همسر شهید سیدمجید حسینی ماجرای پیدا شدن پیکر همسرش را از قول دوست همسرش چنین تعریف میکند: «روز عرفه، سر مزارش بودم که یکی از همرزمانش که حالش خیلی دگرگون بود به آنجا آمد. از او درباره چگونگی شهادت آقاسیدمجید پرسیدم. آنطور که همرزمش تعریف میکرد گویا گلوله توپ گیر کرده بوده و آنها در حال رفع اشکال بودند که موشک مستقیماً به سیدمجید اصابت میکند و او به همراه 2 نفر از دوستانش به شهادت میرسند. پیکر دوستانش همان جا بوده، اما پیکر آقاسیدمجید را پیدا نمیکردند تا اینکه همرزمانش روضه حضرت علیاکبر(ع) را خواندند و پیکرش را پیدا کردند.» هانیه سادات اسلاملو در لابهلای حرفهایش میگوید: «خیلی به او علاقه داشتم اما هیچوقت مانع اهدافش نشدم. وقتی خبرشهادتش را شنیدم، تا چند روز حال خودم را نمیفهمیدم، اما حالا آرامم؛ چون میدانم او به خواستهاش رسید. او همیشه با چشمان گریان از حرم امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) بیرون میآمد و مطمئنم چیزی جز شهادت و عاقبتبهخیری نمیخواست. حالا هم میدانم که شهدا زندهاند؛ هرچند شکیبایی بر جای خالیشان سخت است، اما حضورشان پررنگتر از هر زمان دیگری در زندگیمان حس میشود. بارزترین ویژگی سیدمجید، تواضع و اخلاصش بود. با اینکه به زبانهای عربی(شامی و عراقی) کاملاً مسلط بود، هرگز خودنمایی نمیکرد و با فروتنی میگفت: من چیزی بلد نیستم. زندگیاش بهشدت ساده و صادقانه بود؛ هیچوقت دروغ نمیگفت و غیبت نمیکرد؛ حتی اگر کسی در حضورش غیبت میکرد، مانع میشد. شجاعتش بینظیر بود؛ با اینکه میدانست خطر هدف قرار گرفتن توسط «هرمس» وجود دارد، بیپروا پای لانچر و پدافند میایستاد. من در این ۶ سال و اندی زندگی مشترک، چیزهای بسیاری از او آموختم و همیشه بر سر مزارش به او میگویم که چقدر به او افتخار میکنم. یادم هست با هم به تماشای فیلم «موقعیت مهدی» رفتیم. او با دیدن فیلم گفت: «چقدر زندگیشان شبیه ماست.» من در دلم گفتم: «انشاءالله که زندگی ما به شهادت ختم نشود و سالها کنار هم باشیم.» اما قسمت چیز دیگری بود. حالا که پس از شهادتش، تکههایی از آن فیلم را به یاد میآورم، شباهت عجیبی میان او و شهید باکری میبینم.»
سه شنبه 19 خرداد 1405
کد مطلب :
277198
لینک کوتاه :
newspaper.hamshahrionline.ir/vo9ZX
+
-
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه همشهری می باشد . ذکر مطالب با درج منبع مجاز است .
Copyright 2021 . All Rights Reserved