• پنج شنبه 25 تیر 1405
  • ١ صفر ١٤٤٨
  • 2026 Jul 16
پنج شنبه 25 تیر 1405
کد مطلب : 278759
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/AP9j7
+
-

به یاد بابا

بچه‌های بهزیستی در شیرخوارگاه آمنه با سیاقی متفاوت برای رهبر شهید سوگواری کردند

جامعه امروز
به یاد بابا

محمد سرابی | روزنامه‌نگار 

هوای شیرخوارگاه آمنه متراکم است از دلتنگی‌های پنهان کودکانی که هنوز خبر شهادت بابایشان را باور نمی‌کنند. قانون می‌گوید بچه‌هایی که پدری نداشته باشند تحت سرپرستی ولی فقیه هستند، اما بچه‌های کوچک بی‌سرپرست و بدسرپرست بهزیستی چیزی از این قانون نمی‌دانند. آنها عزادار رهبر شهیدی هستند که همیشه عکس‌هایش را روی دیوار‌ می‌دیدند و می‌دانستند که مراقب آنهاست. اما جنگ شد و دشمن شهر را چنان بمباران کرد که شیرخوارگاه‌ها هم تخلیه شدند. بچه‌ها همه به نقاط امن رفتند، درحالی‌که بابای آنها در خانه‌اش به شهادت رسیده بود. غروب نخستین روز هفته بهزیستی سال1405 بچه‌های 135مرکز شبه‌خانواده مخصوص نگهداری کودکان 8تا 13سال بهزیستی تهران به شیرخوارگاه آمنه آمدند تا یاد بابای شهیدشان را گرامی دارند. سال پیش اندکی از جنگ 12روزه گذشته بود که مراسم مشابهی برای شهدای کودک در همین محل برگزار شد، اما این ‌بار مجلس به نام رهبر شهید انقلاب بود و فرزندان او این مجلس را برپا کرده بودند.

همه نوجوانان تهران
حیاط ساختمان قدیمی شیرخوارگاه آمنه ساعتی مانده به غروب، پر از جمعیت شده بود. گروه‌های مختلف بچه‌ها که هر کدام از یکی از مراکز آمده بودند، خیلی با هم فرق داشتند. بعضی بچه‌ها کوچک بودند و لباس‌های یک‌شکل به تن داشتند. بعضی بزرگ‌تر و با ظاهری متفاوت شبیه همه نوجوان‌هایی که در کوچه و خیابان می‌بینیم، اما با پیراهن‌های سیاه. قسمت زیادی از شرکت‌کنندگان هم از مراکز دیگر بهزیستی بودند: معلولان جسمی و حرکتی روی صندلی‌های چرخ‌دار، سالمندان با مو‌های سفید، کودکان کار و خیابان و تقریبا همه مددجویانی که زیر پوشش بهزیستی هستند. همه آنها رهبر شهید را پدر و سرپرست خود می‌دانند. در یک نگاه به حیاط شیرخوارگاه آمنه می‌شد همه مددجویان زیر پوشش بهزیستی را دید که خود نمونه‌ای از جامعه بزرگ زیرپوشش این سازمان است.

دلنوشته‌هایی برای بابای شهید
شورانگیزترین بخش مراسم وقتی بود که بعضی از بچه‌ها دلنوشته‌های خود را پشت میکروفن می‌خواندند. این نوشته‌ها از مراکز مختلف نگهداری کودکان جمع‌آوری شده بود و زبانی سرشار از احساسات پاک کودکان داشت. در حیاط شیرخوارگاه هم غرفه‌هایی برای بچه‌ها برپا شده بود تا نقاشی‌ بکشند و از شهادت رهبر بنویسند. این نوشته‌ها با خطی کودکانه عمیق‌ترین و ساده‌ترین احساسات بچه‌های بهزیستی را بیان می‌کرد. اینکه از رهبر چه می‌دانستند و حالا که او را از دست داده‌اند چه احساسی دارند. به برخی از بهترین دلنوشته‌ها‌ هدیه‌ای به رسم یادبود اهدا شد.

عزاداری با دمام
بخشی از مراسم با نواختن طبل و سنج و دمام همراه شد؛ نوایی که سال‌هاست در مراسم عزاداری محرم و نوحه‌ها شنیده می‌شود و هم نشانی از عزاداری دارد و هم نبرد و انتقام. در قسمتی از مراسم هم گروه‌های سرود کودکان به اجرای برنامه پرداختند و قطعاتی به یاد رهبر شهید اجرا کردند. جمعیت شرکت‌کنندگان آنقدر زیاد بود که فضای خالی در حیاط شیرخوارگاه باقی نمانده بود و همه محو تماشای دختربچه‌های گروه‌ سرود بودند که موجی از اشک و اندوه را در هر بار خواندن اشعار نمایان می‌کردند.

سرو بلندقامت مقاومت
در پایان مراسم «به یاد بابا»، زمانی که هوا تاریک شده بود، یک درخت سرو بلند در مقابل ساختمان مرکزی شیرخوارگاه به یاد رهبر شهید کاشته و از لوح نامگذاری آن رونمایی شد تا رنگ درخشان و سرسبز درخت و سربلندی و استقامت آن یادآور جایگاه رفیع رهبر شهید در میان جامعه مددجویان بهزیستی و عزم و اراده مقاومت در مقابل هجوم دشمنان باشد. بچه‌ها جمع شده بودند و هرکدام می‌خواستند نقشی در کاشت این درخت داشته باشند. در آخرین ساعت‌های مراسم، بچه‌ها در سقاخانه‌هایی که جلوی در شیرخوارگاه ساخته شده بود، مانند شب‌ شام غریبان، شمع‌های کوچک روشن کردند.




 

این خبر را به اشتراک بگذارید