
نورالدین؛ پسر ایران

سید نورالدین عافی متولد سال ۱۳۴۳ در محله خلجان تبریز بوده و رزمنده و جانباز ۷۰ درصد جنگ عراق وایران است. او در سن ۱۶ سالگی وارد جبهههای حق علیه باطل شد. او در ابتدا بهعنوان نیروی آزاد وارد لشکر ۳۱ عاشورا شد و سپس طی ۸۰ماه حضور در جبهه، بهعنوان غواص و فرمانده دسته در جبهههای مختلف جنگید و بارها نیز آسیب دیده و مجروح شد. کتاب «نورالدین پسر ایران» شرح حالی بر زندگانی این رزمنده غیور است که خاطرات خود را از عملیات بدر، والفجر هشت و کربلای ۴ برای مخاطبان بازگو میکند. در انتهای این کتاب که
نگارش آن را معصومه سپهری برعهده دارد، تصاویری حاوی تاریخ و زمانبندی مرتبط با داستان درنظر گرفته شدهاند تا درک مفاهیم داخل کتاب را ملموستر کند. رهبر معظم انقلاب پس از مطالعه این کتاب فرمودهاند: «هم راوی و هم نویسنده حقاً در هنرمندی، سنگ تمام گذاشتهاند.»
در بخشی از این کتاب میخوانیم: «داد زدم: نزن. و گلوله را بغل کردم تا از مسیر آتش عقبه بردارم، اما فندرسکی که دستش را روی گوشش گذاشته بود، با فشار زانویش توپ را شلیک کرد. شلیک توپ همان و به هوا رفتن من همان! سرعت و فشار آتش عقبه مرا مثل توپ سبکی به هوا پرتاب کرد. هیچچیز از آن ثانیههای عجیب به یاد ندارم. فقط یادم است محکم به زمین افتادم و درحالیکه گردنم لای پاهایم گیر کرده بود بوی عجیبی دماغم را پُر کرده بود. مخلوطی از بوی گوشت سوخته، باروت، خون و خاک.»