی مصیبتهایی که بر ملت و کشورش میگذرد. من به هر دو نوع شعر باور دارم؛ هم شعرهایی که برای واقعهای خاص سروده میشوند و هم شعرهایی که فراتاریخیاند. هر دو میتوانند در جای خود ارزشمند و اثرگذار باشند.
بعد از سال ۸۸، برخی معتقدند مسیر فکری شما تغییر کرد. خودتان چطور میبینید؟
من تغییر نکردم؛ از سال ۸۸، شاید نقش من در سیاست پررنگتر شد؛ قبل از آن کمرنگتر بود. سال ۸۸ بهخاطر همان تجربههای تلخی که همه ما به یاد داریم، غباری در فضای کشور به پا شد که تشخیص حق و باطل را بسیار سخت میکرد. بله، ۸۸ باعث شد من هم وارد مرحلهای از تصمیمگیری شوم. فکر میکنم حدود 40سالگیام بود؛ سن کمال. واقعاً احساس کردم باید وارد میدان شد و کار 40سالگی را انجام داد.
البته تعبیرها و تفسیرهای ناظران متفاوت است؛ بعضیها میگویند به اردوگاه دیگری پیوست، بعضی میگویند در میانه ایستاد. اما من هیچ تصمیم سیاسی خاصی نگرفتم؛ آنچه را باور داشتم اجرا کردم، نوشتم و پایش ایستادم و هنوز هم بر همان باورم. محور اصلی این باور، رواداری است. من همیشه مبلغ رواداری بودهام؛ چه در آثارم، چه در صحبتها و نوشتههایم. حتی در اوج بحرانها هم دنبال رواداری بودهام.
رواداری در شرایط بحران هم ممکن است؟
بله، اتفاقاً در بحران مهمتر است. رواداری بهمعنای بیاصولی نیست. من به اصول هویتیام پایبندم؛ ایران، دین، فرهنگ، ریشهها. اما معتقدم باید با همه مخالفان گفتوگو کرد. حذف و طرد، مسئله را حل نمیکند. در ادبیات، موجسواری سادهترین کار است؛ ایستادن مقابل موجهای ویرانگر رسالت هنرمند است. آنکه صادقانه از باورش میگوید میماند؛ آنکه منتظر باد روزگار میماند، گم میشود.
ماجرای 1401 برای شما چه معنایی داشت؟
واقعاً شکستم. اعتراض کردم و داغدار بودم. اما وقتی دیدم آن حادثه به ابزاری برای تخریب کشور تبدیل شد، مقابل سوءاستفاده ایستادم. اعتراض حق است، اما خشونت، وندالیسم و آتشزدن، رفتار ایرانی نیست.
با دخترتان چگونه درباره این مسائل صحبت کردید؟
باور دارم عقیده را نمیشود تحمیل کرد. تحمیل ، نتیجه معکوس دارد. اگر والدین سلامت رفتار و صدق داشته باشند، حتی با اختلاف نظر، حرفشان شنیده میشود. دختر من هم با من زاویه دارد، اما به صدق من اعتماد دارد و همین اعتماد، گفتوگو را ممکن میکند.
نقش هنرمند در این فضا چیست؟
هنرمند نباید بر غبار بیفزاید. موجسواری سادهترین کار است؛ ایستادن مقابل موجهای ویرانگر سخت اما ضروری است. آنکه صادقانه از باورش میگوید میماند. آنکه منتظر باد روزگار است، گم میشود.
به وضعیت جامعه و نارضایتیهای این روزها برسیم. بهنظر شما ریشه اصلی نارضایتی چیست؟
مردم بیش از گرانی، به تبعیض معترضند. فاصلهها آزاردهنده است. اگر درباره آقازادهها و سوءاستفادهها شایعهای هست، یا واقعیت دارد یا ندارد؛ اگر دارد، شفاف برخورد کنید و اگر ندارد، صادقانه توضیح بدهید. مردم با چشم خودشان میبینند و این شیوه اداره کشور، آنها را ناراضی میکند.
امروز نقش بیگانه بیش از هر زمان دیگری ملموس شده و باید مدام تبیین شود. درعین حال، مسئولان هم نباید فراموش کنند که «مگس بر زخم مینشیند»؛ ضعفها زمینه سوءاستفاده را فراهم میکند. وضعیت مدیریتی مطلوب نیست و وقت آزمونوخطای دوباره نیست. همه باید بهخودمان بیاییم.
نقش جوانان را چطور میبینید؟
بخش بزرگی از جوانان ما تحصیلکرده، پاک و فهمیدهاند. حتی بسیاری از معترضان، وقتی با آنها گفتوگو میکنی، به عقلانیت میرسند. مشکل اینجاست که بهجای استفاده از نخبگان، هنوز روابط جای ضوابط را گرفته است. همانطور که گفتم، مردم تبعیض را برنمیتابند، اما سختی را تحمل میکنند.
در روزهای ناآرامی، با جوانهایی روبهرو شدم که سادهدلانه دل به وعدههای بیرونی بسته بودند و این برایم تلخ بود. اعتراضِ بدون تفکر و ایدئولوژی، انقلاب نیست. ما از ادبیات و فرهنگمان آموختهایم که عمیق فکر کنیم، نه احساسی واکنش نشان دهیم.
در پایان، اگر بخواهید یک پیام کوتاه بدهید؟
ادبیات و فرهنگ، گنجینه ماست. باید از آنها یاد بگیریم عمیق فکر کنیم، نه احساسی واکنش نشان دهیم. اعتراض حق است، اما تخریب نه و آتشزدن نه. وندالیسم، توهین به مقدسات و خشونت، رفتار ایرانی نیست. باید همزمان هم از حق مردم گفت و هم در برابر سوءاستفاده دشمن ایستاد. در عین حال، مسئولان نیز باید بدانند که ضعفها زمینه نفوذ را فراهم میکند و وقت آزمونوخطا گذشته است.