دلتنگیهای سفر مشهد
پدر و مادر شهیدان، خانوادهدوستی را یکی از پررنگترین ویژگیهای اخلاقی علی و محمدسجاد بیان میکنند: «برخلاف خیلی از جوانهای همسنوسالشان که ترجیح میدهند بیشتر اوقاتشان را با دوستان یا برای برنامههای شخصی بگذرانند، بچههای ما برای رفتوآمدهای خانوادگی و فامیلی وقت زیادی میگذاشتند. صلهرحم و سرزدن به پدربزرگ و مادربزرگها برایشان مهم بود. تقریباً هر هفته به آنها سر میزدند و از حال اقوام و فامیل هم باخبر میشدند.»
پدر و مادر هر 2معتقدند که محبت 2برادر به بزرگترها فقط کلامی نبود: «اگر بزرگترها چیزی لازم داشتند علی و محمدسجاد با مشارکت هم تلاش میکردند آن را در اسرع وقت برایشان فراهم کنند. حتی چند ماه پیش از شهادت، وقتی متوجه شدند پدربزرگ و مادربزرگشان مدتی است زیارت به مشهد نرفتهاند، پیشنهاد دادند هزینه سفر آنها را خودشان پرداخت کنند. گفتند پدربزرگ و مادربزرگ خیلی وقت است نرفتهاند مشهد، وقتی خانوادههای دیگر برای زیارت میروند، آنها هم دلشان میخواهد بروند. پیشنهاد دادند هزینه سفر را بدهند و ما آنها را به مشهد ببریم تا هم زیارت کنند و هم دلشان آرام بگیرد. این سفر اما متاسفانه بعد از شهادت بچهها انجام شد.» کمک به دیگران نیز برای این 2برادر شکلهای مختلفی داشت: «اگر یکی از نزدیکان وسیله ضروری لازم داشت، اما در آن مقطع توان مالی خریدش را نداشت، بچهها به بهانه خرید از یک دوست یا آشنا که جنس را قسطی میفروشد، آن وسیله را نقدی تهیه میکردند و به آن فرد میدادند و میگفتند هرطور میتوانی، هزینهاش را قسطی با ما تسویه کن.» به روایت این خانواده، علی در زندگی مشترک نیز همین روحیه را داشت: «وقتی همسر علی آنفلوآنزا گرفته بود، علی مرخصی گرفت و در خانه ماند تا او را ببرد دکتر و کارهای خانه را انجام دهد تا همسرش دغدغهای نداشته باشد. در کارهای خانه هم به همسرش کمک میکرد و نمیگذاشت تمام مسئولیت خانه بهتنهایی برعهده همسرش باشد. علی حدود 2سال زندگی مشترک داشت و فرزندی نداشت. محمدسجاد اما مجرد بود.»