پرواز آخر
سرگرد خلبان شهید جابر طاهریاننیکو در آخرین مسئولیت خود، فرمانده پهپادی جنوبغرب کشور بود و در مسیر انجام وظیفه به شهادت رسید. حالا از آن جوان 28 ساله، قاب عکسها، دفترچه خاطرات، لوحهای تقدیر، وسایل شخصی و انبوهی از خاطرات برای خانواده مانده است. بخش دیگری از شخصیت جابر را خانواده بعدها از دفترچه خاطراتش شناختند. میگویند او در زندگی برای همه کارهایش برنامه داشت و بسیاری از ابعاد شخصیتیاش را در دفترچهای ثبت کرده بود. جابر در طول دوران خدمت، بارها مورد تقدیر قرار گرفت و در ایام جنگ 12روزه تشویقی دریافت کرد. جواد طاهریان برادر شهید میگوید: «یک چمدان از لوحهای تقدیر و تشویقهای او به یادگار مانده است. جابر ماشین، زمین و وسایل مختلفی داشت اما در دفترچه خاطراتش حتی وصیت خاصی درباره اموالش نکرده است. آنچه برایش اهمیت داشت دارایی و عنوان نبود. » آنچه از او باقی مانده، بیشتر از هر چیز خاطره است؛ خاطره آخرین پسر خانواده روستایی که افتخار طایفه شد.
جابر مجرد بود. خانواده گاهی درباره ازدواج و تشکیل زندگی با او صحبت میکردند و او میگفت: «من که روزی شهید میشوم، چرا دختر مردم را وابسته و غمگین کنم؟»
آن روزها شاید خانواده این جمله را بیشتر بهحساب شوخی میگذاشتند اما امروز همین چند کلمه به یکی از تلخترین خاطرات آنها تبدیل شده است.