• پنج شنبه 23 مرداد 1399
  • الْخَمِيس 23 ذی الحجه 1441
  • 2020 Aug 13
شنبه 11 مرداد 1399
کد مطلب : 106419
+
-

پرسه زن

پرسه زن


فرهاد یلدا|   شاعر نوشته بود که پرسه بزن در شهر دیوانه اما گمان نمی‌‌برد که مکتوباتش بشود نصب‌العین یکی از چند میلیون جماعت این شهر شلوغ. او سازش را برداشته ‌بود و قدم می‌زد در پایتخت کلافگی و کرونا. کارتن‌خوابی و پارک‌خوابی را بگذار جلوی رویت و با نت‌های تنهایی و مغموم‌ ماندن در شهر هزار فرقه، سازت را کوک و صدایت را صاف‌کن که: پرسه زن، سرت را نبردار...
کنار تنهایی مرد و سازش، هجوم مرکب‌های فولادی و راکبان دل‌سنگی مگر می‌گذارد تا صدای گام‌های استوار بر آسفالت داغ دیده، حتی به قدر یک نفس هم شنیده شود؟ عبور اسم رمز عبور است از کنار من و ما و او و سازش. دیدار روی پل با صدای سکوت، حرف دیگری نمانده؟

این خبر را به اشتراک بگذارید