• شنبه 8 شهریور 1404
  • السَّبْت 6 ربیع الاول 1447
  • 2025 Aug 30
شنبه 8 شهریور 1404
کد مطلب : 262177
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/ZVVyE
+
-

کارگر شهرداری کیفی به ارزش 2میلیارد تومان را به صاحبش برگرداند

باغبانی که واقعا گل کاشت

گزارش
باغبانی که واقعا گل کاشت

فتانه احدی | روزنامه‌نگار

‌کارگر پاکدست شهرداری وقتی کیفی پر از پول و طلا به ارزش تقریبی 2میلیارد تومان پیدا کرد همه تلاش خود را برای پیدا کردن صاحب کیف انجام داد و سرانجام موفق شد این گنجینه را به صاحبش برگرداند.
به گزارش همشهری، چند روز قبل محمد تیموری از نیروهای سازمان فضای سبز شهرداری گرگان که 23سال دارد این کیف را پیدا کرد. او هر روز از ساعت 5صبح کارش را در میدان بسیج این شهر آغاز می‌کند و 3بعدازظهر شیفتش را تحویل می‌دهد. وظیفه او باغبانی و آبیاری و نظافت فضای سبز این میدان است. او آن روز هم مثل همیشه مشغول کار بود که با جمله «می‌شود از ما عکس یادگاری بگیرید» سرش را برگرداند و در مقابل یک زن و شوهر را دید که خود را آماده می‌کردند تا با المان شهر گرگان عکس بگیرند.
محمد وسایلش را به کناری گذاشت و چند عکس از آنها انداخت و در ادامه آنها خداحافظی کردند و رفتند، او هم به کارش ادامه داد. این اما پایان کار نبود و در ادامه ماجرای جالبی اتفاق افتاد.

گنجی در خیابان
محمد درباره آنچه اتفاق افتاده به همشهری می‌گوید: وقتی کار روزانه‌ام تمام شد، وسایلم را جمع کردم تا شیفت کاری را تحویل دهم و به خانه بروم‌ اما ناگهان یک کیف زنانه را دیدم که به درخت آویزان بود. یادم افتاد که کیف متعلق به همان زنی است که چند‌دقیقه قبل از من خواست تا عکس بگیرم. او کیفش را به درخت آویزان کرده بود اما بعد از گرفتن عکس آن را جاگذاشت و رفت.‌او ادامه می‌دهد: کیف را باز کردم و گوشی‌ را که داخلش بود‌برداشتم تا بتوانم از طریق شماره‌های داخل گوشی، با صاحب کیف تماس بگیرم. اما گوشی قفل بود و نمی‌توانستم از آن استفاده کنم. کمی آن حوالی منتظر ماندم تا شاید آنها سراغ کیفشان بیایند، اما نیامدند و من هم به همکارم که در آنجا بود، گفتم که اگر کسی سراغ کیفش را گرفت، شماره من را به او بدهد.
محمد در ادامه می‌گوید: سوار تاکسی شدم تا به خانه بروم، دوباره کیف را باز کردم ‌شاید اطلاعاتی از صاحب کیف پیدا کنم. در این بین ناگهان در کیف صندوقچه‌ای کوچک پیدا کردم که داخلش پر از سکه، دلار و جواهرات قدیمی بود. در صندوقچه النگو، گوشواره و یک خفتی ترکمنی (نوعی گردن‌بند سکه‌دار) با سکه‌های بزرگ قدیمی بود. چنین گنجی را در خواب هم نمی‌دیدم. با دیدن این همه طلا و پول، چیزی در ذهنم می‌گفت، این گنج می‌تواند همه مشکلات زندگی‌ات را برطرف کند اما در یک چشم بر هم زدن همه افکار بد از بین رفت و یاد صاحبان کیف افتادم. طلاها و پول‌ها حاصل یک عمر زندگی آنها و در دستان من امانت بود. من نمی‌توانستم آن را از آن خود کنم. به همین دلیل وقتی به خانه رسیدم باز هم پیگیرشان شدم. حدود نیم ساعت گذشته بود که همکارم با من تماس گرفت و گفت که صاحبان کیف آمده‌اند و سراغ کیفشان را می‌گیرند.
محمد ادامه می‌دهد: ابتدا تلفنی با آنها صحبت کردم و نشانی کیف و محتویاتش را گرفتم که مطمئن شوم آنها صاحب واقعی کیف هستند. در ادامه آدرس خانه را دادم و آنها را به خانه‌ام دعوت و از مرد و زن که حال روحی بسیار بدی داشتند، پذیرایی کردم. مرد مسافر برایم تعریف کرد که آنها در زمان جنگ 12روزه زندگی خود را جمع کرده و از تهران با خود به شیراز برده و بعد از تمام‌شدن جنگ نیز در خانه‌شان در شیراز مانده بودند. این اواخر تصمیم گرفتند که دوباره به تهران بازگردند اما قبلش به مسافرت آمده بودند. مرد می‌گفت که همه زندگی‌شان در این کیف بود و حدود 2میلیارد تومان ارزش داشت.
محمد ادامه می‌دهد: خیلی خوشحالم که توانستم به این مرد و زن کمک کنم و آنها با خاطره خوش شهرم را ترک کردند. این نخستین بار بود که برایم چنین اتفاقی می‌افتاد اما باز هم اگر مالی را پیدا کنم حتما به صاحبش برمی‌گردانم. هرچند آنها به من مبلغی پول به‌عنوان مژدگانی دادند، اما من این کار را برای دل خودم انجام دادم. 

 

این خبر را به اشتراک بگذارید