سالروز تولد صالح عباسی هشتم آبانماه بود؛یعنی هشت هشت؛ چقدر ذوق میکرد که این عدد، یادآور امام رضا(ع) است. اینها را مادر صالحعباسی میگوید و ادامه میدهد: «خدا را شکر که آخرین تولدش را دقیقاً همانجایی که دوست داشت، یعنی در مدرسه و با آن کیک فوتبالی قشنگ جشن گرفتیم. برای پسر فوتبالدوست من، بهترین هدیه توپ و لباس ورزشی بود. میخواست بهترین فوتبالیست جهان شود. همچنین بازیهای کامپیوتری مثل کالآفدیوتی را دوست داشت و میخواست بازیکن حرفهای آن شود.» صالح، پسر آرام و مهربانی بود. مادری که هنوز باور نمیکند رفته است، میگوید: «وقتی باردارش بودم کمی اذیت شدم، پدرش میگفت: این بچه سرباز امام زمان(عج) میشود. نگران نباش. هر سال که نیمهشعبان میشد در روستایمان مراسم میگرفتند. پسر من بهخاطر اسم زیبایش «صالح»، لباس ورزشی بهعنوان جایزه میگرفت و چقدر خوشحال میشد! خودش هم همیشه با افتخار میگفت: من سرباز امام زمانم! گاهی با عکسهای او حرف میزنم و میگویم صالح! تو واقعاً سرباز
امام زمان(عج) سرباز این وطن شدی و پیش از آنکه قد بکشی و 18 ساله شوی، پیش خدا رفتی. بیربط نبود که موهایت را هم قبل از شهادت کوتاه کرده بودی.
یادم هست که خودت جلوی آینه ایستاده بودی و با اعتمادبهنفس گفتی: نکنه من میخوام برم سربازی؟ بله صالحجان، تو رفتی و سرباز پرافتخار وطن شدی و حالا من ماندهام و داغ بیپسری و درد بیمادری بچههای داییات.» خانم کریمی در پایان، از آرامشی میگوید که خدا به مادران شهدا میدهد: «خدا به مادران و پدران شهدا صبری عجیب میدهد. قرآن وعده داده که شهدا زندهاند و روزیشان را به ما میدهند. من این را در دل خودم حس میکنم. الان فقط عکسهای فوتبالش را در کمد دیواریاش نگاه میکنم و با توپ و وسایلش آرام میشوم. دلخوشم به اینکه خون این شهدا پایمال نشود.»
خاطره روز تولد صالح
در همینه زمینه :