یادداشتی که پس از شهادت دیده شد
فعالیتهای شهید محمد امینیپور به مأموریتهای نظامی محدود نبود. در دوران شیوع کرونا، همراه مادرش در دوخت، اتوکشی و بستهبندی گانهای بیمارستانی برای مراکز درمانی و ماسک برای جانبازهای شیمیایی که در آسایشگاه بودند مشارکت میکرد. او عضو داوطلب هلالاحمر بود و پس از گذراندن دورههای امداد و نجات، در طرحهای جهادی، امدادرسانی نوروزی و برنامههای داوطلبانه حضور فعال داشت. مادر شهید از روحیه سخاوتمند فرزندش چنین روایت میکند: «هر زمان برای خانوادههای نیازمند کمک جمع میکردیم، محمد اولین نفری بود که پول واریز میکرد. حتی دوستانش را هم تشویق میکرد هرقدر توان دارند کمک کنند.» او در ادامه یادآور میشود: «همه دوستانش از مرام، جوانمردی و مهربانی محمد حرف میزنند. هر کسی از او کمکی میخواست، تا جایی که میتوانست دریغ نمیکرد.»
آخرین تماس تلفنی محمد با خانواده، شب پیش از شهادتش بود. آن شب فرمانده به او گفته بود که پس از انجام مأموریت، مستقیم به خانه برود اما محمد تصمیم دیگری گرفته بود. فرمانده بعدها تعریف کرد: «وقتی دیدم محمد دوباره به محل استقرار برگشته، گفتم مگر نگفتم برو مرخصی؟ چرا برگشتی؟ محمد جواب داده بود وجدانم قبول نکرد بچهها را تنها بگذارم و به خانه بروم.»
دوشنبه ۱۷فروردین بود که محل استقرار نیروهای پهپادی در منطقه ابوالفارس رامهرمز هدف حمله قرار گرفت. در این حمله، محمد امینیپور به همراه ۹ نفر از همرزمانش که همگی از خلبانان پهپاد نیروی دریایی بودند، به شهادت رسیدند. او هنگام شهادت مجرد بود و هنوز حقوق رسمی خدمتش برقرار نشده بود، حقوق دانشجویی دریافت میکرد و از همان مبلغ نیز به دلیل اختلال شبکه بانکی، فرصت استفاده پیدا نکرد.
پس از شهادت، خانواده در دفترچه یادداشت محمد جملهای یافتند که خلاصه تمام باور و مسیر زندگی او بود: «اگر ذرهای از خاک وطنم زیر پوتین سرباز دشمن جا مانده باشد، آن را با خون خود میشویم.»