• سه شنبه 3 شهریور 1405
  • ١٢ ربيع الأول ١٤٤٨
  • 2026 Aug 25
سه شنبه 3 شهریور 1405
کد مطلب : 280658
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/zK928
+
-

جنگی که برای آمریکا گران تمام می‌شود

آیا واشنگتن توان ادامه نبرد با ایران را دارد؟

گزارش
جنگی که برای آمریکا گران تمام می‌شود

بهزاد رنجبر | روزنامه‌نگار

جنگ ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای شده که هزینه آن برای واشنگتن دیگر فقط در میدان نظامی محاسبه نمی‌شود. افزایش بازده اوراق خزانه، کسری سنگین بودجه، رشد قیمت بنزین، خطر بازگشت فشارهای تورمی، هزینه‌های مستقیم جنگ و کاهش محبوبیت دونالد ترامپ در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، مجموعه‌ای از فشارها را بر دولت آمریکا ایجاد کرده است.‌در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که آمریکا از نظر نظامی تا چه زمانی می‌تواند به جنگ ادامه دهد؛ مسئله مهم‌تر این است که هزینه ادامه جنگ برای اقتصاد و سیاست آمریکا تا چه زمانی قابل تحمل خواهد بود؟

جنگی که برای آمریکا هر روز گران‌تر می‌شود
جنگ برای اقتصاد آمریکا هنوز در مقیاس اقتصاد چندده‌تریلیون دلاری این کشور یک بحران مالی محسوب نمی‌شود؛ ‌ مشکل از آنجا آغاز می‌شود که هزینه جنگ به مجموعه‌ای از مشکلات موجود در اقتصاد آمریکا اضافه ‌‌شود.‌پنتاگون در‌ماه ژوئیه اعلام کرده بود هزینه مستقیم جنگ ایران برای آمریکا تا آن زمان به ۳۷/۵ میلیارد دلار رسیده است. همزمان وزارت دفاع آمریکا به‌دنبال تأمین منابع مالی بیشتر برای ادامه عملیات بود.‌این رقم، تنها هزینه مستقیم اعلام‌شده از سوی پنتاگون است و هزینه‌های غیرمستقیم جنگ، افزایش هزینه انرژی، اختلال در تجارت، هزینه استقرار نیروها و تأثیر احتمالی بر بازارهای مالی را شامل نمی‌شود.‌

‌ کسری ۴۳۲ میلیارد دلاری؛ جنگ روی اقتصاد بدهکار
وزارت خزانه‌داری آمریکا اعلام کرده است که کسری بودجه فدرال در ژوئیه ۲۰۲۶ به ۴۳۲ میلیارد دلار رسیده است؛ رقمی که این‌ماه را به یکی از سنگین‌ترین ماه‌های کسری بودجه آمریکا تبدیل کرده است.‌کسری تجمعی بودجه آمریکا در ۱۰‌ماه نخست سال مالی ۲۰۲۶ نیز به حدود ۱.۸ تریلیون دلار رسیده و از کل کسری سال مالی ۲۰۲۵ بیشتر شده است.‌البته بخش مهمی از افزایش کسری بودجه ماه‌های اخیر به جابه‌جایی تقویمی پرداخت برخی مزایا مربوط   است و بنابراین نمی‌توان تمام این افزایش را به جنگ نسبت داد اما حتی پس از تعدیل این اثر، کسری ژوئیه حدود ۳۳۳ میلیارد دلار برآورد می‌شود که همچنان حدود ۱۸ درصد بیشتر از سال قبل است.

زنگ خطر در بازار اوراق خزانه
شاید مهم‌ترین هشدار اقتصادی برای واشنگتن در هفته‌های اخیر نه در بازار سهام، بلکه در بازار اوراق خزانه ظاهر شده باشد.‌بازده اوراق ۳۰ ساله خزانه‌داری آمریکا در‌ماه اوت به بالای 3/5 درصد رسید؛ سطحی که از سال ۲۰۰۷ تاکنون کم‌سابقه ‌ است.این به‌معنای آن نیست که آمریکا در آستانه ورشکستگی قرار گرفته است. دلار و اوراق خزانه همچنان ستون‌های اصلی نظام مالی جهانی هستند اما مسئله مهم، افزایش هزینه تأمین مالی دولت آمریکاست.‌‌هرچه نرخ بهره بالاتر بماند، دولت برای تمدید و انتشار بدهی جدید باید بهره بیشتری پرداخت کند. در اقتصادی که کسری بودجه آن به حدود 8/1 تریلیون دلار می‌رسد، افزایش هزینه بهره می‌تواند خود به عاملی برای تشدید کسری تبدیل شود.

 بنزین؛ جایی که جنگ به زندگی رأی‌دهنده‌ آمریکایی می‌رسد
متوسط قیمت بنزین در آمریکا در هفته‌های اخیر از مرز ۴ دلار برای هر گالن عبور کرده است. قیمت بالای سوخت فقط به رانندگان آسیب نمی‌زند. افزایش قیمت بنزین و گازوئیل، هزینه حمل‌ونقل، مواد غذایی و خدمات را نیز بالا می‌برد و درنهایت به فشار بر قدرت خرید خانوارها منجر می‌شود؛ این همان نقطه‌ای است که جنگ خارجی به یک مسئله داخلی تبدیل می‌شود. تأثیر جنگ بر قیمت انرژی آنقدر جدی شده که دولت آمریکا به‌دنبال افزایش تولید فرآورده‌های نفتی و کمک به پالایشگاه‌ها برای پایین آوردن قیمت سوخت است.

 تورم؛ دشمنی که می‌تواند دوباره برگردد
پیش از آغاز جنگ، نرخ تورم آمریکا در محدوده 2/4درصد بود که این رقم بلافاصله در یک‌ماه به 3/3درصد و در ‌ماه بعد به 8/3درصد و درنهایت 3‌ماه بعد از آغاز جنگ در‌ماه می‌ به 2/4درصد رسید. در حال حاضر قدری از آهنگ تورم آمریکا کاسته شده و این نرخ به 4/3درصد رسیده است. با این حال این رقم نیز در مقایسه با نرخ تورم قبل از شروع جنگ بسیار بالاتر است.مشکل اینجاست که جنگ و اختلال در بازار انرژی می‌تواند فشار تورمی جدیدی ایجاد کند.اکنون فدرال رزرو با یک انتخاب دشوار روبه‌رو شده: یا نرخ بهره را بالا نگه دارد تا با تورم مقابله کند یا برای حمایت از اقتصاد نرخ بهره را کاهش دهد و ریسک تشدید تورم را بپذیرد.هر‌دو انتخاب برای دولت آمریکا هزینه دارد.

 انتخابات؛  پاشنه آشیل ترامپ
‌ شاید مهم‌ترین محدودیت آمریکا نه اقتصادی، بلکه سیاسی باشد.انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در نوامبر ۲۰۲۶ برگزار می‌شود و جنگ ایران در حال تبدیل شدن به یک مسئله انتخاباتی است.تازه‌ترین نظرسنجی رویترز نشان می‌دهد محبوبیت ترامپ به ۳۳درصد سقوط کرده که این میزان پایین‌ترین میزان محبوبیت او از زمان آغاز ریاست‌جمهوری‌اش است.‌درنظرسنجی دیگری از رویترز فقط ۳۵ درصد آمریکایی‌ها از جنگ حمایت کرده‌اند و ۵۸ درصد انتظار دارند قیمت بنزین باز هم افزایش پیدا کند. این ارقام برای کاخ سفید اهمیت زیادی دارد.ترامپ زمانی وارد جنگ شد که قرار بود عملیات نظامی کوتاه و اهداف آن روشن باشد اما با طولانی‌شدن جنگ، افزایش قیمت سوخت و افزایش نگرانی‌های اقتصادی، هزینه سیاسی تصمیم نظامی نیز افزایش یافته است.

مسئله فقط پول نیست؛ ظرفیت نظامی هم محدود است
هزینه جنگ را نمی‌توان فقط با دلار اندازه‌گیری کرد.‌جنگ طولانی، مصرف مهمات، موشک‌ها، سامانه‌های پدافندی، قطعات هواپیما، سوخت و ظرفیت عملیاتی نیروهای نظامی آمریکا را نیز افزایش می‌دهد. از سوی دیگر، گزارش‌های اخیر درباره فشار بر ظرفیت پالایش و زنجیره تأمین انرژی آمریکا نشان می‌دهد واشنگتن و صنایع آمریکایی برای جبران اختلال ناشی از جنگ مجبور به استفاده از ظرفیت‌های بالاتر شده‌اند. بنابراین مسئله اصلی، تاب‌آوری است نه اینکه آمریکا امروز قدرت ادامه جنگ را دارد یا ندارد. آمریکا قطعاً قدرت نظامی و اقتصادی بسیار بزرگی دارد اما هیچ قدرتی ظرفیت نامحدود ندارد.

ایران یا آمریکا کدام تاب‌آور‌تر است؟
در جنگ‌های طولانی، پیروزی لزوما متعلق به کشوری نیست که در روز اول قدرت نظامی بیشتری دارد، بلکه ممکن است نصیب آن کشوری شود که بتواند هزینه‌ها را برای مدت طولانی‌تری تحمل کند.‌ایران نیز با فشار شدید اقتصادی، تورم، محدودیت منابع ارزی و اختلال در تجارت خارجی مواجه است اما سؤال راهبردی این است که کدام طرف می‌تواند فشار را برای مدت طولانی‌تری تحمل کند؟‌عبدالناصر همتی، رئیس‌کل بانک مرکزی ایران، دیروز در همین رابطه گفت: فشار آمریکایی‌ها نمی‌تواند ادامه پیدا کند. با اطلاع می‌گویم آنها بیشتر از ما نیاز دارند که این شرایط تمام شود.‌همتی البته در همان سخنان تأکید کرد که اقتصاد ایران در شرایط بسیار سختی قرار دارد و باید با مردم صادقانه درباره مشکلات صحبت کرد.‌آمریکا هنوز قدرتمند است اما جنگ با ایران دیگر یک عملیات کم‌هزینه نیست.‌هزینه آن در بازار اوراق دیده می‌شود، در کسری بودجه دیده می‌شود، در قیمت بنزین دیده می‌شود، در نگرانی‌های تورمی دیده می‌شود، در هزینه‌های نظامی دیده می‌شود و مهم‌تر از همه، در افکار عمومی آمریکا و نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای دیده می‌شود.‌آینده جنگ را نمی‌توان فقط براساس قدرت نظامی آمریکا پیش‌بینی کرد. نقطه تعیین‌کننده، زمانی است که هزینه ماندن از هزینه خروج بیشتر شود.‌احتمالا محاسبه اصلی در واشنگتن بر سر پاسخ به این پرسش است که هزینه ادامه جنگ چقدر است و هزینه پایان دادن به آن چقدر؟‌اگر ادامه جنگ باعث افزایش بیشتر قیمت نفت و بنزین، تشدید تورم، بالا ماندن نرخ بهره، افزایش هزینه تأمین مالی دولت، رشد کسری بودجه و کاهش بیشتر محبوبیت ترامپ شود، در آن صورت فشار برای رسیدن به یک توافق افزایش خواهد یافت. 
 








 

این خبر را به اشتراک بگذارید