نشان عشق
مثل همیشه، پایان دیدارهایمان با خانواده شهدا با ذکر و یاد اهلبیت(ع) همراه میشود؛ اما اینبار که دیدار ما با خانواده سردار شهید وحید فاطمینژاد همزمان با ایام میلاد پیامبر اسلام(ص) است، در خانهای هستیم که 3کودک یتیم دارد. حجتالاسلام ذوعلم رو به بچهها میکند و میگوید: «میدانید این روزها ایام ولادت پیامبر است؟ پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) پدر همه امت هستند و هیچ بچه شیعهای در جهان بدون پدر و سرپرست نیست.»
شاید علی کوچک و خواهرانش هنوز نتوانند معنای راستین این جملات را بفهمند، اما من یقین دارم این 3کودک، پدرانگی و محبت آقارسولالله(ص) و امیرالمومنین(ع) را در زندگیشان خواهند چشید؛ فرزندان شهیدی که اگرچه پدرشان دیگر در خانه نیست، اما هیچوقت بیپناه نخواهند ماند.
بعد از پایان صحبتها، میروم سمت میزی که عکس شهید فاطمینژاد روی آن قرار گرفته است. کنار عکس، لباس سربازیاش است؛ قرآن، یک پلاک و یک سربند قرمز.
همسر شهید درباره پلاک میگوید همان پلاکی است که هنگام شهادت به گردنش بوده و هنوز خون شهید روی آن مانده است و این نخستین بار است که آن را از جای خودش بیرون آورده و روی میز گذاشته است تا مهمانان امروز خانه، این یادگار را ببینند. اجازه میخواهم و پلاک را در دستم بگیرم. سنگین نیست؛ اما انگار چیزی بیشتر از وزن یک تکه فلز در دستم نشسته است؛ سنگینی بیست و چند سال غیرت، وفاداری، تعهد، عشق به دین و کشور.
به خونی که هنوز روی پلاک مانده نگاه میکنم و فکر میکنم این آخرین چیزی است که از آن روز با خودش آورده؛ نشانی از زندگی مردی که تمام عمرش برای آنچهباور داشت، ایستاد و در آخر، به آرزویی که سالها برایش برنامه داشت، رسید. چه خوب به «فاستقم کما امرت» عمل کردی آقای وحید فاطمینژاد!