• یکشنبه 31 خرداد 1405
  • ٥ محرم ١٤٤٨
  • 2026 Jun 21
یکشنبه 31 خرداد 1405
کد مطلب : 277758
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/zKxEO
+
-

5 داغ سنگین یک طایفه

قصه پرغصه دیگری از میناب، به روایت مادر شهید صالح عباسی

گزارش
5 داغ سنگین یک طایفه

الناز عباسیان | خبرنگار

عجب ماجراهای جانگدازی دارد این میناب! از هر زبان و هر خانه، قصه پرغصه می‌شنویم. یکی از این قصه‌های واقعی، ماجرای شهید صالح عباسی است. پسر کلاس پنجمی که روز حادثه، همه دوستانش از مدرسه خارج می‌شوند. راننده سرویس او در ترافیک گیر می‌کند؛ او پناه می‌برد به زن‌دایی‌اش که معلم کلاس ششمی دختران بود. همان لحظه موشک اصابت کرد و او همراه زن‌دایی و ده‌ها دانش‌آموز دیگر به آسمان پرکشیدند. اما ‌ از زن‌دایی صالح، 2 فرزند دوقلوی سه و نیم‌ساله به جا مانده است. حالا مادر صالح این روزها آن‌قدر برای بی‌مادری این بچه‌ها گریه کرده که بغض بی‌پسری خودش  در گلو مانده است. خودش می‌گوید: «من بی‌پسر مانده‌ام و بچه‌های برادرم بی‌مادر. به‌خودم قول دادم برای آنها مادری کنم.» در ادامه بخش‌هایی از صحبت‌های این مادر دلشکسته را می‌خوانید.

داغ روی داغ،‌مادری برای کودکان بی‌تاب
در میناب، طایفه‌ای زندگی می‌کنند که در موشک‌باران مدرسه، 5 عزیز خود را از دست دادند؛ 3 دانش‌آموز و2 معلم. خانم فاطمه کریمی مادر صالح عباسی با چشمانی خیس اما با افتخار می‌گوید: «دشمن 5 داغ بر دل ما گذاشت. پسرم صالح، همراه با نوه عمویم، سپهر کریمی، از مدرسه رهپویان خلیج فارس شهید شد. داغ دیگر، حنانه ذاکری، نوه عمه‌ام است که نوه عمویم هم می‌شود. ما رفت‌وآمد خانوادگی زیادی داشتیم و این عزیزان مثل خواهرزاده‌ها و برادرزاده‌هایم بودند. علاوه بر این، الهام کریمی، معاون مدرسه دخترانه، و خواهرش انسیه کریمی، معلم پایه ششم، هر دو دخترعمو و مثل خواهرم بودند. الهام همسر پسرعمه من و انسیه زن‌داداشم بود. هر دو شهید شدند.»
 اما درد مادرانه خانم کریمی به اینجا ختم نمی‌شود. او با صدایی لرزان از دوقلوهای همسر برادرش می‌گوید: «خانم معلم ششم، انسیه کریمی، 2 فرزند دوقلو به جا گذاشت؛دو‌قلوهای سه و نیم‌ساله‌ای که بی‌تاب مادرند. حالا من بی‌پسر مانده‌ام و بچه‌های برادرم بی‌مادر. به‌خودم قول دادم برای آنها مادری کنم. چرا؟ چون صالح در آخرین لحظات عمرش، به آغوش مادر این کودکان پناه برد.»

چرا فقط صالح؟
داستان شهید صالح عباسی عجیب است. او هر روز از روستای حاجی‌خادمی راهی مدرسه در میناب می‌شد. پسر 11 ساله و دانش‌آموز کلاس پنجم الف بسیاری از همکلاسی‌هایش سالم ماندند. 
چرا فقط صالح شهید شد؟ 
مادرش توضیح می‌دهد: «ما در روستا زندگی می‌کنیم، حدود 25دقیقه فاصله تا شهر میناب داریم. وقتی به من زنگ زدند سریع به راننده سرویس خبر دادم. سرویس مدرسه در ترافیک شدید گیر کرده بود. از طرفی دیگر برادر بزرگ‌تر و دایی‌های او هم راهی مدرسه شدند. معلمش، خانم حاج‌حسینی، زنگ زد و گفت صالح اصرار دارد که پیش زن‌دایی‌اش برود. زن‌دایی‌اش، انسیه کریمی طبقه بالا بود. معلمش به زن‌دایی‌اش زنگ زد و اجازه داد‌ و آنها کنار هم شهید شدند.» مادر آهی می‌کشد و ادامه می‌دهد: «بسیاری از همکلاسی‌های صالح خودشان از مدرسه خارج شدند و زنده ماندند. ما هم اولش امید داشتیم که صالح زنده باشد. به‌خودم دلداری می‌دادم و می‌گفتم صالح بچه زرنگی است و زیرآوار نمی‌ماند. احتمالا فرار کرده یا جایی قایم شده.» 
 چشم‌انتظاری مادر، با خبر پیدا شدن پیکر پاره تنش در همان شب به پایان رسید: «برادرم از روی لباس و آثار روی بدن صالح او را پیدا کرد. بمیرم برای صالحم... پیکرش سالم بود، فقط سر و چشمش به‌خاطر خفگی و فشار آسیب دیده بود.»‌



 

این خبر را به اشتراک بگذارید