• چهار شنبه 11 شهریور 1405
  • ٢٠ ربيع الأول ١٤٤٨
  • 2026 Sep 02
پنج شنبه 12 شهریور 1405
کد مطلب : 281016
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/BLOPW
+
-

لبخند دوست‌داشتنی

لبخند دوست‌داشتنی

‌برادر همسر شهید از خصوصیات شهید وحید فاطمی‌نژاد می‌گوید؛ از اینکه کم‌حرف و  رازدار بوده و هیچ‌وقت اطلاعاتی از طرف او به خانواده منتقل نمی‌شده است. حتی وقتی دخترش می‌خواسته از او آذری یاد بگیرد، نخستین چیزی که به او یاد داده، «آز دانیش» بوده؛ یعنی کم‌حرف بزن.
 از پرتلاش‌بودن شوهرخواهرش می‌گوید و وفاداری‌اش به انقلاب و نظام؛ اینکه همیشه در این راه تلاش کرده و اجرش را هم گرفته است. از این می‌گوید که آقا‌وحید به‌دلیل شغلش زمان زیادی کنار خانواده نبوده، اما وقتی خانه بوده، همه وجودش را برای خانواده می‌گذاشته است. با بچه‌ها بازی می‌کرده، هوایشان را داشته و سعی می‌کرده چیزی برایشان کم نگذارد. از سفره‌دار و مهمان‌نواز‌بودن شهید هم می‌گوید.
 حجت‌الاسلام ذوعلم همین «سفره‌داری» را می‌گیرد و از آن پلی می‌زند به همین لحظه. می‌گوید: «انشاءالله سفره‌داری شهید هنوز ادامه دارد؛ فقط از جایی دیگر. حالا از بهشت هوای ما را دارد؛ همین ما که امروز به خانه‌اش آمده‌ایم.» بعد رو به بچه‌ها می‌کند و می‌گوید:« بابا هنوز هم برایتان خوراکی می‌فرستد؛ فقط جنسش فرق کرده و شکلش متفاوت شده است»، از بچه‌ها می‌خواهد از بابا بگویند. فاطمه، دختر بزرگ شهید، از نظم زیاد پدرش می‌گوید. از اینکه دلش برای بابا تنگ‌شده و دوست داشته بیشتر او را ببیند، بیشتر کنارش باشد و بیشتر بغلش کند؛ اما وقتی به این فکر می‌کند که بابا حالا کجاست و خودش از جایی که هست راضی است، او هم راضی‌ است.
معصومه که امسال تازه تکلیف شده است، از ادامه‌دادن راه پدر می‌گوید. از اینکه می‌خواهد کارهایی را انجام بدهد که بابایش دوست داشته؛ مثل رعایت حجاب و نماز‌خواندن. علی، کوچک‌ترین فرزند شهید، امسال کلاس اول را تمام کرده است. آقای ذوعلم رو به او می‌کند و با لبخند می‌پرسد: «پس سواددار شدی؟ کتاب می‌تونی بخونی؟» و علی کوچک می‌خندد و همه را یاد لبخندهای دوست‌داشتنی پدرش می‌اندازد.‌

این خبر را به اشتراک بگذارید