• سه شنبه 23 تیر 1405
  • ٢٨ محرم ١٤٤٨
  • 2026 Jul 14
سه شنبه 23 تیر 1405
کد مطلب : 278644
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/gLQrl
+
-

دلنوشته زهرا میرانی برای پسرش آرشا

یادداشت
دلنوشته زهرا میرانی برای پسرش آرشا

«مامان، تولدم کیه؟» یک‌ماه دیگر تولدت بود، عزیزم. این آخرین باری بود که از من پرسیدی کی به دنیا آمده‌ای. تو پر کشیدی و روز تولدت، 6فروردین، از راه رسید. چه بهار پرخزانی شد برای ما. کاش فقط کابوس بود که کیک تولدت را روی مزارت بگذاریم و به انتظار خاموش‌کردن شمع آن، پای پیکر پاره‌پاره‌ات آب شویم. خوش به سعادت من که مادر تو بودم. 7سال مهمان خانه ما بودی و برکت زندگی‌مان. تو پسر باهوش، پرانرژی و مهربانی بودی و این دنیا جای قشنگی برای تو نبود. چقدر بامحبت بودی، چقدر خوش‌ذوق... هیچ‌وقت نمی‌شد غذا بخوری و تشکر نکنی: «مامان، خیلی خوشمزه بود، ممنون.» حالا اما اصلا دست‌ودلم نیست چیزی درست کنم. غذایی از گلویم به خوشی پایین نمی‌رود. تو که نباشی، ذوق و شوقم همه رفته.
دلم خیلی برایت تنگ شده. برای حرف‌زدنت، برای بازی‌کردنت با داداش کوچولویت آروین، حتی برای دعواکردنتان با هم سر اسباب‌بازی‌ها. آروین بدون تو خیلی تنهاست. هنوز رفتنت را درک نکرده. فکر می‌کند تو مدرسه‌ای و قرار است دوباره تو را ببیند. چه دلخوشی شیرینی... و من مانده‌ام که چطور به او بگویم دیگر قرار نیست تو را ببیند. هیچ‌وقت نمی‌شد ما را نبوسی و شب‌به‌خیر نگویی. اما آن شب آخر به من شب‌به‌خیر نگفتی... شاید می‌دانستی که دیگر قرار نیست شب ما به‌خیر شود. بعد تو، ما نابود شدیم. ‌آرشای عزیزم! دلتنگی امانمان را بریده، اما من و بابا فقط به این دلخوشیم که تو در بهشتی و آنجا کنار همکلاسی‌ها و معلم مهربانت جشن گرفته‌ای و خوشحالی. می‌دانم قلب بزرگ تو خانه بزرگ‌تری در بهشت برای خودش پیدا کرده. تولدت در خانه نو مبارک پسرم.

 

این خبر را به اشتراک بگذارید