• یکشنبه 4 مرداد 1405
  • ١١ صفر ١٤٤٨
  • 2026 Jul 26
یکشنبه 4 مرداد 1405
کد مطلب : 279253
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/rRXg4
+
-

راز سارقان نقاب‌دار با فیلمبرداری مخفیانه یک شاهد، فاش شد

پایان سرقت‌های خشن باند هم‌سلولی‌ها

گزارش
پایان سرقت‌های خشن باند هم‌سلولی‌ها

الهه فراهانی| روزنامه‌نگار

4سارق نقابدار که نقشه سرقت‌های سریالی را از پشت میله‌های زندان طراحی کرده بودند، هنگام آخرین سرقت خبر نداشتند که پسر جوانی مخفیانه در حال فیلمبرداری از آنهاست.

به گزارش همشهری، از چندی قبل گزارش سرقت‌های سریالی از خانه‌های شرق و شمال شرق تهران به پلیس پایتخت اعلام شد. بررسی‌ها حکایت از این داشت که 4مرد نقابدار با تخریب در ورودی یا استفاده از 
شاه کلید، وارد خانه‌ها می‌شدند و اموال قیمتی را به سرقت می‌بردند. نکته عجیب ماجرا این بود که دزدان نه‌تنها دلار، طلا و جواهرات را با خود می‌بردند، بلکه یخچال و فریزر خانه را هم خالی می‌کردند. تحقیقات برای شناسایی این باند ادامه داشت تا اینکه یک اتفاق غیرمنتظره در راه‌پله‌های یک ساختمان، ورق را برگرداند.

فیلمبرداری مخفیانه از لحظه فرار 
چند روز قبل، پسری جوان با پلیس110 تماس گرفت و به اپراتور گفت: به همراه خانواده به مسافرت رفته بودیم؛ وقتی برگشتیم، پدرم زودتر از ماشین پیاده شد تا در را باز کند. من مشغول پارک خودرو در پارکینگ بودم و وقتی از پله‌ها بالا آمدم، متوجه صدای درگیری شدیدی از داخل خانه شدم. از ترس در گوشه‌ای از راه پله مخفی شدم. 4مرد سراسیمه از خانه خارج شدند و من در همان لحظه با گوشی موبایلم به‌صورت مخفیانه از آنها فیلم گرفتم.
این پسر جوان ادامه داد: بعد از فرار آنها قدم در خانه گذاشتم و با پیکر خونین پدرم روبه‌رو شدم. آنها او را به‌شدت کتک زده و اموال قیمتی‌مان را به سرقت برده بودند.

بازگشت از پرتگاه مرگ
 با انتقال پدر خانواده به بیمارستان، او به‌دلیل شدت ضربات وارده به کما رفت اما بعد از چند روز به طرز معجزه‌آسایی به زندگی برگشت. از سوی دیگر، کارآگاهان با بررسی فیلمی که پسر جوان گرفته بود، به نکته طلایی پرونده رسیدند. در لحظه خروج، ماسک یکی از سارقان برای لحظاتی از چهره‌اش می‌افتد و دوربین گوشی پسر جوان، چهره او را شکار می‌کند؛ همچنین سارقان حین فرار، یکدیگر را با نام‌های کوچک صدا می‌زدند که همین موضوع کلید شناسایی هویت آنها شد. با استعلام سوابق مجرمان حرفه‌ای، هویت یکی از آنها به نام نوید که سابقه‌دار بود، فاش و او در یک عملیات غافلگیرانه دستگیر شد. نوید وقتی در برابر فیلم ضبط شده و مدارک انکارناپذیر قرار گرفت، لب به اعتراف گشود و به خالی کردن بیش از 20خانه اعتراف کرد. با اطلاعاتی که او در اختیار پلیس قرار داد، 3همدست دیگر او دستگیر شدند و تحقیقات از آنها ادامه دارد.

گفت و گو
کلیدساز باند هم‌سلولی‌ها

نوید، سرکرده باند می‌گوید: اسم باندشان «هم‌سلولی‌ها»ست،چون این باند 4نفره در دوران محکومیت قبلی‌‌شان در زندان شکل گرفته است.
چه شد که تصمیم گرفتید این باند را تشکیل دهید؟
هر 4 نفرمان هم‌سلولی بودیم. پشت میله‌های زندان با هم نقشه کشیدیم که به محض آزاد شدن، دوباره دور هم جمع شویم و یک کار بزرگ راه بیندازیم. نام باندمان را هم به یاد دوران حبس، گذاشتیم «هم‌سلولی‌ها».
هر کدام چه وظیفه‌ای داشتید؟
کارمان تقسیم‌شده بود. من چون تخصصم کلیدسازی بود، وظیفه ساخت شاه‌کلیدها و باز کردن درها را بر عهده داشتم. ایمان نقش بپا یا همان زاغزن را داشت. پدرام و حامد هم مسئول جمع‌آوری اموال بودند. البته در بیشتر سرقت‌ها هر 4نفرمان وارد خانه می‌شدیم تا کار سریع‌تر جمع شود.
چرا علاوه بر طلا و دلار، مواد غذایی هم می‌دزدیدید؟
با این کار دیگر نیاز نبود برای خودمان مواد غذایی بخریم و از همان‌ها استفاده می‌کردیم! هر از گاهی هم میوه و گونی برنج برمی‌داشتیم برای مصرف روزانه‌مان!
همه‌تان اهل تهران هستید؟
ما ساکن تهران نیستیم و در شهرستان زندگی می‌کنیم. برای انجام سرقت از شهرمان حرکت می‌کردیم به سمت پایتخت و بعد از انجام دزدی‌ها، دوباره برمی‌گشتیم به زادگاهمان. بعد هرکس می‌رفت سر زندگی خودش.
در مورد روز حادثه بگو.چرا صاحبخانه را تا حد مرگ زدید؟
ما فکر می‌کردیم خانه خالی است. وقتی وارد شدیم، پیرمرد ناگهان مقابل ما ظاهر شد. می‌خواست فریاد بزند که بچه‌ها برای ساکت کردنش با او درگیر شدند. اصلاً قصد نداشتیم کار به اینجا بکشد.
او تا پرتگاه مرگ پیش رفت و اگر معجزه رخ نمی‌داد، اتهام قتل در پرونده‌تان ثبت می‌شد.
نذر و نیاز کردیم که زنده بماند و خوشبختانه بخت با او و ما یار بود که به زندگی برگشت. البته آن روز بدشانسی آوردیم که ماسک پدرام باز شد.
چطور شد که ماسک یکی از شما افتاد؟
حین درگیری با پیرمرد، ماسک یکی از بچه‌ها کشیده شد و افتاد. او سریع ماسکش را دوباره گذاشت، اما نمی‌دانستیم که پسرش در راه‌پله کمین کرده و دارد فیلم می‌گیرد. حتی در آن هیاهو همدیگر را صدا زدیم که همین باعث شد پلیس نام‌های ما را هم بفهمد.
حرف آخر؟
اشتباه کردیم. زندان به جای اینکه آدممان کند، راه و چاه دزدی حرفه‌ای را یادمان داد. حالا هم که دوباره باید برگردیم همان‌جا، اما این بار با جرمی سنگین‌تر.


 

این خبر را به اشتراک بگذارید