• شنبه 17 مرداد 1405
  • ٢٤ صفر ١٤٤٨
  • 2026 Aug 08
شنبه 17 مرداد 1405
کد مطلب : 279871
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/Q0v8M
+
-

دردناک‌ترین شناسایی پیکر

خاطره
دردناک‌ترین شناسایی پیکر

ماجرای شناسایی پیکر علی‌اصغر یکی از دردناک‌ترین پرونده‌های این حادثه تلخ و دردآور است. یدالله فروزانفر با بغضی که در گلویش چنبره بسته اینطور توضیح می‌دهد: «تا 3روز از پسرم خبری نبود. 3 روز که می‌گوییم به اندازه 100 سال سیاه بر ما گذشت تا اینکه کیفش پیدا شد. بعد در بیمارستان، بخش‌هایی از بدنش را شناسایی کردیم؛ بخش‌هایی از پایین تنه و کمی از کف سر و جمجمه‌اش بود. خودم از حالت موهای لخت او متوجه شدم پسرم است. مادرش برای شناسایی دقیق‌تر آمد و اصرار داشت که کاور را باز کنم تا چهره او را ببیند اما مگر چهره‌ای بود؟گفتم صورتش ضربه خورده نگاه نکن. واقعا سخت بود. از روی دوخت شلوار و ناخن پاهایش شناسایی شد. چاره‌ای نبود. به خاطر شرایط مادرش که نوزاد یک‌ماهه داشت و خودش هم لحظه اصابت موشک را از نزدیک دیده بود مجبور شدیم مراسم تشییع بگیریم. گفتیم شاید خاک سرد باشد و کمی آرام بگیریم که آرام هم نگرفتیم. نزدیک مراسم چهلمش بود که خبر دادند تکه دیگری از پیکر علی‌اصغر پیدا شده؛ دقیقا بالا‌تنه و صورتش. مانده بودم چطور به مادرش بگویم. دوباره مراسم تشییع گرفتیم. دوباره داغ جانسوز تازه شد.»
پیدا‌شدن بخش دوم پیکر علی‌اصغر ماجرای عجیبی داشت. پدر خودش اینطور تعریف می کند: «حدود 35 روز  بعد از حادثه میناب، به صورت اتفاقی خانم میرابی معلم بسیج دانش‌آموزی مدرسه در سردخانه، بخشی از پیکر پسرم را پیدا می‌کند. خودش می‌گوید: «تا زیپ کاور را باز کردم چهره نورانی پسری را دیدم که بعد این همه مدت زیبا و سفید است. با خودم گفتم اینکه قابل شناسایی است چرا کسی دنبال او نیامده.» همان شب خواب عجیبی هم می‌بیند. فردای آن روز در مزار ماجرا را به من گفت. نمی‌دانم چطور خودم را از گلزار به سردخانه رساندم برای دیدن چهره پسر نازنینم. تمام مسیر 100بار مُردم و زنده شدم.»

 

این خبر را به اشتراک بگذارید