• چهار شنبه 17 تیر 1405
  • ٢٢ محرم ١٤٤٨
  • 2026 Jul 08
سه شنبه 16 تیر 1405
کد مطلب : 278347
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/l5MG5
+
-

بدرقه‌ای با حضور همه نسل‌ها

روایت حضور خانوادگی ایرانی‌ها در مراسم آخرین وداع با رهبر شهید و خانواده‌اش

جامعه امروز
بدرقه‌ای با حضور همه نسل‌ها

فاطمه عسکری‌نیا | روزنامه‌نگار

تهران هنوز کاملا بیدار نشده بود که خیابان‌ها پر شدند از جمعیت و عاشقانی که از هر گوشه‌و‌کنار کشور خود را به پایتخت رسانده بودند برای آخرین وداع. گرچه قرار بود مراسم از ساعت 6صبح به‌صورت رسمی شروع شود اما خانواده‌هایی که قبل از این ساعت در حاشیه خیابان‌ها منتظر شروع مراسم بودند، می‌گفتند از شب گذشته چشم‌انتظار شروع مراسم هستند. از همه نسل‌ها آمده بودند؛ چه آنها که با رهبری روزی در جبهه‌های جنگ جنگیده بودند، چه جوان‌هایی که همه عمرشان زیر سایه رهبر شهید قد کشیده بودند اما نکته زیبای این مراسم حضور پررنگ کودکان و نوجوانانی بود که فرصت نکرده‌اند به اندازه پدر و مادرهایشان رهبرشهید را درک کنند اما از وقتی چشم باز کرده‌اند این بیان رهبری در گوش‌شان است: «شما آینده‌سازان این مملکتید».

همه آمدند
آری در روز وداع همه آمده بودند؛ نه تک‌تک و پراکنده، بلکه خانوادگی. انگار قرار نبود در روز وداع کسی تنها به خیابان بیاید. از همان ساعت‌های نخست، چهره تهران تغییر کرده بود. پدرهایی که دست کودکانشان را گرفته بودند، مادرانی که از شب قبل برای این روز آماده شده بودند، زوج‌های سالمندی که آرام و بی‌صدا در میان جمعیت قدم برمی‌داشتند و جوان‌هایی که در کنار خانواده‌هایشان ایستاده بودند؛ تصویری که از شرق تهران آغاز شد و کیلومترها آن‌سوتر، تا میدان آزادی ادامه پیدا‌کرد.

آلبوم خانوادگی وداع با رهبری
دو‌شنبه و در روز آخرین وداع با رهبر شهید، خیابان‌های تهران بیش از هر زمان دیگری شبیه آلبوم خانوادگی یک شهر بودند. در مسیر تشییع، کودکان روی شانه پدرانشان نشسته بودند تا از میان انبوه جمعیت، صحنه‌ها را بهتر ببینند. مادرها گاهی دست فرزندشان را محکم‌تر می‌گرفتند و گاهی بطری آب و دستمالی را میان اعضای خانواده جابه‌جا می‌کردند. پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها، با وجود گرمای هوا و طولانی‌بودن مسیر، آمده بودند تا در این بدرقه حضور داشته باشند. هیچ‌کس عجله‌ای برای بازگشت نداشت.تهران روز وداع، شهر خانواده‌ها بود. در هر گوشه از مسیر، می‌شد تصویری را دید که در روزهای عادی شهر کمتر به چشم می‌آید؛ خانواده‌هایی که کنار هم شانه به شانه یکدیگر پشت سر کاروان شهدا در حرکت بودند. پدر و مادری که برای فرزندان خردسالشان سایه‌ای پیدا می‌کردند، خواهر و برادرهایی که دست در دست هم، آرام همراه جمعیت حرکت می‌کردند و سالمندانی که با وجود خستگی، ترجیح می‌دادند بایستند و نظاره‌گر باشند. به هر گوشه از خیابان که می‌نگریستی قابی منحصر به فرد آدم را متحیر می‌کرد. مادر شهیدی که در یک دست نایلونی پر از میوه  داشت و در دست دیگر به عصای چوبی‌اش تکیه زده بود و به رهگذران تعارف می‌کرد.گاهی هم میان ذکرهایی که می‌گفت قربان صدقه سربازها و جوان‌هایی می‌رفت که از کنارش عبور می‌کردند.

خانواده‌ام فدای رهبر
گرمای تیرماه هم حریف عشق‌بازی ایرانی‌ها با رهبرشان در آخرین وداع نشد. ازدحام جمعیت آنقدر زیاد بود که گاه همه را در مسیر متوقف می‌کرد اما انگار در این روز، زمان برای این مردم معنای دیگری پیدا کرده بود. مردم آمده بودند تا فقط حاضر باشند؛ تا در کنار هم، بخشی از یک روایت جمعی شوند و یک پیام را به گوش جهانیان برسانند؛ خانواده‌مان فدای رهبر شهید. شاید سال‌ها بعد، وقتی از این روز سخن گفته شود، بسیاری از جزئیات به فراموشی سپرده شود؛ اما یک تصویر، همچنان در حافظه شهر باقی خواهد ماند؛ تصویری از تهران که در یک روز گرم تابستانی، از شرق تا آزادی، نه با خیابان‌های پرترافیک و شلوغ و ساختمان‌های دودزده‌اش بلکه با یک حضور خانوادگی بزرگ در مراسم بدرقه رهبر شهید ثبت شده است.تهران امروز، فقط میزبان یک مراسم نبود؛ امروز، یک شهر تمام‌قد با همه نسل‌هایش، به خیابان آمد.





 

این خبر را به اشتراک بگذارید