مرهم درد نیازمندان بودند
چند روایت از سبک زندگی و شهادت یک خانواده 3 نفره
سیده کلثوم موسوی | خبرنگار
دیر ازدواج کرد، در 40 سالگی. اما الحقوالانصاف زنی را برگزید که پابهپای او از کوچههای تهران تا کربلا و سامرا، مرهم درد نیازمندان شد. محمد اشتیاقیمقدم 10 سال پیش به حرمت عشق و علاقهاش به آقاامامزمان(عج) از کف خیابان خاوران برنامه سهشنبههای مهدوی را پایهگذاری کرد. او که چراغ موکبی را در ایام اربعین در کربلا هر ساله روشن نگه میداشت تصمیم گرفت در طول سال هم در تهران دستگیر خانوادههای نیازمند باشد. در 2سال اخیر همسرش زهرا فعلی معلم پایه ابتدایی، در این مسیر همراه او شد و تا شهادت پابهپای محمد برای کمک به دیگران تلاش میکرد. این زوج همراه فرزند 10ماههشان امیرحسین، 17 فروردین در شب تولد پدر با موشک آمریکایی- صهیونی در بلوار ابوذر در منزل مسکونیشان هدف قرار گرفتند و هر 3 بال پرواز را تا شهادت گشودند.
بند دلم پاره شد
حاجیهخانم زهرا جراحیان، مادر شهید محمد اشتیاقی مقدم که هر هفته در منزل جلسههای قرآنی برگزار میکند، از محمد و خانواده کوچکش میگوید: «محمد یک شب در میان با همسرش به ما سر میزد . هر وقت از در میآمد تمام خریدهای روزمره مرا انجام میداد. همسرش زهرا فعلی یک فرشته بود؛ هم برای خانواده ما، هم برای شاگردهایش. او یک معلم دلسوز و همسری باوفا برای پسرم بود. ما از او راضی هستیم و الان جای خالی آنها ما را عذاب میدهد. وقتی به نوه عزیزم امیرحسین که فقط 10ماه داشت فکر میکنم قلبم از جا کنده و بند دلم پاره میشود. محمد رفت و چشمان من هنوز به در است. خیلی از خانوادههای نیازمند میآیند از ارزاق هفتگی و ماهانهشان که محمد تهیه میکرد میپرسند و وقتی میفهمند محمد شهید شده متأثر میشوند. ما نمیخواهیم کارهای خیر محمد بر زمین بماند. راهش را ادامه میدهیم و خانوادههایی را که محمد به آنها کمک میکرد پوشش میدهیم.»
شهادت چند ساعت بعد از جشن تولد
تا مادر خانواده سجادهاش را برای راز و نیاز شامگاهی پهن میکند، جواد اشتیاقیمقدم، برادر شهید، از خاطرات محمد برایمان تعریف میکند: «هر هفته برای خانوادههای نیازمند آذوقه کنار میگذاشت و خودش تحویلشان میداد. ما هم به او کمک میکردیم. محمد که رفت ما همه یکشبه انگار 10 سال پیر شدیم.
تا میخواهیم کمی با غم محمد کنار بیاییم یاد پیکر پسرش ما را دیوانه میکند که مظلومانه از زیر آوار بیرون کشیدیم.» برادر بغضش را فرو میبرد و ادامه میدهد: « هر ساله در کربلا موکب داشتیم و تا آخر اربعین به زائران خدمت و شیفتی استراحت میکردیم. اما محمد بیشتر شیفتها را در موکب میماند. انبار ما بیرون از شهر کربلا بود و گاه نمیتوانستیم ماشین ببریم. محمد شبانه میرفت و وسایل مورد نیاز را کول میگرفت و در مسیری طولانی تا موکب میآورد. همسری هم خدا نصیبش کرد که در این 2سال زندگی، همراه محمد در موکب خدمت کرد. محمد 24 اسفند 1404 در ایست و بازرسی مجروح شد و هر دو پایش را جراحی کردند. چند روز بود که از بیمارستان مرخص شده بود و نمیتوانست راه برود و در خانه بستری بود. شب 17 فروردین جشن تولد برایش گرفتیم که روحیهاش شاد شود. تا ساعت 12 شب کنارش بودیم، نصفه شب بود که خبر دادند منزل محمد موشک خورده است.
موکب در سرپل ذهاب
رضا اشتیاقیمقدم، برادر بزرگ شهید خاطرات بسیاری از برادر شهیدش محمد دارد: «همه دغدغهاش حل مشکلات مردم بود. همیشه میگفت هوای فلان خانواده را داشته باش. علاوه بر این به عشق امامزمانعج، برنامه سهشنبههای مهدوی را در خیابان خاوران پایهگذاری کرد تا کودکان و نوجوانان را با امام زمانعج آشنا کند. یادم هست یک سال کربلا موکب داشتیم که سرپل ذهاب زلزله آمد. محمد به من گفت رضا الان کربلا ایران است و باید برای کمک به زلزلهزدگان موکب را به سرپل ذهاب ببریم و همان روز به سمت کرمانشاه حرکت کردیم.»