• شنبه 5 بهمن 1398
  • السَّبْت 29 جمادی الاول 1441
  • 2020 Jan 25
پنج شنبه 3 آبان 1397
کد مطلب : 35426
+
-

ما به تو معتاد شده‌ایم

رسول بهروش


«تاریک‌ترین ساعت شب، درست ساعت قبل از طلوع خورشید است»؛ این شاید بیش از هر چیز دیگری یک جمله خفن اینستاگرامی برای لایک گرفتن از دلبرکان باشد، اما در مورد پرسپولیس برانکو، دقیقا خود خود حقیقت است. فروردین 94 که مرد صورت یخی سکان کشتی طوفان‌زده پرسپولیس را به‌دست گرفت، تقریبا هیچ نشانی از غرور و شخصیت تاریخی این تیم باقی نمانده بود. او اما راه درازی را پیمود تا به چنین روز بزرگی برسد؛ روزی که از دوست و دشمن دست مریزاد بشنود و گزارشگری که یک روز فریاد «خداحافظ برانکو» علیه‌اش سر داد، اینطور قربان‌صدقه‌اش برود. انگار به اندازه یک کهکشان فاصله بود بین سجده شکر محمد نوری به‌خاطر بقای پرسپولیس در لیگ برتر با سجده شکر حمیدرضا گرشاسبی به پاس صعود تاریخی قرمزها به فینال لیگ قهرمانان آسیا؛ آنچه می‌رود تا تنها جای خالی ویترین محبوب‌ترین تیم آسیا را پر کند و به یک حسرت چندده ساله و چندده میلیون نفری پایان بدهد. این هر دو سجده شکر، درست وسط زمین چمن آزادی اتفاق افتاد؛ زمینی که شاهد خاموش 4سال تلاش، عذاب، جان‌سختی و پوست‌کلفتی برانکو بود. به پشتوانه همه اینهاست که او حالا تیمی را که شاید حتی یک ستاره بزرگ هم ندارد، به چشم و چراغ این مملکت تبدیل کرده است. با او مسیرها کوتاه‌تر و خندیدن آسان‌تر شد.

هر تیمی دوره‌ای دارد و دوره‌اش بالاخره یک روز به پایان می‌رسد. این قاعده بی‌رحم فوتبال است که از بارسلونای پپ گواردیولا تا نسل طلایی شموشک نوشهر را در‌بر‌می‌گیرد. با این همه، سال‌ها بعد وقتی دوران پرسپولیس برانکو تمام شود، دل این مردم برای خیلی چیزها تنگ خواهد شد. برای آقای محترمی که 6‌‌ماه حقوق نگرفت و وقتی نخستین اسکناس‌های خارجی با هزار مکافات به‌دست باشگاه رسید، به مدیرعامل گفت: «بین بچه‌ها تقسیم کنید، من بعدا می‌گیرم».

دلمان تنگ خواهد شد برای او که هرگز، هرگز، هرگز غر نزد، مشکلات خاص پرسپولیس و فقر امکانات فوتبال ایران را بر سرمان نکوبید و یک‌بار هم نگفت «من تیم‌تان را از سقوط نجات دادم، اینقدر طلبکار نباشید». دلمان تنگ خواهد شد برای کتف لق کمال، گردن مریض شجاع، غر زدن‌های شیرین جلال، متانت باورنکردنی حاج محمد، صورت رنگ‌پریده علیپور، نعره‌های شادی احمد نوراللهی و اشک‌های دراماتیک بشار رسن که انگار باید فرو‌می‌ریخت تا این شب سینمایی را تکمیل کند. شاید یکی از دستاوردهای بزرگ این تیم، آن بود که مردم ایران فهمیدند همه عراقی‌ها کرار جاسم نیستند و بشار رسن هم بین آنها پیدا می‌شود! 

ما به این تیم معتاد شده‌ایم و شاید بعدها، زمانی که کاش اصلا نزدیک نباشد، بدون این بچه‌ها بدترین استخوان‌دردهای دنیا را بگیریم. آنها ما را به معجزه عادت داده‌اند و اصلا انگار لذت می‌برند از اینکه روزی هزار بار جانمان را بگیرند و پس بدهند؛ درست مثل بندبازی که در آخرین ثانیه از سقوط می‌رهد و به زندگی برمی‌گردد. همه صعودهای پرسپولیس در مسیری که دارد به قهرمانی آسیا منتهی می‌شود، با بازگشت‌های معجزه‌آسا همراه بوده؛ از گل دقیقه نودی جلال حسینی به الجزیره که سردوشی «سوپرمن» را برایش به همراه آورد تا آن سه گل تاریخی به الدوحیل و حالا هم گل طلایی سیامک نعمتی به السد. اتفاقا سیامک چه نماد خوبی از ایمان و سختکوشی این پرسپولیس است؛ پسری که برای نیمکت خریده شد، اما آنقدر ایستاد و جنگید که امروز افتخار رزرو بلیت برای نخستین فینال آسیایی تاریخ باشگاه به نام او ثبت می‌شود. دراز باد این روزها و مستدام باد نسلی که از تبار غیرممکن‌هاست.

این خبر را به اشتراک بگذارید
در همینه زمینه :