• چهار شنبه 10 تیر 1405
  • ١٥ محرم ١٤٤٨
  • 2026 Jul 01
چهار شنبه 10 تیر 1405
کد مطلب : 278138
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/591GK
+
-

خنده‌هایی که فراموش نمی‌شوند

حکایت‌هایی از زندگی شهید امیرحسین رشیدی به روایت برادرش

گزارش
خنده‌هایی که فراموش نمی‌شوند

بهاره خسروی | خبرنگار

«هنوز هم باورم نمی‌شود امیرحسین رفته باشد.»؛ این را حمیدرضا رشیدی می‌گوید؛ برادری که میان حرف‌هایش بارها سکوت می‌کند، بغضش را فرو می‌برد و دوباره از امیرحسین برایمان تعریف می‌کند؛ از برادری که به‌گفته او «اهالی محله خنده‌هایش را فراموش نمی‌کنند». امیرحسین رشیدی بیستم اسفند1404 در حمله پهپادی آمریکایی-صهیونیستی در بلوار ارتش مجروح شد و چند روز بعد به شهادت رسید.

گره‌گشایی اولویتش بود 
امیرحسین، پسر ته‌تغاری خانواده رشیدی، از مرداد‌ماهی‌های دهه هفتادی بود. از همان دوران کودکی به فعالیت در سپاه و بسیج می‌پرداخت و به‌گفته برادرش حمیدرضا، بیشتر از هر چیز، دغدغه مردم را داشت؛ «از بچگی وابستگی عجیبی به هم داشتیم. همیشه تا همان لحظه آخر کنار هم بودیم. امیرحسین خیلی بچه مقید و معتقدی بود. احترام به پدر و مادر برایش اصل بود و هرکس او را می‌شناخت از مردمداری‌اش می‌گفت؛ چه در محل کار، چه در مسجد و پایگاه، گره‌گشایی از کار مردم اولویتش بود.»

مامان چیزی نفهمه!
برادر شهید از دل‌نگرانی امیرحسین برای مادرش تعریف می‌کند: « در بخش نیروی انسانی سپاه مشغول بود و بعدازظهرها هم در حوزه بسیج امام‌خمینی(ره) کار می‌کرد. خستگی‌ناپذیر بود. از صبح تا دیروقت سرکار بود و هر بار که دیر به خانه بازمی‌گشت و مادرم تماس می‌گرفت که امیر کجایی؟ می‌گفت الان می‌آیم، کار مردم روی زمین مانده است. گاهی اوقات هم که برایش ماموریتی و آماده‌باشی پیش می‌آمد، به‌خاطر اینکه مادر نگران نشود با من تماس می‌گرفت و می‌گفت: مامان چیزی نفهمه! من دیر می‌آیم.»

حمیدرضا رشیدی، برادر شهید، از عشق و علاقه عجیب برادرش به شهادت تعریف می‌کند: «در میان صحبت‌ها و آرزوهایش همیشه از شهادت حرف می‌زد. می‌گفت دعا کنید قسمت ما هم بشود. ما می‌گفتیم انشاءالله 8۰، 7۰ سال عمر باعزت داشته باشی، بعد شهادت هم نصیبت شود. ولی دل خودش جای دیگری بود. خوش‌خنده بود و همیشه با لبخند سلام می‌کرد. هنوز هم وقتی اسمش می‌آید، همه اول از خنده‌هایش یاد می‌کنند.
هنوز صدای خنده‌های قشنگ امیرحسین توی گوش من ‌ هست.»

داستان عجیب وام حج
برادر شهید از روزی یاد می‌کند که امیرحسین وام سفر حج را  به‌طور عجیبی خرج کرد: «یکی از همکارانش تعریف می‌کرد، وامی برای سفر حج به حسابش واریز شد. هیچ‌کس باور نمی‌کرد امیرحسین با این پول چه خواهد کرد! او پول را برداشت و با دوستانش سبد کالا تهیه کرد و بین خانواده‌های نیازمند توزیع کرد. از این کارها زیاد می‌کرد، اما هیچ‌وقت صدایش را درنمی‌آورد.»

 

این خبر را به اشتراک بگذارید