رسیدند از غروبِ جاده مهمانهای بسیاری
ببین! جمعند اطرافت پریشانهای بسیاری
هوا بوی جدایی میدهد در موسم دیدار
افق ابری است، در راهند بارانهای بسیاری
تو خویشاوندی دیرینهای با رودها داری
به دریای تو میریزند جریانهای بسیاری
نگاهت چلچراغ مسجد و دیر و کلیسا بود
به تو روشن شده چشم شبستانهای بسیاری
از آن روزی که شهر آماده تشییع زخمت شد
چراغان غمت مانده خیابانهای بسیاری
تو ای تا بوده و هست آشنا با سبز فروردین!
گذشت از باغ ما بیتو زمستانهای بسیاری
بگو با دشمنان از اقتدار آه مظلومان
کماکان پیش رو دارند توفانهای بسیاری
فاطمه عارفنژاد
چهار شنبه 17 تیر 1405
کد مطلب :
278392
لینک کوتاه :
newspaper.hamshahrionline.ir/mQMvO
+
-
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه همشهری می باشد . ذکر مطالب با درج منبع مجاز است .
Copyright 2021 . All Rights Reserved