حاجرمضان و جلسات درس اخلاق
آن سالهایی که محل کارم تهران بود، حدود 5-4 سال، مقید بودم در جلسات درس اخلاق شرکت کنم؛ یعنی همین قدر که توفیق داشتم و خدا منت گذاشت و در بعضی جلسهها را به رویم باز کرد، میرفتم. بیشتر پنجشنبهها، عصر، میرفتم خانه آیتالله مجتهدی. روضهشان در خانه بود. گاهی هم مسجدشان میرفتم؛ همان فضای ساده، همان روضهای که آدم دلش میخواست بنشیند و گوش دهد. ماههای رمضان معمولاً جلسههای درس اخلاق حاجآقامجتبی تهرانی را هم از دست نمیدادم. هفتگی هم، هر طور بود، سعی میکردم خودم را به جلسههای حاجاسماعیل دولابی برسانم. ایشان 3جا جلسه داشتند: حسینیه فاطمیه دولاب، خانه خودشان و یک جلسه هم در صادقیه. اما دل من بیشتر با همان جلسه صادقیه در منزل آقای نبوی جور بود.
یکبار هم آقای دولابی آمدند بیروت. اتفاقی فهمیدم که تشریف آوردهاند. دعوتشان کردیم خانه. 2شب بیروت بودند. یک شب، تعدادی از آقایان و علما را دعوت کردیم؛ حدود
30-20 نفر از لبنانیهایی که فارسی بلد بودند. شیخ حسن کورانی ـ خدا رحمتش کند ـ و شهید حسن لقیس هم در آن جمع بودند؛ بعضیهایشان بعدها شهید شدند. شام دادیم، ایشان صحبت مفصلی کردند. همان هم شد یک خاطره که ماند. ما جلسات مختلف میرفتیم. حاجآقا پدرم ـ خدا رحمتشان کند.
خیلی مقید بود؛ هم به مجالس روضه، هم به زیارت. تهران که میآمد، محال بود شاه عبدالعظیم نرود. حتی اگر یکی دو روز هم میماند، حتماً میرفت. مقید بود به 3بار زیارت؛ همان روایت معروف که میفرماید هر کس 3بار زیارت عبدالعظیم حسنی برود، مانند این است که زیارت امامحسین(ع) رفته است. اگر خانه ما که شهرک شهید الماسی بود میآمد، با همه سختی مسیر، باز هم زیارت میرفت. اگر هم خانه همشیرهمان در نازیآباد بود که با اتوبوس خطی میرفت، وقتی برمیگشت میگفت: «با 5تومان رفتم کربلا و آمدم.» دقیقاً همین لفظ را بهکار میبرد؛ با 5تا تکتومانی بلیت اتوبوس.
برگی از خاطرات حاج محمد سعید ایزدی