2برادر و یک مزار
شهیدان علی و محمدسجاد سلطانیاصول در محل کار به شهادت رسیدند
سیده کلثوم موسوی | خبرنگار
آدمهایی هستند که مهربانی برایشان فقط یک ویژگی اخلاقی نیست؛ شیوه زندگی است. آدمهایی که مراقبند مبادا کاری کنند که دیگری آزرده شود، حقی از کسی بر گردنشان بماند یا خانواده و بزرگترهایشان سهمی از وقتشان نداشته باشند. صحبت از 2برادری است که در تمام سالهای زندگی تلاش میکردند هر کاری از دستشان برمیآید برای دیگران انجام دهند؛ یعنی علی و محمدسجاد سلطانیاصول؛ 2برادر تهرانی که یازدهم اسفند ۱۴۰۴ در محل کارشان در محدوده میدان امامت تهران، در حمله موشکی دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی به شهادت رسیدند. حالا آنها در یک مزار 2طبقه، قطعه ۵۳ بهشت زهرا، کنار هم آرام گرفتهاند؛ علی متولد ۱۶خرداد ۱۳۷۶ و محمدسجاد متولد ۱۳مرداد ۱۳۸۱ بود.
سعید سلطانیاصول، پدر خانواده، یکی از خاطرات علی را اینگونه روایت میکند: «یک شب علی مهمان خانواده همسرش بود. مادر همسرش تعریف میکرد که وقتی وارد شد، احساس کرده بودند توی فکر است. هرچه پرسیده بودند، چیزی نگفته بود. بعد از شام گفته بود: چند دقیقهای میروم بیرون و برمیگردم. حدود 45دقیقه بعد که برگشت، دیگر آن حالت را نداشت. از او پرسیده بودند چه اتفاقی افتاده است. گفته بود: وقتی میخواستم ماشین را پارک کنم، با خودروی دیگری برخورد جزئی داشتم، اما صاحب خودرو را پیدا نکردم و از این بابت ناراحت بودم. دوباره بیرون رفته بود تا صاحب ماشین را پیدا کند.»
به گفته پدر، علی با وجود شلوغی محل و دشواری پیداکردن صاحب خودرو، بالاخره او را پیدا کرده و موضوع را توضیح داده بود. خسارت بسیار جزئی بود و صاحب خودرو نیز گفته بود مهم نیست و نیازی به جبران خسارت ندارد، اما علی اصرار کرده بود که خسارت مشخص شود تا حقی از کسی بر گردنش نماند. برای علی حتی یک خسارت کوچک هم مهم بود. این موضوع فقط درباره مسائل مالی نبود. در رانندگی، بوقزدن، پارککردن و حتی توقف خودرو هم مراقب بود مزاحمتی برای دیگران ایجاد نکند. اگر جایی میتوانست کاری کند که حق کسی ضایع نشود، حتماً رعایت میکرد. نمیخواست حقالناس گردنش بماند.» محمدسجاد نیز همین روحیه را داشت. پدرش خاطرهای از او تعریف میکند: «همین 2فرزند را داشتم و هر 2برای زندگیشان خطقرمزهایی داشتند. محمدسجاد چون مشتری ثابت یک کارواش بود، کارتی گرفته بود که بعد از 3بار شستوشوی خودرو، شستوشوی چهارم رایگان باشد. یک بار به او گفتم وقت ندارم ماشینم را به کارواش ببرم. تو که همیشه میروی، ماشین من را هم ببر و از همان کارت تخفیف کارواش استفاده کن. محمدسجاد قبول نکرد، گفت که این کارت را برای خودروی خودش دادهاند و او نمیتواند برای ماشین دیگری از آن استفاده کند. گفتم چه فرقی میکند؟ گفت هزینه شستوشوی 2خودرو متفاوت است و ممکن است صاحب کارواش راضی نباشد، بهتر است از کارت استفاده نکنیم.» سلطانی مکثی میکند و میگوید: «شاید اختلاف هزینه فقط ۳۰ یا ۴۰ هزار تومان بود، اما برای محمدسجاد همین مقدار هم مهم بود. نمیخواست حتی احتمال این را بدهد که حقی از کسی بر گردنش بماند.»
یکی طرفدار رئال مادرید، یکی بارسلونا
فرخنده میرزایی، مادر شهیدان از خانهای میگوید که حضور همزمان 2برادر حالوهوای خاصی به آن میداد: «علاقههایشان متفاوت بود، علی به مطالعه و تحقیق علاقه زیادی داشت و تلاش میکرد وقتش را به طور مفید در کنار خانواده بگذراند. محمدسجاد هم به بازیهای رایانهای علاقه داشت و به اصطلاح بچههای امروز، گیمر خوبی بود. همیشه در بازیهای رایانهای از شدت هیجان صدای هوراکشیدنش بلند میشد. سفر و گردش با خانواده و دوستان نزدیکش را هم خیلی دوست داشت. فوتبال اما یکی از علاقههای مشترک آنها بود؛ البته با یک تفاوت مهم. یکی طرفدار رئال مادرید بود و دیگری بارسلونا. چقدر سر مسابقات رئال و بارسلونا با هم سروکله میزدند و برای هم کری میخواندند. همین بحثهای فوتبالی فضای خانه را خیلی شاد و پرنشاط میکرد. در محیط کار نیز علی و محمدسجاد روابط صمیمانهای با دوستان و همکارانشان داشتند. دوستان علی در موضوعات مختلف کاری و حتی مسائل شخصی با او مشورت میکردند. محمدسجاد نیز میان دوستانش به معرفت و روحیه شاد شناخته میشد. دوستانش از کمکهایی که به بچههای گروه میکرد تعریف میکردند. میگفتند هر کاری از دستش برمیآمد برای دوستانش انجام میداد.»