شهروند در جنگ

«آبادانیها» (۱۳۷۱) ساخته کیانوش عیاری از معدود آثار هنر و ادبیات فارسی است که تصور و تجسم قابل اتکایی از زیست شهری در سالهای جنگ تحمیلی اول بازنمایی میکند. دور از انصاف است این اوج تکرار نشده را وامدار اقتباس «دزد / دزدان دوچرخه» (۱۹۴۸) ساخته ویتوریو دسیکا بدانیم. خوانشهای تازه این فیلم در فضای نت ایرانی دلایل دیگری برای اهمیت این فیلم درنظر گرفتهاند. برخی منتقدان جوان و میانسال در سالهای اخیر نسبت به قراردادهای نقد سینمایی فارسی واکنش نشان دادهاند. این نوشتهها محصول تماشای نسخه پالایششده و در دسترس فیلمهای ایرانی و مطالعه آرشیو در دسترس مطبوعات همتاریخ اکران فیلمهاست. این منتقدان نوشته نویسندگان نسل قبل درباره فیلمها را تکراری و غیرقابل اقناع توصیف کرده و خوانش تازهای از فیلمها ارائه دادهاند. «آبادانیها» یکی از زندهشدههای سینمای ایران در مواجهه با نسخه پالایششده است. حیات دوباره انتقادی «آبادانیها» که زیر سایه 2 فیلم دیگر عیاری «بودن و نبودن» و «آن سوی آتش» خاک میخورد، مرهون توجه بیشتر به مفاهیم زیست شهری در فیلمهاست؛ فیلمی که تنگنای زندگی شهروند جنگی را در کنش و واکنش2 شخصیت بعد و عمق میدهد: درویش/ سعیدپور صمیمی: شهروند مهاجر جنگی و حسن خوف/ حسن رضایی: شهروند حاشیهنشین. برخورد این 2شهروند در بطن شهری درگیرودار جنگ با هدف یافتن پیکان گمشده درویش، اودیسه مرور بر زندگی شهری دهه 1360را ممکن میکند. عیاری با معروفترین پیرنگ سینمای تبعات جنگ راهی را برای همیشه هموار میکند که در نتیجه سینمای شهری ایرانبعد از آن همیشه مدیون اوست. خانواده جنگزده درویش هنگام حمله هوایی به پناهگاه نمیروند. آنها در غم از دست رفتن پیکان پدر خانواده (تنها منبع درآمد خانوار) جنگ را از خاطر میبرند. تهران شهر آبادانیها نیست. آنها شهر خوبی دارند. وقوع جنگ، زیست جنگی آبادانی در تهران را محقق میکند. جنگ مادر همه داستانهاست.