هوالملک
هدی اسکندری؛ نویسنده
باران، جور دیگری میبارید. جمعیت میدان منیریه بیش از شبهای پیش بود و باد، پرچمها را میرقصاند و با قطرههای باران، خطهای مورب موازی میساخت؛ شبیه کارتونها، مانند نقاشی آن صفحه از شعر کتاب فارسی دبستان: باز باران با ترانه، با گهرهای فراوان، میخورد بر بام خانه... خانه و ما اَدراک خانه! خانه که فقط آن آجرها و گچ و رنگ رویش نیست. خانه را آدمهای درونش میسازند. آنهایی که چای دم میکنند و کنار هم میمانند و زندگی میکنند، در غم و شادی. و زنها بیشتر بلدند که چگونه از یک ساختمان، خانه بسازند. در میان جمعیت حاضر در میدان سراغ یکی از همان زنها رفتم. با مترو خودش را به میدان منیریه رسانده بود. در همان روزهای نخست جنگ، دیوارهای ساختمانشان ترک برداشت و در و پنجرهها از جا درآمد. حالا دیگر نمیشود آنجا زندگی کرد، اما مهر بین خانه و زن سر جایش است. این روزها در محل اسکان مادری میکند برای سه فرزندش و شبها در تجمع اشک میریزد برای دل مادران مینابی. شعارها را بلندتر از همه فریاد میزند و پرچمش را بیخستگی تکان میدهد. از آن خانمهای کدبانویی است که دستور همه جور غذا و شیرینی را با فوت کوزهگری بلد است و حالا دور افتاده از آشپزخانه و اجاق گاز و ادویههای مخصوص خودش، اما خوب میداند چطور چاشنی بسازد برای زندگی. وقتی بچهها رو ترش میکنند و دلتنگ اسباببازیها و اتاق و تختخواب خودشان میشوند، نمک میریزد. اوقاتِ تلخ همسرش را شیرین میکند و به روزهای دور از خانه حیاطدارشان مزه میدهد. به این فکر میکنم که زنها در این جنگ ادامهدار، بار سنگینی را به دوش میکشند. تابآوری جامعه با تابآوری زنان پیوند خورده، با استقامتشان. روزهای سخت زیادی مانده که باید با فتنهها جنگید، از هزینههای زندگی کاست، با کم و زیادها دوام آورد و از چرخه جنگ، فشار و فتنه سربلند بیرون آمد.