داستانخوانها تک بعدی نیستند
زندگی روزمره اگر فقط با کار، خرید، خبر، شبکههای اجتماعی و تکرار روزها پر شود، خیلی زود شبیه اتاقی میشود که فقط یک پنجره دارد. داستان و رمان، پنجرههای تازهای باز میکنند؛ پنجرههایی به زندگی آدمهایی که هرگز ملاقاتشان نکردهایم، شهرهایی که ندیدهایم و احساساتی که شاید در زندگی خودمان فرصت تجربهشان را نداشته باشیم.
آدمی که رمان میخواند، فقط چند ساعت سرگرم نمیشود؛ او مدام تمرین میکند دیگری باشد. یکبار در ذهن یک کودک قرار میگیرد، بار دیگر جای یک پیرمرد، مهاجر، عاشق، شکستخورده یا انسانی که تصمیمی کاملاً متفاوت با او گرفته است. همین جابهجایی مداوم، ذهن را از قضاوتهای فوری دور میکند و به آن پیچیدگی میآموزد.
پژوهشهای روانشناختی نیز بیارتباط با این تجربه نیستند. یک فراتحلیل در سال ۲۰۱۸ نشان داد خواندن داستان با بهبود کوچک اما معنادار در برخی تواناییهای شناخت اجتماعی همراه است؛ ازجمله تواناییهایی که به درک دیگران مربوط میشوند. پژوهشی دیگر نیز نشان داده است که درگیرشدن عاطفی با داستان میتواند با افزایش همدلی همراه باشد. البته این یافتهها به این معنا نیست که هر رمانی الزاماً انسان را بهتر میکند؛ کیفیت اثر، نوع خواندن و میزان درگیری خواننده اهمیت دارد.
تفاوت آدم داستانخوان با کسی که هرگز سراغ ادبیات نمیرود، الزاماً در «باهوشتر بودن» نیست؛ در وسعت تجربه است. یکی ممکن است با یک زندگی واقعی روبهرو شود و همان را تنها معیار جهان بداند؛ دیگری پیش از آن، صدها زندگی را در ذهن خود آزموده است. شاید به همین دلیل، انسان داستانخوان کمی کمتر تکبعدی است: جهان را فقط از پنجره خودش نمیبیند. ادبیات به او یاد میدهد پشت هر چهره، داستانی هست و پشت هر داستان، انسانی که ارزش فهمیدن دارد.
منبع: Psychological Science / PubMed؛ مطالعات درباره رابطه خواندن داستان با شناخت اجتماعی.