22-23
شنبه 11 اسفند 1403
شماره 9367
همشهری داستان2
123
123
پیامـک شما را درباره این صفحه می خوانیم

غلام دریا‌ندیده قدر عافیت ندانست

حکایت‌های سعدی
پادشاهی با غلامی در کشتی نشست و غلام دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده گریه و زاری در نهاد و لرزه بر اندامش افتاد.